Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811020-59555S1

Date of Document: 2003-01-10

آفريقا هيچ مكتبي ندارد گفت وگو با نادين گورديمر ترجمه: ميترا لطفي شميراني سال گذشته در نيويورك، وحشت از آسمان باريد. فوران اين آتشفشان وحشت بيست سال پيش در خيابان هاي ژوهانسبورگ بود. وحشت در اين مكان ها باقي مي ماند. نويسنده مي تواند آن را ببيند. با وجود اين، اين واقعه انعكاس چنداني در رسانه ها نادين نداشت گورديمر اين سخنان را در سمينار كوچك جمعي از دانشجويان و اساتيد دانشكده بارد ايراد كرد. اين انعكاس در ميان هياهوي خبري و تصويرپردازي به اصطلاح بي طرفانه رسانه ها نامحسوس است. اين تنها كلام خلاق; يعني كلام نويسنده است كه قادر به نمايان ساختن اين وقايع است. گورديمر، در حالي كه دوست ساليان درازش چينوآ آچه به را در كنار خود داشت، در ميان ازدحام جمع كثيري از دانشجويان، كه سالن سخنراني را پر كرده بودند، استدلال كرد وقت آن است كه موضع شاهد را از دوربين ها و نورافكن ها به جايگاه درست خود برگرداند: درون انسان. در حالي كه منتقدين تفكيكي را كه او ميان كلام و تصوير قائل مي شود مورد سوال قرار داده اند، او چنين استدلال مي كند كه معنويت انسان در ورطه دوگانگي با دنياي خارج، دنياي سياست و تاريخ و دنياي تعهدات اجتماعي فرو مي غلتد. او با استناد به كشش رسانه ها به ماجرا و شور و هيجان آن، مي گويد: گمان مي كنم رسانه ديگري هم باشد كه بتواند اين كار را انجام دهد. گورديمر طي بيش از پنجاه سال فعاليت نوشتاري خود به تحقيق و كاوش پيرامون اين دوگانگي يا آنچه او خود بر همين قياس حاشيه نشيني مي نامد، پرداخته است. حاصل اين كاوش ها نگارش 13 جلد رمان و تعداد بي شماري داستان كوتاه است. پس از مصاحبه راديويي، سمينار دانشجويان و خواب مختصري، گورديمر با مهرباني با فري پرس گفت وگو مي كند تا درباره جايگاه نويسنده _ شاهد، ژورناليسم و رسانه ها و همچنين درباره كتاب جديدش به نام معاشر گذري بحث كند. *** عنوان * سخنراني شما شاهد: شهادت درون گرا تعريفي از ناظر و شاهد بودن بر وقايع بحران و خشونت ارائه مي دهد. آيا مي توانيد به اختصار برداشت خود را از مفهوم شاهد بودن و چگونگي ارتباط آن با تجربه خودتان به عنوان يك ناظر حوادث در آفريقاي جنوبي شرح؟ دهيد خوب فكر مي كنم به خاطر پيشرفت هاي شگفت انگيز فناوري، كل مفهوم شاهد بودن يا نظاره كردن دستخوش تغيير شده است. نسل ها پيش، گرچه در زماني نه چندان دور، گزارش هاي روزنامه ها و حتي تلويزيون نيز در مدت بمباران اتمي هيروشيما وجود داشت. اما مدت ها پس از آن حادثه بود كه ما آنچه را بر سر هيروشيما آمده بود ديديم. هنگامي كه حملات به برج هاي دوقلوي تجارت جهاني در نيويورك اتفاق افتاد، اين رويداد بلافاصله در سراسر جهان پخش و ديده شد. در ژوهانسبورگ، به فاصله شش هزار مايلي از نيويورك، هركس كه تلويزيون اش روشن بود توانست رويداد را زنده ببيند، مسئله در آمريكا اتفاق افتاده بود. برخي از افراد به راستي توانستند برخورد دومين هواپيما را ببينند، مسلما بسياري از آمريكايي ها شاهد اين ماجرا اين بودند واقعه اي بود كه بي واسطگي آن _ و تصوير بي نهايت قدرتمندش _ را سراسر جهان نظاره كرد، براي اولين بار در تاريخ. به بيان ديگر، اين پوشش خبري تلويزيون _ فيلمبردارها _ بود كه اولين شاهد و ناظر ماجرا بود. افرادي كه ايستاده بودند (در خيابان ) آنقدر نزديك نبودند كه بشود گفت شاهد ماجرا بودند. بعد از طريق روزنامه ها توصيفاتي از آنچه اول بار در صفحه تلويزيون ديده شده بود و آنچه مردم براي ديدنش هجوم مي آوردند به دست آدم ها مي رسد. بعد نوبت تحليل هاي سياسي مثل عناوين بالاي صفحه روزنامه ها مي رسد كه درباره چرا به حدس و تامل مي پردازند كه البته اين، خود تا مدت هاي مديد پس از اين واقعه ادامه دارد. بنابراين ما همه بلافاصله تاثير اصابت ضربه وحشت را احساس كرديم و از آن زمان تاكنون پيامدها آهسته آهسته ظاهر مي شوند، با وجود اين ما هنوز به هيچ نتيجه جديدي دست نيافته ايم و پيامدها در حقيقت جهاني هستند; چرا كه كل مسئله تروريست؟ چيست آيا مي توانيم از شر آن خلاص؟ شويم تروريست ها چه كساني؟ هستند آيا اين وضعيت يك وضعيت تروريستي؟ است را دستخوش تغيير و تحول مي كند. فرض من اين است كه زيان ديگري نسبت به كل مسئله وارد شده است كه بايد به آهستگي از سوي نويسنده مطرح شود و اين همان چيزي است كه من شهادت درون گرا مي نامم. براي مثال نويسنده ژاپني، كنزابورواوئه را در نظر بگيريد. او درباره رابطه بسيار پيچيده اي ميان يك خلبان و اهالي يك روستاي دورافتاده ژاپني هواپيما نوشت سقوط مي كند، ولي آن وقت يك آمريكايي سياه پوست با چتر از آسمان فرود مي آيد. اهالي دهكده پيش از اين هرگز سياه پوست نديده اند _ چه رسد به يك آمريكايي _ و او به چشم آنها مثل يك حيوان است. آنها او را غل و زنجير مي كنند، نسبت به او احساس اشمئزاز مي كنند و از او مي ترسند و نمي دانند با او چه كنند. نمي دانند آيا بايد او را بكشند يا نه. پس تصميم مي گيرند مثل يك حيوان با او رفتار كنند و بچه ها، پسرهاي جوان، را تنها مي گذارند تا براي او غذا برده و سطلش را خالي كنند و كارهايي از اين قبيل. داستان درباره اتفاقي است كه ميان او و اين بچه ها مي افتد. براي من، در اين داستان كوچك، مسئله بيگانگي مسئله ديگري و مسئله نژاد و فرهنگ مورد بحث است. شما مي توانيد هر چقدر دلتان خواست كتاب درباره واقعه هيروشيما بخوانيد و نمونه هاي ديگري نيز از گذشته وجود دارد كه نشان مي دهند چطور هنگامي كه اين واقعه به تاريخ تبديل شد _ يعني به مشتي ارقام تاريخي و تعداد افرادي كه كشته شدند و چه كسي با چه كسي در جنگ بود _ يا به عبارتي وارد كتابهاي تاريخ شد و در اينترنت جاي گرفت و شما بتوانيد آن را جست وجو و پيدا كنيد، بعد ديگري وجود دارد كه از جانب اين نويسندگان خارق العاده به وجود مي آيد. * به نظر شما چه رابطه اي ميان نوشتن در مقام يك روزنامه نگار و نوشتن به عنوان يك شاعر يا نويسنده داستان وجود؟ دارد آيا با تمايز كلام و تصويري كه پيشتر از آن صحبت كرديد در يك صف قرار؟ دارد به نظرم چيزي است در ميان اين دو، چرا كه يك روزنامه نگار در عين حال مدافع بيان است. پيش از هر چيز، دو مسئله وجود دارد، روزنامه نگاران بايد به حقايق وفادار باشند... همه مي گويند كه يك روزنامه نگار بايد وقايع را آنطور كه هست تعريف كند، و به عنوان يك روزنامه نگار، شما هميشه مهلتي پيش رو پس داريد فكر مي كنم اين موضوع جايي مابين واژه هاي نويسنده تصويرپرداز و تصوير قرار مي گيرد. * شما در آثارتان به كاوش در مورد مضامين پيچيده حاشيه نشيني پرداخته ايد، در كتاب اخيرتان معاشر گذري درباره اشكال جديد حاشيه نشيني، كه به نظر مي رسد انعكاسي است از آفريقاي جنوبي و جامعه اي كه به طرز فزاينده اي در حال جهاني شدن است، به تحقيق پرداخته ايد. آيا ما براي نوشتن درباره حاشيه نشيني و ستم و تعدي نياز به عبارات جديدي ؟ داريم خوب، هر اتفاقي كه در جامعه ما و در اطرافمان مي افتد براي ما هم مي افتد و بنابراين شكلي ناآشنا از واكنش را فرامي خواند و من به گمانم اين بخشي از چيزهايي است كه در كتاب به آن پرداخته ام، تعارض غريب لاينحل ميان اين دو نفر كه دلباخته اند. اينكه آيا آنها عاشق هستند يانه، نمي دانم. قهرمان مرد احساس مي كند عشق تجملي است كه از عهده اش برنمي آيد، و قهرمان زن دختري است كه از احساساتي گري بورژوايي مي ترسد. تقريبا شبيه آن است كه انگار موضوع عشق با اكراه در اينجا وارد داستان شده است. تفاوت برداشت آن دو درباره يك زندگي ارزشمند. دختر آنقدر از اين برداشت شوكه شده است كه حتي از بردن مرد به نزد خانواده بورژواي خود، كه خود مخالفشان است، شرم دارد، گو اينكه زندگي اش از راه پول ماهيانه اي كه خانواده به او مي پردازند مي گذرد. ولي براي مرد، اين همان چيزي است كه مي خواهد و او احساس مي كند كه دختر خام و بي تجربه است، او دنيا را درك نمي كند، و از نظر مرد، حق كاملا با او است. چيزهايي كه در اين كتاب به بررسي آنها پرداخته ام، براي كساني كه پاسپورت و تابعيت كشوري را دارند، حتي فكر كردن به اينكه چه حالي به آدم دست مي دهد، غيرقابل تصور است. ما، در اين اتاق، آيا همه مهاجر؟ نيستيم همه مهاجريم. شايد شما هم يك هندي واقعي نباشيد، بنابراين مهم نيست كه وضعيت مهاجرت شما تا چه اندازه به عقب بازمي گردد. در مورد من هم همين طور است. جالب اينجاست كه رفتار ما چطور تغيير اكنون مي كند در كشور من از سوي افراد بومي آفريقا بيزاري مفرطي نسبت به افرادي كه از نيجريه، زيمبابوه و حتي كساني كه از كره، از كره شمالي مي آيند وجود دارد. اين مهاجرت ها همگي با پرداخت رشوه انجام شده اند و كسي چه مي داند، بعضي از آنها قانوني و برخي غيرقانوني اند. اين مهاجرين اغلب سوداگران خياباني هستند. خوب شما مهاجريني داريد كه استخدام شده اند و بسياري از مردم خود ما سوداگران خياباني هستند و آنها از اين مسئله نفرت زيادي دارند و در اين مورد به دولت غر مي زنند و در خيابان ها رژه مي روند. * مي دانم كه شما در امر تشكيل جامعه نويسندگان در آفريقاي جنوبي فعال بوده ايد. اكنون وضعيت آن جامعه را چگونه مي بينيد و به نظر شما ادبيات خودتان به كجا؟ مي رود نمي دانم. اين فقط همان طور است كه آن را مي نويسم _ و به هر حال من دارم بسيار پير مي شوم _ نمي دانم چند تا كتاب ديگر خواهم نوشت، نويسندگان... ما مكتب نداريم و خوشحاليم كه اين طور است. ما خوب پيش مي رويم، همديگر را مي شناسيم، معاشرت هاي بسياري ميان افراد با سنين مختلف و نسل هاي متفاوت وجود دارد، جداي از علاقه عظيم شان. آرزوي من تعداد بيشتري نشريات است تا مردم قادر به ديدن آثار آنها باشند و پول بيشتري به سوي اين جامعه سرازير شود، چه از جانب منابع خصوصي و چه از جانب دولت تا كتابهاي بيشتري چاپ شود و البته توزيع مناسبي داشته باشد; چون مشكلات بزرگي در زمينه توزيع داريم.