Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811021-59562S1

Date of Document: 2003-01-11

تو مي ماني نگاهي به بماني ساخته داريوش مهرجويي احمد يزداني جوبيني از وجوه مشخصه بماني نمايش مراسم عزاداري مردم اين روستا است كه مهرجويي به مدد تدوين دقيق خودتوانسته است از حركت دست ها و صداي عزاداران بهترين بهره را ببرد بماني آخرين اثر داريوش مهرجويي پس از مدتي تاخير، چند روزي است كه به اكران عمومي درآمده است. به تعويق افتادن نمايش بماني را به كمبود سالن سينما ربط مي دادند، مسئله اي كه امروز، مهرجويي را وامي دارد كه بگويد: در حال حاضر، من رغبتي به ادامه فيلمسازي ندارم. با همه اين اوصاف مي توان به انتظار فيلم آينده مهرجويي نشست چرا كه بماني، راه ديگري را در سينماي مهرجويي گشوده بماني است قطعا، غيرمتعارف ترين اثر مهرجويي است كه مي تواند سرفصل نويني در سري آثار او باشد. توجه و رغبت شخصي مهرجويي به ادبيات (مهرجويي در كنار بيضايي و تقوايي از جمله كارگرداناني است كه با ادبيات آشنا هستند. او توانسته است اقتباس هاي ادبي زيبايي را كارگرداني كند از جمله گاو، پري، درخت گلابي ) سبب شده است كه بماني داراي يك ساختار مستحكم روايي شود هر چند كه وقايع مستندگونه فيلم، پابه پاي داستان پيش مي آيند تا بماني را يك فيلم مستند - داستاني، جلوه دهند. وجوه مستند بماني، آنجا پررنگ تر مي شود كه كل فيلم، با دوربين روي دست بهرام بدخشاني فيلمبرداري مي شود. همچنين مهرجويي در تمام سكانس ها به جز دو مورد - يك سكانس و يك پلان - از نور طبيعي استفاده مي كند. حضور بازيگران ناشناخته و غيرحرفه اي نيز به جلوه هاي مستندواره فيلم كمك مي كند. شايد مهرجويي به قرارداد Degma - نيز 95 نظري داشته است. به هر حال برخي از مولفه هاي مطرح شده اين قرارداد در اين فيلم ديده مي شود. مثلا در زمينه نورپردازي، اگر سكانس جست وجوي دوربين به دنبال بماني در بيمارستان تاريك (كه با يك چراغ روي دوربين فيلمبرداري شد ) و تك افكت قرمزرنگ سكانس رمانتيك دوباره زنده شدن دلارام را حذف كنيم، كل فيلم از نور طبيعي محيط بهره مي برد. همچنين است در مورد گذشت زمان كه در اين فيلم به گونه اي رخ مي دهد كه تماشاگر را با خلاء روبه رو نمي كند، در عين اينكه از شيوه هاي سنتي گذشت زمان (ديزالو يا فيد ) استفاده نمي كند. مثلا بافته شدن قالي سرباز به دست دلارام. اما بافتار داستاني و شيوه روايي مهرجويي در بماني، مثال زدني است. داستان بماني، داستان سه دختر است و حرمان آنها تعصبات قومي پدران و برادران شان و فقر نكبتي اي كه خانواده ها دچارش هستند. (اين فيلم در يكي از روستاهاي ايلام فيلمبرداري شده است ) برخورد اين سه دختر با مسائل پيرامونشان و شورش دروني آنها، جنبه تراژيك و غم باري دارد كه بار ديگر يادآور آمار بالاي خودكشي در استان ايلام جايي مي شود كه دو دختر از اين سه، دست به خودسوزي مي زنند و ديگري به دست برادرش به قتل مي رسد. آنچه بماني را از ديگر آثار مشابه (كه مدتي است، بسيار شده اند و گويا حقيقت فمينيست ايران رو به تزايد است ) متمايز مي كند، نحوه پرداخت مهرجويي به اين مسئله است. اول اينكه مهرجويي، نسخه نمي پيچد و فقط درد را تصوير مي كند. مسئله دوم در متن فيلم است. فيلم با يك افتتاحيه نفس گير آغاز مي شود و تا زمان مرگ دلارام (كه سرش از تنش جدا مي شود ) بماني و دوست ديگرش وارد فيلم نشده اند. اين گونه ] وارد شدن به داستان محوري فيلم، يادآور توطئه خانوادگي ساخته آلفرد هيچكاك است. [ با ورود بماني و دوست دانشجويش داستان وارد مرحله تازه اي مي شود. دانشجوي فيلم، با برخورد نامناسب پدر، دست به تصميم خطرناكي مي زند. در اينجا موسيقي بسيار موثر و بجاي محمدرضا درويشي و كلوزآپ هاي متعدد، بار هراسناكي و اندوهباري سكانس را افزون مي كنند. دانشجو خودسوزي مي كند و در جاي ديگر، بماني به خاطر فقر خانواده، برخلاف ميلش با خالو ازدواج مي كند كه مردي است عياش و مسن. مردي كه دو يخچال دارد و زندگي مرفهي براي خود تدارك ديده است. بماني در خانه خالو، نه بانوي خانه، كه كلفت است. بماني كه دل در گرو محبت يك چوپان دارد، به اميد او از خانه مي گريزد، اما وقتي چوپان را نمي يابد، در كمال استيصال، دست به خودسوزي مي زند. سرگذشت بماني، در اينجا به پايان نمي رسد و او با چهل درصد سوختگي، دوباره به زندگي بازمي گردد با صورتي سوخته و بدني كه ما نمي بينيم. مهرجويي آنقدر بي رحم نبود كه بماني را رها كند، پس او را به چشمه كبود و خانه يك مرده شو مي رساند تا بماني در كنار مردگان، آرامش را حس كند. مردگاني كه از زنده ها بهترند. يكي ديگر از وجوه مشخصه بماني، نمايش مراسم عزاداري مردم اين روستا (گويا Fat Sar) است كه مهرجويي به مدد تدوين دقيق خود، توانسته است از حركت دست ها و صداي عزاداران، بهترين بهره را ببرد. (ذكر اين نكته خالي از لطف نيست كه مهرجويي با اين نوع تدوين، از قواعد عدول Degma 95 مي كند. پس او دربست تمامي قواعد را نمي پذيرد. ) در اينجا مي توان به مهرجويي خرده اي گرفت و آن هم مربوط به زماني است كه جسم سوخته بماني را پدر در پتو مي پيچد و بر سرزنان و زاري كنان از خانه خارج در مي شود اينجا، مهرجويي با مدد از برون برشي (Out - Cut) از حركت چرخيدن دست هاي پيرزن در حال عزاداراي (كه قبلا در مراسم عزاداري دلارام ديده بوديم ) به نوعي مرگ محتوم بماني را به تماشاگر اطلاع مي دهد. اما در پايان، تماشاگر مي بيند كه بماني، مي ماند. پس مي توان پرسيد كاركرد اين نماي كوتاه ؟ چيست از وجوه ديگر فيلم، مي توان به نگاه مستقيم بازيگران به دوربين اشاره كرد و همچنين صداي مهرجويي كه از پشت دوربين با پرسش و پاسخ سعي مي كند، لحظاتي از اضطراب فجايعي كه رخ مي دهند، بكاهد. در ضمن مي توان درون مايه هاي گروتسكيست فيلم را عنوان كرد. چوپان با موبايلش و گفت وگوي كوتاهش با دوربين، سكانس حضور درخشان حبيب رضايي (رضايي و بيوك ميرزايي تنها بازيگران نام دار اين فيلم بودند ) و شوخي هاي اروتيك پدر و مادر بماني روي تخت خالو در روز عروسي بماني و خالو، و طنز تلخ نهفته در آن، بيانگر همين درون مايه هاست. به طور كلي مي توان بماني را يك فيلم درخشان در سينماي ايران و در كارنامه استاد مهرجويي قلمداد كرد. مهرجويي، در اين فيلم، خود را در چارچوب تنگ رئاليستيك سينماي مستند قرار نمي دهد. در سكانس درخشان دوباره زيست يافتن دلارام كه از ديد دختر دانشجو - كه در غرقاب ميان مرگ و زندگي، درون يك آمبولانس، دست و پا مي زند - نمايش داده مي شود. مهرجويي به سوررئاليسم و در لحظاتي به رمانتيسيسم وارد مي شود و بدين منوال، حالات رويايي و خيالي ( Imaging) فيلم كه با سايه روشن هاي طبيعي، نماهاي معروف روستا، كلوزآپ هاي كشنده، تدوين پله اي و.. ايجاد شده بود، كامل مي شوند. همچنين مي توان به وجوه تمثيلي فيلم اشاره كرد كه از نمونه هاي مثال زدني آن، همان سكانس حضور دوباره دلارام و سرباز از نگاه دانشجوي روبه موت، نام محله چشمه كبود (قبرستان ) و جاده خاكي آن اشاره كرد. با قدري اغماض، مي توان در يك بررسي تطبيقي ميان ساختار سينمايي بماني و ادبيات پسامدرن، بماني را يك رمان عينيت گراي پسامدرن نام شايد داد اين بار هم مهرجويي به ادبيات، بي نظر نبوده است. وجوه هنري بماني را نمي توان در يك نوشتار روزنامه اي برشمرد، اما مي توان گفت در برهوت فيلم هاي فرهنگي و ارزشمند هنري، اكران بماني براي تماشاگران مشتاق سينماي ايران، به منزله نفس راحتي است در هواي آلوده فيلم هاي تجاري. قطعا ساختار بماني، در سينماي ايران ماندگار و مورد توجه ديگر سينماگران خواهد شد. دانش سينمايي ادبي و فلسفي مهرجويي، او را در آفريدن بماني; ياري فراوان كرده است. به انتظار فيلم آينده مهرجويي مي نشينيم.