Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811021-59564S4

Date of Document: 2003-01-11

كندن يك برگ احمد غلامي ستون داستان 81 به مرور داستان هاي تاليف و ترجمه اين سال مي پردازد. ساعت پنج براي مردن دير است مجموعه داستاني از امير حسن چهل تن اين است مجموعه 9 داستان دارد و موسسه انتشارات نگاه آن را چاپ كرده است. داستان هاي زني چاي درست مي كرد زني، به ماه عسل مي رود زني، در نور ويترين ايستاده بود و زني روي چمن ها نشسته است مثل فيلم هاي اپيزوديك همه است داستان ها مستقل اند اما فضاي ذهني واحدي دارند. در كارهايي از اين دست سليقه خواننده خيلي تاثير اين دارد سليقه گاه با معيارهاي حرفه اي جور در مي آيد، گاه نه! اما، در اين جور مواقع معيارهاي حرفه اي در درجه دوم اهميت قراردارد. مثلا من فيلم كوتاه درباره عشق كيسلوفسكي را بيشتر از اپيزودهاي ديگر ده مي پسندم فرمان و بسيار امكان دارد ديگران با من هم راي نباشند. آن چه به لحاظ ظاهري داستان هاي اپيزوديك اين مجموعه را به يكديگر پيوند مي دهد واژه زني... است. عنوان كتاب و اين داستان ها زيبا و با سليقه انتخاب شده و طرح روي جلد كتاب متناسب با حال و هواي داستان ها است. در مجموعه ساعت پنج براي مردن دير است توجه به يك نكته ضروري اين است داستان ها مبتني بر سوژه يا فرم و.. نيست. يعني نويسنده دغدغه آن را نداشته كه سوژه ها و فرم هايي را انتخاب كند كه بديع و حيرت انگيز باشند. او مي كوشد در سوژه داستان هايش و در روابط آدم هايش حس تازه اي را كشف كند. كشف اين احساس ها اهميت زيادي دارد. در داستان هايي كه مبتني بر كشف احساس هاي تازه اند، خواننده بايد خودش را تسليم نويسنده كند، رها كند و قيد و بندهاي كليشه اي داستان خواني را از ذهنش كنار بزند. آن وقت ديگر به ساختار و چگونگي روايت، تازگي سوژه ها و قوت و ضعف داستان توجه چنداني نمي كند. او منتظر است تا آن حسي را كه مثل: خط نور از درز باريك لته ها پرده را اريب مي بريد به تماشا بنشيند. داستان ساعت پنج براي مردن دير است نيز، از اين قاعده مستثني نيست. اين داستان تلخ است; به تلخي نام آن. تلخ اما واقعي. رنج هنرمند از آدم هايي كه اطراف او را گرفته اند. آنچه مي آزاردش خوبي يا نفرت نيست، ميان خوبي و نفرت است. در ميان اين خوبي و نفرت ماندن او را آزار مي دهد. كشف اين احساس و بيان آن در داستان تازه است. اين احساس نفرت از آدم هاي متوسط چنان عصياني در شخصيت داستان بر مي انگيزد كه او حتي نمي تواند تا ساعت 5 نيز صبوري كند. جمله هاي كوتاه واژه هاي برگزيده، در انتقال اين حس و كشف آن بسيار موثرند. تصاوير بريده بريده با عبوري سريع از ذهن خواننده مي گذرد مثل نقاشي هاي امپرسيونيستي. به خصوص پايان داستان: چرخيدن، چرخيدن و ركابزدن دوچرخه سوار و فرو رفتن اش به كانون مرگ... از ميان داستان هاي كوتاه اپيزوديك نيز دو داستان: زني كه چاي مي ريزد و زني به ماه عسل مي رود جزو بهترين داستان هاي اين مجموعه هستند. اگر بخواهيم داستان زني كه چاي مي ريزد را داستان شخصيت بدانيم اتفاق تازه اي ندارد. مريم، پيردختر كارمندي است كه گويا آفريده شده تا از او كار بكشند. او تسريع كننده خواسته هاي ديگران است و در اين رفتارش ايثار وجود بلكه ندارد تسليم در برابر اقتدار و خواسته هاي ديگران چهل است تن اين آدم را بسيار ظريف و ريزپرداخت كرده است. اما نكته مهم كشف احساس دروني اوست. احساس نيازي كه سر برآورده و مريم براي ارضاي آن دنبال محملي عاطفي مي گردد. اما او حتي در ارضاي خصوصي ترين احساساتش نيز مورد سوءاستفاده قرار مي گيرد و آنچه از اين احساس زيبا نصيباش مي شود سردي كاشي هاي آشپزخانه روي تيره پشتش است. نويسنده اين داستان را هوشمندانه به پايان رسانده. اسير تمثيل گرايي هاي رايج نشده و رك و پوست كنده، پرده از رفتار آدم هايي بر داشته كه در اينگونه موقعيت ها از خود نشان مي دهند. داستان زني كه به ماه عسل مي رود نيز كشف دوباره احساسي از دست رفته است. در سفر ماه عسل به آبادان يادآوري عشقي از دست رفته شكل مي گيرد و گويا دست تقدير مرد را به آبادان كشانده تا دليل سردي دست هاي زنش را درك كند: مرد بي آرزو و بي هدف به دور و بر نگاه كرد. تاريكي كه مي آمد شهر مي مرد. فقط شعله سرخي كه بر نوك لوله بلند در ميانه ي پالايشگاه مي سوخت، زنده بود. دست كرد و برگي از درخت كند و اين كار يكهو به نظرش عجيب رسيد. انگار براي همين به اين جا آمده برگ بود را بالا آورد و برابر چشمانش گرفت هزار كيلومتر راه آمده بود تا اين برگ، همين برگ به خصوص را از درختي بكند. داستان هاي ديگر اين مجموعه تصادف محض، نويسنده در پاگرد آخر، دارالشفاء و يك سوناي داغ است.