Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811020-59556S2

Date of Document: 2003-01-10

خاطره هاي تلخ شهري مرور حوادث اخير پارك لويزان، پارك جمشيديه و ديگر نقاط شهر نشان از افزايش جرم در ميان جوانان جامعه دارد. مردم علل بروز اين حوادث را در افزايش بيكاري، كاهش ميزان ازدواج و در مقابل افزايش ميزان طلاق و اعتياد مي دانند. اين آسيبها كه علل و عوامل دروني و بروني دارند، ريشه هاي آن را در فرد، خانواده و جامعه مي توان جست وجو كرد. در اين ميان گروهي از جامعه شناسان بر اين باورند كه يكي از عوامل اصلي بروز انحراف و جرم در جامعه ناشي از نابساماني جامعه است. يك جامعه شناس مي گويد: بي هنجاري در سطح اجتماع نشانگر نوعي اختلال و بي هنجاري جمعي است. در چنين وضعيتي هنجارها در تضاد و ستيز قرار مي گيرند و افراد به سختي مي توانند بين آرزوهاي خود و انتظارات متناقض جامعه، سازگاري پديد آورند و در نهايت ممكن است به رفتاري نابهنجار دست يازيده، خود را از عضويت در جامعه بركنار دارند. همچنين عوامل محيطي جرم را در جامعه مي توان بررسي كرد. هر محيطي به وسيله يك سلسله عواملي همچون شرايط اقتصادي، جغرافيايي و اقليمي، وضعيت اجتماعي، موقعيت خانوادگي، شغلي و تربيتي تحت تاثير قرار گرفته است كه در آن يك نوع طرز فكر و نگرش خاصي حاكم است كه هر يك از عوامل در نوع رفتار افراد بي اثر نيست. از اين رو محيط اجتماعي تاثير فراواني در ارتكاب جرم دارد و چنانچه اساس اخلاق در جامعه اي متزلزل شود و نفع پرستي و عشق به عيش و تجمل زياد شود، مردم عادي هم براي رسيدن به هدف هاي مادي تحت تاثير جاه طلبي هاي بي اساس قرار گرفته، مرتكب جرم مي شوند. شهرنشيني و حاشيه نشيني شهرنشيني امروزه در بيشتر كشورهاي جهان اهميتي ويژه يافته است. در كشورهاي در حال توسعه رشد سريع جمعيت و تمركز فعاليت هاي اقتصادي بر گرد شهرهاي بزرگ منجر به مهاجرت گروهي و گسترده به شهرها شده، به نحوي كه حكومت ها قادر به جلوگيري يا حتي كند كردن روند آن نيستند. گروهي از آسيبشناسان اجتماعي بر اين باورند: حاشيه نشيني در شهرهايي كه پذيراي جمعيت اضافي در بافت اصلي خود نيستند، به گونه اي نامعقول رشد مي كند و عده كثيري از مهاجرين با سكونت در زاغه هاي اطراف شهرها به كارهاي غيرتوليدي كشانده بي شك مي شوند علامت اساسي اين اشتغال كاذب، عدم تخصص يا تخصص اندك آنان است. همچنين گفته مي شود حاشيه نشيني با جرم رابطه مستقيم و نزديك دارد تنوع، تجمل و اختلاف فاحش و چشمگير طبقات اجتماعي ساكن شهرهاي بزرگ، گراني و سنگيني هزينه هاي جاري زندگي موجب مي شود تا مهاجران غيرمتخصص كه درآمد آنان كفاف مخارجشان را نمي دهد، در جهت برآورده شدن نيازهاي خود دست به هر كاري حتي غيرقانوني بزنند. در چنين مناطقي به لحاظ از بين رفتن ارزش هاي انساني، نابهنجاري هاي اجتماعي سريعا رشد كرده و اعمالي چون دزدي، اعتياد و فحشا و نظاير آن در آنجا بيش از بافت اصلي شهر ديده مي شود. خانواده جامعه شناسان مي گويند: خانواده خود نقش بسيار مهمي در تربيت و سلامت روحي فرد دارد. از نظر آنان اين خانواده است كه پايه و بنيان شخصيت فرد در آنجا شكل مي گيرد. در يك خانواده سالم كه روابط افراد با يكديگر صميمانه و با رابطه اي عاطفي همراه است افراد كمتري از اين گونه خانواده ها به سمت انحرافات كشيده اما مي شوند همان طور كه خانواده محكم و استوار مي تواند مانع از انحراف افراد شود، گسيختگي خانواده نيز خود عامل مهمي در ايجاد جرم جوانان و انحراف و سركشي در ميان آنها است. از جمله عواقب طلاق بر جوانان و نوجوانان را مي توان اين گونه ياد كرد: بزهكاري و ناسازگاري ها و رفتارهاي ضداجتماعي، فحشا به ويژه در نتيجه فقر و ناآگاهي، اعتياد اين افراد و فرار آنها از منزل و ولگردي آنها، كاهش ميل ازدواج و غيره، از جمله نتايج از هم گسيختگي خانواده و جدايي در ميان آنها بوده است. اين گروه از جامعه شناسان معتقدند، عدم كنترل و نظارت و ضعف مديريت و نابساماني خانواده است كه مجموع آنها در بزهكاري افراد دخيل است و زماني كه جامعه نتواند اين گروه از افراد را با يكسري قوانين و مقررات كنترل كند، افراد به صورت قانون گريز به صور و اشكال مختلف بر عليه قانون ها اقدام مي كنند. مثل توسل به زورگويي كه ساده ترين تجاوز به زور عليه مقررات اجتماعي، اشخاص و خانواده و افراد است. در بررسي هاي جامعه شناختي گفته مي شود: بزهكار يك معلول است و بايد براي رفع آن به شناسايي علت آن اين پرداخت علل سازنده و موثري است كه روي افراد تاثير گذارده و او را به سوي ناسازگاري و نابهنجاري سوق زماني مي دهد كه جرمي به وقوع مي پيوندد پديده هاي اقتصادي، فرهنگي، سياسي، مذهبي و خانوادگي و مانند آن در جامعه مورد سوال قرار مي گيرد. افراد بزهكار را مي توان از جهات گوناگون يعني سن، جنس، نژاد، تجرد و تاهل، شهري و روستايي بودن، فقير و متوسط بودن و مانند آن تقسيم كرد. گروهي از روان شناسان معتقدند زماني كه ميزان زيادي از اميال و آرزوها و خواسته هاي افراد برآورده نمي شود، فرد دست به عكس العمل تخريبي در مقابل عدم رسيدن به آرزوهايش مي زند. زماني كه اين افراد در مقابل برآورده نشدن آرزوهاي خود از سوي خانواده خودشان تحقير مي شوند، واكنشي نشان مي دهند كه اين واكنش ممكن است از روي احساسات و نيز جريحه دار شدن عواطف آنها برخيزد و به عنوان واكنشي منفي در جهت توجه خانواده به فرياد براي رسيدن به خواسته هايش باشد. زماني كه با اين گروه از افراد مواجه مي شويم، ناملايمتي پدر و مادر و در كل اطرافيان در مخالفت با خواسته هاي فرد و يا مخالفت با اميال و آرزوهاي خانواده هايشان عامل اصلي بروز جرم و پرخاشگري به شمار مي رود. روان شناسان مشكلات فيزيولوژيكي جسم را هم در اين امور بي تاثير ندانسته اند و معتقدند نقص جسماني و وضعيت خاص ژنتيكي مي تواند علت انحرافات اجتماعي باشد. قدرت عضلاني و جسماني برخي از افراد تنومند و قوي مانند باجگيران محل كه در نتيجه قدرت عضلاني و جسماني براي خود حقي تصور مي كنند، باعث ايجاد انحراف مي شود. عكس اين مورد هم صادق است زيرا در افرادي كه به گدايي يا انحرافاتي نظير آنها مي پردازند، اشخاص ضعيف الجثه نيز ديده مي شود كه جامعه، عمل هر دو گروه را انحرافي تلقي مي كند. البته اين گروه از روان شناسان عقيده دارند كه نوع انحراف در سن هاي مختلف متفاوت است. برخي بزهكاري جوانان را در سن بلوغ ناشي از بحران به وجود آمده از پديده هاي جنسي مي دانند كه البته نوع جنس هم در انحراف بي تاثير نيست. مثلا كج روي در زنان، علل، روش و شكل خاص خود را دارد و تعداد جرايم زنان به نسبت از مردان كمتر است. هر چند جامعه شناسان و آسيبشناسان ريشه بسياري از جرم هاي اتفاق افتاده و افزايش تعداد آن را در چند سال اخير در بطن جامعه و همچنين عوامل فردي جست وجو مي كنند، اما زنگ هاي خطر مدت ها پيش نواخته شده است. اين را اخبار گلچين شده صفحات حوادث روزنامه ها به خوبي نشان مي دهد.