Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811021-59574S4

Date of Document: 2003-01-11

سلطه آمريكا بر نخبگان آزادي خواه دكتر حسين دهشيار سياست آمريكا در طول نزديك به نيم قرن بعد از پايان جنگ دوم، حفظ قدرت بوده است. و سياست حفظ قدرت با توجه به فرصت هاي ايجاد شده در طول چند دهه گذشته جهت گيري متفاوتي پيدا كرده و منتج به افزايش بيشتر قدرت آمريكا شده است. امپرياليسم به مفهوم سلطه مفاهيم فكري و مظاهر مادي آمريكا، امروزه پيش از هر زمان ديگر ملموس و از هر دوره تاريخي ديگر، قابل رويت تر است. با توجه به اينكه وسعت، حيطه، دامنه و عمق سياست هاي امپرياليستي در رابطه با ماهيت و چگونگي قدرت كشور اعمال كننده معين و مشخص مي شود، امروزه پرواضح است كه امپرياليسم آمريكا بيش از هر زمان ديگري در تاريخ كوتاه خود، سايه خود را بر جهان گسترده است. بايد توجه كرد زماني كه صحبت از امپرياليسم مي شود اصولا ضرورتي بر حضور فيزيكي نيست، بلكه توجه به سلطه مي شود كه براي اثبات آن احتياجي به حضور متخصص، پرچم و سرباز آمريكايي نيست. آمريكا، سلطه خود را بر جهان گسترده است و نمود اين سلطه در حاكميت نگرش هاي فكري حمايت شده به وسيله اين كشور و در نهادهاي مادي مشروعيت يافته از جانب آمريكا تجلي يافته است. با وجود اينكه آمريكا بيش از هر زمان ديگري در استثمار مردم خارج از مدار غرب توانا است - زندگي حزن انگيز توده وسيعي از مردم جهان نماد غيرقابل انكار آن است - در بسياري از كشورهاي فلاكت زده، نخبگان اعتقادي به امپرياليسم ندارند. درجوامع آكادميك بسياري از اين كشورها حتي اين پيشنهاد مطرح مي شود كه تدريس درس هايي تحت عنوان امپرياليسم ديگر ضرورتي ندارند و بايد حذف با شوند اين حال امپرياليسم آمريكا وجود دارد و مقتدرتر از هميشه است و اصولا تلاش در جهت حذف چنين مقوله درسي خود يكي از نمادهاي برجسته سلطه فكري آمريكا است. آمريكا موفق شده است كه نخبگان بسياري از كشورهاي بر بستر فلاكت را به زير سلطه خود بكشاند. سلطه مادي و فكري آمريكا بر نخبگان در تمايل آنان به رفاه مادي و آزادي طلبي تجلي مي يابد. زماني كه نزديك به دو ميليارد نفر از مردم كشورهاي بر بستر فلاكت درآمدي كمتر از يك دلار در روز را تجربه مي كنند و اقليت محدودي در اين كشورها در مقام نخبه در رفاه مادي غوطه مي خورند، چگونه مي توان صحبت از عدم حيات امپرياليسم امپرياليسم كرد آمريكا وجود دارد زيرا كه اين نخبگان در بطن فقر صحبت از آزادي و دموكراسي مي كنند. اين نخبگان با توجه به ملاحظات سياسي و موقعيت در هرم قدرت توانسته اند، بالاترين ميزان رفاه اقتصادي را به دست آورند. همين ها خواهان وجود آزادي و دموكراسي هستند تا بتوانند بهره مند از جنبه هاي رواني و ذهني ثروت هم باشند. سلطه آمريكا وسيع است چرا كه ماهيت زندگي مادي اين نخبگان غيرغربي دربر گيرنده تمام سمبل هاي مادي جامعه مصرف گراي مصرف گرايي آمريكاست در آمريكا مطلوب است چرا كه نزديك به هشتاد درصد مردم به طبقه متوسط تعلق دارند و كمتر از دوازده درصد جمعيت فقير هستند. در حالي كه در جامعه اي مانند پاكستان چگونه مي شود صحبت از آزادي كرد، زماني كه نزديك به پنجاه درصد جمعيت زيرخط فقر زندگي مي كنند. نخبگان اين كشورها خواهان آزادي و دموكراسي هستند، چرا كه خواهان فضايي هستند كه در پناه آن بتوانند، ميوه هاي آرامش ذهني و رواني رفاه مادي را كه آزادي و دموكراسي فراهم مي كند، تجربه كنند. وقتي كه نخبگان در بطن فقر گسترده، صحبت از آزادي و دموكراسي مي كنند، ما شاهد سلطه فكري امپرياليسم در كنار سلطه مادي هستيم. در كشورهايي كه توده هاي وسيعي از مردم به خاطر تخصيص غيرانساني منابع، از كمترين حداقل ها بهره مند هستند، آزادي و دموكراسي بي معناست. انسان هاي گرسنه نمي توانند آزاد و دموكرات منش باشند، چرا كه فاقد هرگونه رفاه مادي اند كه بخواهند در بستر آن به تجربه نگاه متعالي تر انساني دست يابند. دموكراسي و آزادي در كشورهاي بر بستر فلاكت از اين جهت مطرح مي شود تا ذهنيت توده ها از اين واقعيت دور شود كه فقر گسترده حاكم برآمده از ناعادلانه بودن توزيع امكانات و بهره مند شدن غيرانساني عده قليلي از نخبگان در جامعه است. فقر در اين جوامع ناشي از كمبود منابع نيست بلكه برآمده از تمركز منابع در حوزه منافع افراد خاصي است. اينكه آمريكاييان مداوما از هندوستان به عنوان بزرگترين دموكراسي و كشور آزادي در جهان خارج از مدار غرب صحبت مي كنند، گزافه اي بيش نيست. همانگونه كه جان لاك، پدر ليبراليسم كلاسيك درسده هاي پيشين آن را به وضوح نمايان ساخت، آزادي تنيده در مالكيت و توانايي در كسب مالكيت است. انسان هايي كه فاقد حداقل ها و به دور از مالكيت كمترين ضروريات حيات انساني هستند، نمي توانند آزاد باشند، تنها انسان هاي مالك و اميدوار به مالكيت مي توانند انسان هاي آزاد و دموكرات گرا باشند. صحبت نخبگان بسياري از جوامع بر بستر فلاكت پيرامون ضرورت آزادي و دموكراسي، بيش از آنكه بازتاب ضروريات فكري و اجتماعي آنان باشد توجه عام را از فاجعه فقر لايه هاي وسيع