Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811020-59557S5

Date of Document: 2003-01-10

كسي در انتظار نيست اميرحسين مهدوي صاحب اصلي فوتبال ايران نه مردم اند و نه چيزي به نام باشگاه مردمي دراين مملكت وجود دارد فوتبال باشگاهي ايران ملك وزارت صنايع و معادن و نيروهاي مسلح است هيچ كس لحظه شماري نمي كند. نه در بازار وال استريت نيويورك و نه در بورس سهام لندن. كسي در انتظار دربي بزرگ پايتخت ايران در نيست آخرين روز كاري دومين هفته سال 2003 سوداگران بازار سرمايه و شاخص هاي داوجونز ايالات متحده ونيكي بورس توكيو اعتنايي به مهمترين رخداد ورزش سال ايران ندارند. نه بورس بازان جهاني كه كارگزاران سهام زير پل حافظ هم امروز عصر فقط به قصد تفريح و به همراه خانواده بازي استقلال و پرسپوليس را از تلويزيون مي بينند. چه حتي مديران دو باشگاه نيز اين ديدار را فقط از دريچه رده بندي ليگ برتر و ابعاد وسيع امنيتي و اجتماعي آن در مركز آذربايجان شرقي نظاره مي كنند. آنها نه نگاهي به تك فروشي بليت اين مسابقه دارند و نه سهمي از تبليغات حاشيه مستطيل سبز مي برند. اقتصاد عنصري است كه در ميانه هاي هجوم هزاران نفر به ورزشگاه يادگار امام تبريز و سكوت عصر امروز خيابان هاي كشور محو مي شود. خصوصي ترين باشگاه هاي ما هم دولتي اند. استقلال را آقامحمدي قائم مقام صدا و سيما و دكتر ايرواني عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام راهبري مي كنند و پرسپوليس هم كه رسما در يد قدرتمند سازمان تربيت بدني است. سال هاست كه اين دو تيم دولتي به حيات بي رونق وكم نوسان خود ادامه مي دهند. از اعتبار پس از انداز شده سال هاي قبل ارتزاق مي كنند و هر بار در مسابقات آسيايي پيكان اميد هواداران را به طاق مي كوبند. در استقلال منصور پورحيدري و ناصر حجازي نوبت به نوبت ظاهر مي شوند و در ميان آنها مربيان از همه جا بي خبر خارجي به عنوان محلل بازگشت دوباره اين دو ظاهر مي شود. در پرسپوليس هم كه به كل بر روي دانش آموختگان علم روز فوتبال بسته است و نظام سلطاني هنوز جاي خود را به باشگاهداري دموكراتيك نسپرده است. گرچه در هيچ يك از كشورهاي صاحب صنعت فوتبال انتخاب مديران و مربيان تيم ها به آراي عمومي واگذار نمي شود اما هر سهم هواداران و هر واحد يورويي كه آنان صرف خريد لباس و عكس و امضاي اسطوره ها مي كنند رايي است كه با دموكراتيك ترين مكانيزم به صندوق باشگاه ريخته مي شود. شاخص هاي سهام باشگاه ها در بازار هم به مانند بهترين ستاد انتخابات دنيا بازنده و برنده رقابت سخت تيم ها را نه هر چهار سال يك بار كه هر لحظه تعيين مي كند. گستره جادوي اقتصادي فوتبال از حصار هيات مديره باشگاه هم فراتر رفته امروز است مديران (CANAL+) فرانسه مشتاقانه تر از جوانان شهر تورين بازي هاي يوونتوس را پيگيري مي كند. چه آنان و چه سران يووه به خوبي مي دانند كه ارزش سهامشان به ساق هاي بازيكنان و انگيزه تماشاگران بستر است. نه بودجه غيبي وجود دارد كه به هنگام ورشكستگي به باشگاه ها تزريق شود و نه سازمان تربيت بدني كه در بزنگاه ها شواليه وار وارد شود و اين بنگاه هاي اقتصادي - ورزشي را از كابوس فروپاشي برهاند. مالك حقيقي آن باشگاه ها مردم اند. مردمي كه با خريد بليت، محصولات باشگاه و يا مصرف كالاهاي تبليغ شده بر روي پيراهن بازيكنان محبوبشان هوادار حقيقي تيم ها هستند و باشگاه داراني كه براي بقا و سودآوري به اين مردم نياز دارند. باور نكردني ولي واقعيتي است كه ما مدام فوتبال ايران را با صفت مردمي صدا مي زنيم. مردمي كه پول پرداختي شان براي ديدن بازي ها به 10 درصد هزينه باشگاه هم نمي رسد. حجم وسيع آگهي هاي اطراف زمين هم كه بين تربيت بدني وصدا و سيما به طور مسالمت آميزي تقسيم مي شود. محصولات جانبي باشگاه ها هم كه به جاي معاونت اقتصادي استقلال و پرسپوليس در تسخير ورزشي فروشان اميريه تهران است. كپي رايت علاوه بر عرصه نشر و فرهنگ در اين حوزه هم بي معني است و لباس ها و تصاوير تيم بدون تخصيص ريالي به صاحبان معنوي آنها در تيراژهاي وسيع عرضه مي شوند. صاحب اصلي فوتبال ايران نه مردم اند و نه چيزي به نام باشگاه مردمي در اين مملكت وجود دارد. فوتبال باشگاهي ايران ملك وزارت صنايع و معادن و نيروهاي مسلح است. فولاد سپاهان فولاد، خوزستان پيكان،، سايپا ذوب، آهن اصفهان براي وزارت صنايع و معادن و ابومسلم، ملوان، فجر شهيد سپاسي و پاس هم براي نيروهاي مسلح ميدان داري مي كنند. وزارت نيرو و نفت هم به اعتبار برق شيراز و صنعت نفت آبادان از اين سفره بي نصيب نمانده اند. حتي گرايش توليدكنندگان خصوصي به باشگاهداري هم كه تيم هايشان بعضا در ليگ دسته اول و مسابقات استاني ديده مي شوند نه از روي چشمداشت به سودآوري باشگاه كه به خاطر بالا بردن هزينه هاي قابل كسر از سود و كوچك تر كردن ارقامي است كه پيش روي مميزان مالياتي مي گذارند. بايد خوشحال باشيم كه اسلاميان و تاج و ديگر سران فولاد مباركه امروز در مسند اين غول فولادساز قرار گرفته اند و با علاقه از باشگاه اين كارخانه حمايت اما مي كنند تضميني نيست كه مديران بعدي و وزير بعد از جهانگيري هم انگيزه تيم داري داشته باشند. همانطور كه اثري از وحدت فولاد و كشاورز وپورادر ساحت فوتبال ايران ديده نمي شود، دور از ذهن نيست كه مديران آينده صنعت و فرماندهان فرداي نيروي دريايي و انتظامي و سپاه باشگاهداري را از وظايف خود بدانند. اما ظاهرا عظم مجموعه تصميم سازان كشور براي باقي و قوي ماندن استقلال و پرسپوليس جزم است. سران اين باشگاه ها هم راه جهت دهي اجتماعي - سياسي پتانسيل عظيم و ملي هواداران را آموخته اند و به آساني و با عذر اقتصادي باشگاه هايي را كه به تعبير خودشان در صندوق عقب يك پيكان تحويل گرفتند، بازپس چه دهند آنكه حسن عابديني با استعفاي اعضاي اصلي شوراي شهر تهران خود را از فهرست علي البدل بالا كشيد و به يكي از شش عضو اقليت ناآرام مجلس پايتخت بدل شد. حالا علي فتح الله زاده مديرعامل استقلال هم با تاخير فازي چهار ساله درصدد تكرار اين تجربه است. پروين و پورحيدري در تمامي انتخابات از نامزدهاي مشخصي حمايت مي كنند و آراي هواداران را جهت مي دهند. جالب آنكه علي پروين در انتخابات پنجمين دوره مجلس از 32 نفر از كانديداهاي تهران حمايت كرد (شهر تهران فقط 30 نماينده دارد ) و به مريدان خود نشان داد كه نه باشگاه مردمي، نه راي مردمي و نه هيچ آموزه دموكراتيك و علمي ديگري در نظام سلطاني جاي ندارد. او با اين حركت و حمايت از كانديدايي كه در انتخابات رياست جمهوري نتوانست حتي 5 درصد آرا را كسب كند به باشگاهداري نوين خنديد. قطعا محاسبات سيلويو برلوسكوني مديرعامل باشگاه آ. ث. ميلان و نخست وزير دست راستي اين كشور در منظومه فكري مديران ورزش ما جايي ندارد. مديران ورزشي ايران نه درآمد خود را از آرا (سهام و بليت ) مردم مي گيرند و نه مشروعيتشان را. اعضاي هيات مديره باشگاه هاي استقلال و پرسپوليس كمتر از يك سوم هزينه باشگاه هايشان را از تبليغات و پول بليت كسب مي كنند. حكمشان هم در جاي ديگري امضا مي شود و اساسا چيزي به نام مجمع عمومي سهامداران وجود ندارد تا اين مديران دغدغه انتخاب در ادوار بعدي را داشته باشند. همه چيز در اتاق هاي در بسته و با مناسبات كدر و مه آلود قدرت سياسي شكل مي گيرد. به راستي انگيزه ورزشي يا اقتصادي تصميم گيران دو باشگاه براي تماشاي بازي فردا؟ چيست