Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811021-59566S6

Date of Document: 2003-01-11

چگونه با ترس كودكان برخورد؟ كنيم مامان! مي ترسم كودك با ترسهايش بازي مي كند، زيرا براي دفاع از خود درمقابل آنها راه حل بهتري پيدا نكرده است و اين به ويژه، يك واقعيت است درباره كودكان دلبند ما! زيرا كودكان از سن تا5 3 سالگي از چيزهاي زيادي مي ترسند كه آرامش دروني آنها را برهم مي زند و باعث خيالبافي هاي آنها مي شود! اين يك مرحله از زندگي كودكان است كه براي آنها مفيد است و آنها كم كم از آن عبور خواهند كرد. بي شك شما تا به حال متوجه شده ايد وقتي براي كودكتان فرصتي پيش بيايد كه بتواند كمي بترسد، خوشحال مي شود و هرگز نمي خواهد آن را از دست بدهد مثلا: وقتي كه بابا او را به هوا مي اندازد و دوباره مي گيرد و يا وقتي كه برايش داستاني مي خوانيد كه در هر صفحه آن دندانهاي وحشتناك گرگ برق مي زند و يا وقتي كه در خانه دنبال هم مي كنيد... اين كارها خنده دار است و البته باعث نشاط هم مي شوند! ولي ترسهاي ديگري هم هستند كه به هيچ وجه خنده دار نيستند. مثلا: سوزانا، دختر كوچولويي است كه مي گويد: جادوگرها توي اتاق من هستند و تا پدر و مادرش نروند و اين پيرزنهاي بدتركيب را بيرون نكنند، او نمي رود بخوابد. شناخته شده ترين ترسهاي كودكان عبارتند از: هيولاها، روح ها، جادوگرها، گرگ ها، خون آشام ها، غول ها، سوسمارها و موجودات فضايي كه كودكان از آنها خيلي مي ترسند. كودكان كلمات را به هم مي بافند; كلماتي مانند: كشتن، خوردن، قورت دادن، دزديدن، بردن و. چيزي كه از همه بيشتر كوچولوي شما را مي ترساند، جدا شدن از شماست، كه آن هم نيمه هاي شب اتفاق مي افتد... ترس: انعكاس تغيير و تحول در بلوغ رواني كودك ترس، احساسي طبيعي و حتي لازم است. ترس چه در ميان بزرگسالان و چه در ميان كودكان، اعلام خطر است و انسان را براي مقابله با خطر به حركت وا مي دارد! با اين حال، يك بچه كوچك، علاوه بر ترسهاي عمومي كه همه دارند، نگراني هاي ديگري هم دارد كه انعكاس مرحله تغيير و تحول در بلوغ رواني اوست: در حدودسه سالگي، كودك بيش از پيش از توانايي هاي خود آگاه است و مي خواهد بزرگ باشد ولي از اينكه احساس مي كند هنوز خيلي كوچك و ناتوان است، خشمگين مي شود... و در همين زمان به علت وابستگي زياد به پدر و مادرش، نگران از دست دادن آنها نيز هست. اين نگراني هاي مختلف در درون او تضاد ايجاد مي كند و او را مضطرب مي سازد... بازي: روشي براي كم كردن ترسهايش خوشبختانه كودك براي دفاع از خود در مقابل خشم ها و نگراني هاي دروني اش، از نظر سلاح، كمبودي ندارد. قوه تخيل و خيالبافي كودك در اين سن بسيار فعال است و كودك با استفاده از قوه تخيل خود، ترسهايش را در بازي هاي خيالي، مورد آزمايش قرار مي دهد. مثلا: الكساندر كوچولو تكه چوب بلندي را زير بيني دوستش نگه مي دارد و اعلام مي كند: من از هيچ چيز نمي ترسم چون تفنگ دارم. وقتي كودك بازي مي كند معمولا از اتفاقات واقعي الهام مي گيرد و آنها را شديدتر مي كند. مثلا: وقتي دختر شما عروسكش را دعوا مي كند، بعد از اينكه شما خودش را تنبيه كرده ايد، مي بينيد كه او خيلي سختگيرتر از شما، با عروسكش رفتار مي كند. اين طور بازي ها كودك را قادر مي سازد از يك طرف نگراني هاي دروني اش را به زبان آورد ( مثلا: ترس از دعوا كردن شما... ) و از طرف ديگر او با اين بازي ها، سعي مي كند بفهمد ترسهايش چه هستند و سپس بر آنها غلبه مي كند. همچنين او با استفاده از قوه تخيل و بازي و قرار دادن ترسهايش بر روي حيوانات و يا اشياي خارجي، خود را از ترسهاي دروني خلاص مي كند. ترسهاي رايج اين سن از كجا مي آيند: كودك شما وقتي يك سگ بزرگ را مي بيند كه در پياده رو در حال دويدن است، از ترس عضلاتش منقبض مي شوند و به شدت شروع به گريه مي كند و يا با ديدن كرمي كه به آرامي روي خاك مي خزد و يا عنكبوتي كه در حال تنيدن تارهايش است، چنان به وحشت مي افتد كه شما واقعا تعجب مي كنيد و نمي توانيد اين وضعيت را درك كنيد... در چنين مواقعي سعي نكنيد او را قانع كنيد، با گفتن چنين حرفهايي: حيوانات كوچك، آدمهاي به اين بزرگي را نمي خورند و يا توي اتاق هيچ جادوگري وجود ندارد زيرا او بيشتر به خيالات خود اعتماد دارد تا به حرفهاي شما، هر چقدر هم كه حرفهاي شما اطمينان بخش باشند. به جاي آن، اگر شما ترس او را بپذيريد، به او كمك زيادي خواهيد كرد. با اين حرفها به او كمك كنيد: (تو از همه بيشتر از چي؟ مي ترسي ) و بعد سعي كنيد راه حل پيدا كنيد. مثلا بپرسيد: (اگر تو يك جادوگر ببيني، چه كار ؟ مي كني ) همچنين به او توضيح دهيد كه ترس او طبيعي است و همه انسانها مي ترسند و خود شما هم وقتي كوچك بوديد و.. وقتي انسان احساس كند كه ديگران او را درك مي كنند، اين خودش خيلي اطمينان بخش است! همچنين او را مجبور نكنيد با موقعيت هايي كه از آنها مي ترسد، رو در رو شود، مانند: برو جلو، بپر تو آب، تو نمي ترسي! اين اجبارها او را بيشتر در ترسهايش غوطه ور مي كند: بهتر است از او انتظار فعاليتهايي متناسب با توانش را داشته باشيم تا اعتماد او جلب شود و البته صبور هم باشيم... در حدود شش سالگي، كودك آرام آرام از دوره نگراني هاي دروني خارج مي شود و بهتر مي تواند درست را از غلط تشخيص دهد. وجود او ديگر لبريز از خيالبافي نيست و ترسهاي زيادي خود به خود در ذهن او محو مي شوند. فقط وقتي ترسهاي كودك مدت زيادي مقاومت مي كنند و بر او چيره مي شوند (مثلا: در نهايت به اينجا مي رسد كه از ترسو بودن خود مي ترسد ) از نظر ممنوع شدن كودك براي انجام بعضي فعاليتها مانند (قدم زدن در جنگل و يا تنها خوابيدن... ) كودك به كمك متخصص نياز دارد تا بتواند خود را از دست اين ترسها آزاد كند. آيا ما ترسهايمان را به كودكان انتقال؟ مي دهيم اگر ما ترسهاي خودمان را كنترل نكنيم، بيهوده است كه بخواهيم ترسهاي فرزندانمان را كنترل كنيم. مطمئنا رفتارهاي ما، حركات و اشارات ما و نگاههاي ما از ذهن فرزندمان بيرون نمي رود. مانند خانم كريستين. او از سگها مي ترسد، چون در كودكي يك سگ او را گاز گرفته است. هر وقت يك سگ يا حيواني شبيه سگ به او نزديك مي شود، هرچقدر كه آرام و بي آزار باشد، او بي اختيار كوچولويش را در بغل مي گيرد. ترس مسري است. فرزند او در خانواده اين طور پرورش مي يابد: اگر بابا يا مامان مي گويند چيزي خطرناك است، حتما درست مي گويند! اگر نمي توانيم ترسهايمان را كنترل كنيم، ولي مي توانيم به كودك توضيح دهيم كه او مجبور نيست مانند ما رفتار كند مثلا بگوئيم: من، از سگهامي ترسم، ولي مجبور تو، نيستي از سگها بترسي. همچنين ما بايد به اين شك كنيم كه خودمان تنها محافظ بزرگ فرزندمان هستيم. مواظب باش! الان زمين مي خوري! كسب تجربه خيلي باارزش تر از توصيه هاي ايمني است. حتي اگر به قيمت چند زخم كوچك روي بدن كودك، تمام شود ضمنا، مي توان به كودك ياد داد كه تعادل خود را حفظ كند. مثلا: در موقع پريدن... همچنين به او ياد بدهيم كه با دقت پايين بيايد! منبع: مجله آبريكو ترجمه از فرانسه: شادي جمشيدي