Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811020-59556S4

Date of Document: 2003-01-10

زير پوست جامعه ناتور گوشه اي شلوغ است، شلوغ و پلوغ. جمعيت سعي مي كنند به مركز دايره نزديك شوند توجهم جلب مي شود. پا سست مي كنم، مي ايستم و بعد از كمي دقت در مي يابم يك دستفروش بساطش را پهن كرده، روسري ها را به حراج گذاشته و مي فروشد. ارزان تر از فروشگاه ها و مردم گرداگردش حلقه زده اند و سعي مي كنند جنس موردنظرشان را انتخاب كنند چانه بزنند و چند بخرند قدم جلوتر جواني نشسته بي صدا چند كلاه زمستاني با حاشيه هاي آبي و زرد و سفيد و يكي سياه سياه سياه بدون حاشيه اي رنگي در دستش، دست ديگر را مانع آفتاب كرده و بخشي از صورتش را از آفتاب ظهر زمستان در امان نگه داشته و بي صدا به رهگذران مي گذرد بي يك كلمه حرف فقط گاهي كه رهگذري به كلاه ها توجه مي كند قيمت را اعلام مي كند. باز جلوتر پيرمردي يك گوني گشوده جورابهاي رنگارنگش را حراج مي كند. كمي جلوتر بادام زميني. كمي جلوتر پسركي چسبزخم مي فروشد. اما زخم دلش كاري است. از وي مي پرسم: چرا چسبزخم مي فروشي مگه فصل مدارس؟ نيست زهرخندي مي زند و مي گويد مدرسه هم مي رم. چسبزخم ها را جلوي رويم مي گيرد گويي براي ادامه صحبت بايد خريدار باشم. نگاهش نافذ است و همان قدر شيطان كه پسرك هاي ديگر. مدت هاست كه خيابان ها را نه من بي دستفروش ديده ام و نه شما و نه هيچ كس ديگر. خيابان هاي ما هميشه پر است از دستفروشاني كه سعي دارند روزيشان را از دست رهگذران بگيرند و امروز را به فردا پيوند بزنند. پير و جوان، زن و مرد همه در تكاپويند كه براي امروزشان قوتي بيابند تا فردا دوباره روز از نو روزي از اما نو دستفروش ها هم براي خود قوانين خاصي دارند. هر كسي براي خود جاي معيني دارد. گاه نيز براي گرفتن جا بايد حق حساب بپردازند هيچ كس در خيابان ها و ميدان هاي اصلي شهر حق ندارد بساطش را پهن كند، مگر آنكه قبل از آن حق حساب داده باشد و ضمنا فاصله اش از دستفروش قبلي و بعدي نيز رعايت شود. قيمت جنس هاي يكسان در نقاط نزديك به هم همانند است و هرگز كسي حق ندارد ارزان تر از ديگران جنسش را بفروشد چرا كه نظم بازار دستفروشي به هم مي خورد. دستفروش ها گاهي با هم يك گروه تشكيل مي دهند كه در مواقع لزوم از يكديگر حمايت كنند مواردي مانند بيماري و يا گرفتارهاي مالي. هيچ كس از دستفروش ها حمايت نمي كند مگر خودشان از خودشان. دستفروش ها حالا ديگر بخشي از زندگي ما حضورشان شده اند هر چند هميشه پياده روها را شلوغ مي كند اما ما عادت كرده ايم پا كه به خيابان هاي اصلي مي گذاريم حتما ببينيمشان. حتي هنوز فكر نكرده ايم اگر يك روز دستفروش ها نباشند خيابان هاي شهر چه شكلي خواهند شد و چه چيزي جاي دستفروش ها را مي گيرد. بعضي از ما حتي فكر مي كنند بهتر است از دستفروش ها خريد كنند به دو دليل: دوم اينكه ارزان تر است، اول اينكه فكر مي كنيم همه اينها آدم هايي هستند كه نياز مالي فراواني دارند و بايد حتما براي اينكه چرخ زندگي شان بچرخد از آنها خريد كنيم. حتي با اينكه دستفروش ها هميشه به نظر مزاحم مي آيند، وقتي مامورهاي مبارزه با سدمعبر مي آيند و سعي دارند دستفروش ها را بگيرند ما به فرار آنها كمك مي كنيم و هيچ وقت دلمان نمي خواهد مامور سدمعبر آنها را دستگير كند و پياده روها خلوت شود و ما راحت در پياده رو راه برويم حتي گاهي به دستفروش ها مي گوييم جمع كنيد بساطتان را مامور دارد مي آيد. دستفروش ها مزاحم هاي دوست داشتني هستند كه ما گمان مي كنيم ته ته ته دلمان دوستشان داريم هر چند كه از دستشان خسته و كلافه مي شويم.