Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811020-59557S4

Date of Document: 2003-01-10

بازگشايي پرونده قديمي اميرحسين ناصري دي ماه است. صبح يك روز سرد زمستاني. براي اولين بار تصميم گرفته ام بروم استاديوم. البته اولين بار كه نه ولي بار قبل يعني تنها دفعه اي كه به استاديوم رفتم خيلي كوچك بودم. از آن بازي فقط همين يادم مانده كه استقلال مقابل السد قطر بازي مي كرد و نامجو مطلق در تيم عربي بود. بازي را به گمانم استقلال برد. آن روزها يك پرسپوليسي بودم. از همان طرفداراني كه وقتي در خيابان مي بينيم سري تكان مي دهيم كه حيف! جوانان مملكتمان از دست يك رفتند بار كه با شكل و شمايل تماشاگر از خيابان رد مي شدم، پيرزني كه همراه پيرمردي كنار خيابان ايستاده بود گفت: خاك بر سرشون. به جاي درس و مشق ببين خودشونو به چه ريختي درآوردن. صبح ساعت 7 صبح از خانه با دوستم خارج شديم. تا ميدان شهرزيبا پياده رفتيم. در تمام طول راه از اينكه اين بار پرسپوليس مي تواند دوباره شش تايي ها را تكرار كند چه لذتي دارد. اين بار پرسپوليس از هميشه قوي تر است. قرار است احمدرضا عابدزاده هم درون دروازه بايستد، پس هيچ جاي نگراني نيست. مجتبي محرمي، شاهرودي، پيوس و... پرسپوليس تا اينجاي كار بهترين خط حمله را دارد. پيوس 19 گل زده و قول داده كه در بازي استقلال بيستمين گل را هم بزندگل 150 هم علي دايي زده. تعداد گل هاي زده هم 47 است. پس ما برنده ايم. مقابل در ورودي شرقي استاديوم آزادي ميني بوس آبي رنگ نگه داشت. پياده شديم. تخمه، ساندويچ، پرچم، بوق و عكس پوستر، هر چه دلتان بخواهد مي فروشند. بليت خريديم و در مقابل درهاي كوچكي كه پس از طي يك راهروي ميله اي به آن رسيديم، قرار گرفتيم. بليتمان را مي گيرند و پاره مي كنند. بعد نوبت نيروي انتظامي است. سر تا پايمان را مي گردند. مي دويم دنبال ورودي مخصوص هواداران از سر و جان گذشته، سه بار هم تا رسيدن به سكوهاي سيماني بازرسي بدني مي شويم. صداي تشويق تماشاگراني كه پس از حدود 2 سال آمده اند تا بازي سنتي را تماشا كنند، آدم را به وجد مي آورد. لحظه اي حس مي كنم ته دلم خالي شده. وارد گوشه شورشي ها كه مي شويم تازه مي فهمم چرا اسم اينجا را گذاشته اند گوشه شورشي ها. بيشترين تعداد مامور نيروي انتظامي در همين جا است. چند سرباز و درجه دار بالاي سرمان سرما ايستاده اند را ديگر نمي فهمم. آن قدر دست و پا زده ام كه حالا حس مي كنم هوا تابستاني است. /8 30 ساعت است. بيشتر از 6 ساعت ديگر تا بازي مانده و در اين زمان باقي مانده بايد سرمان را با چيزي گرم كنيم. ساعت ها همين طور پشت سر هم سپري مي شوند. شوق اينكه طرفداران كدام تيم بيشتر مي شوند، تشويق هاي مداوم، كري خواندن ها و بالا و پايين پريدن ها گذشت زمان را كم رنگ مي كند. ساعت 11 صبح است كه حدود 80 هزار تماشاچي داخل استاديوم نشسته اند. تا اينجاي كار طرفداران پرسپوليس بيشترند از اين موضوع آن قدر خوشحالم كه اگر بگويند معدل كل سال تحصيلي ام 20 است شايد نيمي از اين حد هم شاد نمي شوم. به ساعت 2 بعد از ظهر مي رسيم. تقريبا استاديوم جاي خالي ندارد. بازيكنان استقلال وارد محوطه ورزشگاه مي شوند. تماشاگران طرفدار استقلال، با سوت و فرياد حضور تيم شان را جشن مي گيرند. اين طرف هم شعار پشت شعار محوطه استاديوم را پر مي كند. چند دقيقه بعد نوبت پرسپوليس و طرفدارانش است كه ابراز وجود كنند. آن قدر فرياد زده ام كه انگار حنجره ام سه برابر حجم عادي شده، صداي خفه ام را فقط خودم مي شنوم. از حالا ديگر زمان جنگ هاي هواداران است. راهروي زير جايگاه، جاي دويدن استقلالي ها است و راهروي زير روبه روي جايگاه براي پرسپوليسي ها. يكي از بازيكنان پرسپوليس صندلي آبي رنگي را از پايين به سمت تماشاگران پرتاب مي كند. پرسپوليسي ها تشويق اش مي كنند و با چنان حرصي آن را تكه تكه مي كنند كه انگار رنگ دشمن آبي است. كبوتر تمام آبي شده اي بالاي سر تماشاگران پرسپوليسي پرواز مي كند. صداي سوت استقلالي ها، صداي طرفداران پرسپوليسي را درمي آورد. آن قدر هو مي كنند كه وحشت صدا، كبوتر را به نشستن وامي دارد، اما خبر ندارد كه چه عاقبتي در انتظارش است. يك هوادار از طبقه دوم تن بدون سر كبوتر را به نشانه پيروزي پايين مي اندازد و حالا نوبت پرسپوليسي ها است كه سوت بكشند. كبوتر قرمز رنگ حكايت چند لحظه قبل را تكرار مي كند. اما اين بار كبوتر قرمز رنگ بين تماشاگران آبي فرود نمي آيد. مي رود مقابل دروازه جنوبي ورزشگاه كه نزديك استقلالي ها است. از حالا مي شود ميدان جنگ را تماشا كرد. همين طور نارنجك است كه به سمت كبوتر پرتاب به مي شود فاصله 2 دقيقه شايد 30 نارنجك منفجر مي شود. كبوتر ترسيده و قدرت پريدن ندارد ولي در پايان بالا مي پرد، و چند لحظه بعد به سرنوشت كبوتر آبي دچار مي شود. زماني كه ابهران سوت آغاز بازي را مي كشد، توپ سرگردان ميان پوسپوليس و استقلال از اين طرف زمين به آن طرف مي رود. استقلال لباسي مشابه لباس تيم ملي ژاپن بر تن كرده و پرسپوليس روي پيراهن با رنگ آبي مبليران را تبليغ كرده است. مربي پرسپوليس درخشان است، مربي استقلال نصرالله عبداللهي. بازيكنان طوري روي پاي هم تكل مي روند كه گويي در ميدان جنگ قرار است دشمن را بكشند. بازي 2 بر صفر به نفع پرسپوليس كه مي شود تازه استقلالي ها به فكر حمله مي افتند. شاهرودي اخراج مي شود. هنگام خارج شدن از زمين دو انگشت به علامت 2 _ 0 به استقلالي ها نشان مي دهد. پشت سر هم فحش است كه او را بدرقه مي كندگل 20 زده توسط استقلالي ها جبران مي شود. يك گل ما و يك گل آنها هم قبول نمي شود. دقايق آخر است. استقلالي ها بهتر كار مي كنند. تيمي كه فكر مي كرديم يك بار ديگر 6 بر صفر را تكرار مي كند آنقدر بي برنامه است كه انگار مربي ندارد. بازي هيچ قاعده اي ندارد. هر كس جنگجوتر و به اعصابش هم مسلطتر باشد بازي را برده است. چند دقيقه به پايان بازي مانده، ورمزيار خطا مي كند. مجتبي محرمي كه مي رود توپ را بردارد با ورمزيار به جان هم مي افتند. محرمي كه مي بيند ابهران او را زير نظر دارد صورت ورمزيار را مي بوسد ولي قلعه نوعي از سوي ديگر زمين مي آيد و او را هل مي دهد. به همين ترتيب جنجال شروع مي شود. وسط زمين غوغايي است. تماشاگران فقط فحش مي دهند. ابهران، قلعه نوعي و محرمي را اخراج مي كند ولي جنگ بالا مي گيرد. تماشاگران پرسپوليسي از روي خندق 2 متري مي پرند. نيروي انتظامي توان مقابله ندارد. ما تقريبا اواسط سكوها هستيم. از بالا يكي فرياد مي زند: آقا هل بده. بريزيد توي زمين. هنوز حرف او تمام نشده فشار عجيبي احساس مي كنم. نمي توانم بايستم. حراست تربيت بدني و نيروي ضدشورش تنها كاري كه مي تواند انجام دهد اين است كه با ايجاد مانع باعث افتادن هواداران شورشي به زمين شود، بلكه چند ثانيه اي ديرتر به بازيكنان و داوران برسند. احمد ابهران براي فرار از دست تماشاگران فقط مي دود. از همه طرف محاصره شده است. بالاخره به پله هاي ورودي راهرو مي رسد. هنگام پايين آمدن سر مي خورد. مي افتد و تا حدي پايش مي شكند! نيروي انتظامي در قسمت پاييني سكوها صف مي بندد. حالا نوبت آنهاست. نيمكت هاي يكسره اي كه روي سكوهاي سيماني قرار گرفته اند برمي دارند و با كوبيدن بر روي سكوها قصد متفرق كردن تماشاگران را دارند. فرداي بازي صبح روز شنبه است. حياط مدرسه، جايي است براي عقده گشايي هايي كه ديروز فرصت انجامش نشده بود; نامردا. داور... قشنگ معلوم بود استقلاليه اگر استقلالي بود چرا يه گل ما رو رد؟ كرد مجتبي محرمي بيچاره كه كاري نكرد، فقط دماغ ژنرالتونو آورد پايين احمدتون تازه از دهات اومده روي گرمكن شورت مي پوشه... عصر اعلام مي شود كه پرسپوليس بر 3 صفر بازنده بازي است و چند بازيكن از 3 تا چند ماه محروم مي شوند. صبح روز يكشنبه شايعه مي شود كه تعداد زيادي طرفدار پرسپوليس شب گذشته، پس از اعلام راي نهايي مقابل فدراسيون فوتبال تجمع كرده اند. همه صورت هايشان را قرمز كرده اند و منتظرند تا اعتراضشان به نتيجه برسد. چند ماه بعد حالا چند ماهي گذشته. هيچ كس به اعتراضات اهميت نداد. حتي بازي برگشت در ورزشگاه بدون تماشاچي برگزار شد. ناله هاي مديران دو باشگاه، مربيان و بازيكنان دو تيم بي فايده بود. هيچ اتفاق قابل توجهي در اين مدت نيفتاده است. نشريات هنوز با شدت و سوز تمام به مرثيه سرايي براي پرسپوليس آه مشغولند و ناله شان دل هر علاقه مندي را به درد مي آورد. هر روز يكي از هفته نامه ها را مي خرم تا ببينم اتفاقي مي افتد يا نه، هر روز سوز و گداز بيشتري خرج مي كنند و من غافل از اينكه دقيقا در مسيري قرار گرفته ام كه آنها مي خواهند. درست همانطور كه چند وقت پيش قرار گرفته بودم. امروز و امروز، سال ها از آن روزها گذشته است. به عقب كه برمي گردم، مي بينم تنها كساني كه آن روز سرشان كلاه رفت تماشاگراني مثل من بودند. الگوهايي كه ما با افتخار هرچه تمام تر به وصفشان مي پرداختيم، تنها چند روز واقعه را در ياد داشتند. آن روز نه من و نه هيچ تماشاگر ديگري نفهميديم براي چه به داخل زمين رفتيم. چرا آنقدر فحش داديم. اما امروز كه دقيق تر نگاه مي كنم مي بينم روزها بدون تكرار تا امروز ادامه داشته اند. هنوز هم الگوهايي كه به غلط در جايگاه الگو نشسته اند باعث هر اتفاقي هستند. اگر آن روز فوتباليست هاي مورد علاقه من، كمتر به مسائل حاشيه اي مي پرداختند، اگر كمتر دشمني شان را بروز مي دادند بازي سال 73 به خوبي و زيبايي تمام شده بود. و چنين اند الگوها عمده ترين اشكال من و امثال من، از سال هاي قبل تا امروز اين است كه تعريف درستي از الگو نداريم. ورزشكار مي تواند در تمامي مراحل زندگي الگو؟ باشد چرا ورزشكار فقط بايد در همين حيطه الگو؟ باشد و... در ميان بازيكنان امروز فوتبال چند نفر تحصيل كرده و بالاي ديپلم وجود؟ دارد چند نفرشان به لحاظ فرهنگي تا پيش از اينكه روي جلد مطبوعات قرار بگيرند از موقعيت و جايگاه اجتماعي مناسبي برخوردار؟ بودند تا چه حد حاضرند به خاطر كساني كه آنها را الگو قرار داده اند، بسياري مسائل را رعايت؟ كنند متاسفانه در جامعه اي كه هيچ چيزي سر جاي خودش يك نيست، ورزشكار هم مي تواند الگوي تمامي بخش هاي زندگي جوانان قرار بگيرد و صد البته كه راه از همان ابتدا اشتباه است. شما كافي است يك بار روزنامه هايي كه قطعا طرفدار يك تيم هستند را باز كنيد و به صفحه هوادارانشان مراجعه كنيد. مطالبي كه مي خوانيد، جدا از شور و هيجان و احساسات جواني، خبر از اتفاق ناگواري مي دهند. طرفداران كه اغلب هم هيچ تفريح ديگري ندارند و معمولا از خانواده هاي متوسط به پايين هستند. چنان به ورزشكاران، اسطوره هاي خيالي خود، متكي شده اند كه بايد ترسيد. وحشت كرد از اين همه علاقه به هيچ. الگوها در حالي كه به زندگي خود - جدا از فوتبال - مي پردازند، فراموش كرده اند كه عده اي آنها را پايه هاي زندگي خود قرار داده اند. اما چرا اغلب ورزشكاران، شايستگي الگو شدن را ندارند. تاكنون به جنگ هاي زرگري پيش از مسابقه سنتي دقت كرده ايد، توجه كرده ايد كه چقدر در ظاهر و مصاحبه ها هدايت به آرامش ديده مي شود ولي در بطن مصاحبه ها تحريك وجود؟ دارد الگوها خود دامن زننده بسياري از آشوبهاي رواني پيش و در حين بازي اند. بازي كه قاعدتا بايد زيباترين بازي سال باشد، بدترين است. حاشيه آن قدر زياد است كه تماشاگر (چه در استاديوم و چه در منزل ) نمي تواند لحظه اي بدون استرس، ناشي از حواشي بازي را تماشا كند. دقت كرده ايد در چند سال اخير چند بازيكن در جريان بازي پرسپوليس - استقلال از هر دو تيم اخراج شده اند; يك روزي آنها مشكل را داوري مي دانستند ولي پس از آمدن داوران خارجي، مشكل حادتر شد. براي داور خارجي شرايط خارج از زمين آنچنان شناخته شده نيست، پس بدون هيچ مشكلي كارت مي دهد. اين گونه مي شود كه الگوها خود به عميق شدن حاشيه هاي بازي دامن مي زنند. از سوي ديگر وقتي جريان فكري پيش و حين بازي را بررسي كنيد، هيچ گونه رقابتي نمي بينيد. آبي ها و قرمزها مي توانند چند روز مانده به بازي دور هم جمع شوند و به روي هم بخندند، اما داخل زمين كه مي شوند مسئله كاملا متفاوت مي شود. درگيري ها و شدت حركات داخل زمين رقابتي را نشان نمي دهد. اگر جدا از مسئله تعصب بازي بازيكنان دو تيم را بررسي كنيد آنچه مشهود است، دشمني پنهان است نه رقابت سالم. يك مورد ديگر مربيان دو تيم هستند. مربيان اغلب با تحت فشار قرار دادن بازيكنان دو تيم، باعث افزايش استرس و روحيه گلادياتوري در بين آنان مربيان مي شوند از خارج زمين استرس را به بازيكنان منتقل مي كنند و بازيكنان در رفتارشان به تماشاگران. بايد توجه داشت كه آنچه مربيان در چنين ديداري به بازيكنان منتقل مي كنند قاعدتا نمي تواند مسئله فني باشد، زيرا در آن شرايط بازيكن آمادگي پذيرش آن را ندارد. اما يك مشكل ديگر هم وجود دارد و آن مطبوعات هستند. اگر فقط مسئله تيراژ و فروش تك نسخه اي براي نشريات مهم باشد، اصول اخلاقي و اجتماعي به ذلت كشيده مي شوند. اين قطعا حرف جالبي براي آنها نيست آنها مي دانند كه براي فروش بيشتر به چه كارهايي دست مي زنند. كارهايي كه خود آن را بارها نفي كرده و مي كنند. آدم هاي كم ظرفيت با روي جلد آمدن، با مصاحبه شدن و مطلب نوشتن، بزرگ مي شوند. آن قدر بزرگ كه حتي گاهي كنترلش از دست همان مطبوعات هم خارج اين مي شوند حجيم شدن طبق قواعد منطقي و عقل پذير صورت نپذيرفته است. مكانيسم درستي براي آن وجود نداشته پس بزرگ شدن فقط به شكل بادكنكي است. بادكنكي كه با يك سوزن به پايين ترين سطح اين مي رسد مسئله علاوه بر نكات منفي كه براي جامعه در بردارد، براي خود الگوها نيز مضر است. اگر كسي، روزي بتواند آماري از ورزشكاراني كه پس از پايان دوره اوج فعاليتشان به اعتياد كشيده شده اند منتشر كند، واقعيتي پنهان آشكار خواهد شد. ورزشكاراني كه پس از دوران اوج قهرماني، به خاطر خلاهاي ناشي از كم توجهي به مسائلي اين چنيني كشيده مي شوند.