Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811020-59549S1

Date of Document: 2003-01-10

تاريخ تفكر غربي مهم ترين نكته در بررسي كتابهايي از اين دست توجه به متدولوژي ويراستار در انتخاب متون است حميدرضا ابك يكي از جذابترين انواع كتابهايي كه در حوزه تفكر فلسفي نگاشته مي شوند، آن هايي هستند كه از كنار هم نشستن متن هاي برگزيده اي از بزرگ ترين متفكران پديد مي آيند. در اين كتابها كه معمولا به يك دوره خاص فلسفي اختصاص دارند، ويراستاران براساس اهداف و پيش زمينه هاي فكري اي كه دارند و مطابق اهميتي كه به جنبه هاي مختلف و متفاوت تفكر مي دهند، متفكران بزرگ دوران مورد نظرشان را بر مي گزينند و متن هاي خاصي را از ميان نوشته هاي آنان انتخاب مي كنند. به همين دليل چنين كتابهايي هم مي توانند بسيار ارزنده و موثر باشند و هم مي توانند تبديل به جنگي بي نظم و ترتيب از نوشته هاي بي ربط شوند كه نمونه هاي بسيار زيادي از آنان هميشه و به همه زبان ها، منتشر مي شده و مي شوند. از اين رو است كه عمق دانش و دقت نظر ويراستاران و اهميت هدفي كه براي اثرشان برگزيده اند اصلي ترين نقش را در كيفيت چنين كتابهايي ايفا مي كند. چنين كتابهايي را معمولا ذيل مقوله تاريخ گرايش هاي فكري مي گنجانند. تاريخ گرايش هاي فكري معرفت نسبتا جديدي است ولي جايگاه خود را در ميان ساير دانش ها به خوبي به دست آورده است. شايد دليل امر اين باشد كه مردم در سال هاي اخير به خوبي قدرت ايده ها و ايدئولوژي ها را در نقش دادن به جنبه هاي گوناگون زندگي فردي و اجتماعي درك كرده اند. اما اين موضوع دليل عميق تري هم دارد. قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، سال هاي تمركز محض بر روي جمع آوري اطلاعات در موضوعات مختلف بود. شايد حالا متفكران دريافته اند كه بايد به تلفيق و هماهنگي اين اطلاعات دقت و توجه بيشتري كرد. به همين دليل است كه تاريخ نگاران گرايش هاي فكري با انبوهي از داده ها مواجهند كه نياز به نظم و تنسيق در سايه تئوري هاي پيشرفته دارند. آن ها مي كوشند تا پي ببرند كه آيا جمع بخش هاي يك تمدن، كل آن را مي سازد و يا عامل ناشناخته اي هم در شكل دادن به تمدن دخالت تاريخ نگار دارد گرايش هاي فكري مجموعه هايي از انديشه هاي منفرد را بررسي مي كند. او جو و شرايط كلي يك نظريه و تغييراتي كه از عصري به عصر ديگر و از نسلي به نسل ديگر پيدا مي كند را مطالعه مي كند و اين شرايط را در رابطه با محيط يا زمينه اجتماعي و يا آن گونه كه در جامعه عينيت مي يابند بررسي مي كند. براي مثال او معتقد است پديده هايي نظير اشاعه دوباره فقر در تودر انگلستان، گسترش و افزايش ثروت اقتصادي، تعدد سال هاي شيوع طاعون و كوتاهي ميانگين عمر، همگي كمك مي كنند تا او توجيهي بيابد كه چرا يك انگليسي زمان حكومت تودرها در خصوص زندگي دنيوي و حيات پس از مرگ عكس العمل خاص و ويژه اي دارد. كتاب جريان هاي اصلي انديشه غربي يكي از ارزشمندترين آثاري است كه تاكنون در اين حوزه نگاشته شده است. اين كتاب كه توسط فرانكلين _لو فان _ باومر در سال 1978 گرد هم آمده است را كامبيز گوتن ترجمه و انتشارات حكمت منتشر كرده است. البته چاپ اول كتاب مربوط به سال 1952 است اما باومر در چاپ هاي بعدي تجديدنظرها و تصحيح هاي مفيدي براي غناي هر چه بيشتر كتاب در آن انجام داده است. اين كتاب مي كوشد تا به ياري اسناد و مقالات مختلف، برخي از ماجراهاي چشمگير ذهن غربي را از قرون وسطاي اوليه (Middle High Ages) تا روزگار كنوني ما را حكايت كند. اين كتاب به زعم نگارنده آن از دو گرايش مهم در فرهنگ واحد در خلال هفت تا هشت سده پرده بر مي دارد. تهور و ماجراهاي پرخطر انديشمندان و تلاش پيگيرشان را براي پيشبرد دانش آشكار مي سازد، از كساني حرف مي زند كه مي كوشيدند از ديدگاه محيط خود و مقدار معرفتي كه در اختيارشان بود، اين جهان رازآميز را توجيه كرده، معماي هستي بشري را حل نموده و و اهداف اجتماعي علمي و مفيدي را طرح ريزي كند. مهم ترين نكته در بررسي كتابهايي از اين دست، توجه به متدولوژي ويراستار در انتخاب متون است. متدولوژي ويراستار است كه تعيين مي كند چه متوني انتخاب شوند و كدام يك از آثار يك متفكر براي نشستن در كنار آثار ديگر متفكران برگزيده شود. متدولوژي باومر براساس اين هدف شكل گرفته است كه او مي خواسته از همه كساني در اين كتاب نام برده شود كه تاثيري شگرف، حتي از جنبه اي منفي در تمدن غرب را داشته اند. به همين دليل است كه در اين كتاب علاوه بر متن هايي كه از كساني چون سن توماس، دكارت، اگوستين، هابز و نيوتن مي بينيم با نوشته هاي كساني چون بيلتي و تامس ويلسن كه از شهرت زيادي برخوردار نيستند هم مواجه مي شويم و به دست نوشته هاي جباراني چون هيتلر و استالين هم برمي خوريم. اين افراد همگي نمايندگان طرز تفكرهايي هستند كه در تعيين سرنوشت فرهنگ غرب دخالت داشته اند و از تاثيرشان نمي توان به سادگي گذشت. از طرف ديگر با اين كه متفكران اروپايي تاثير اصلي را در شكل دهي انديشه غربي داشته اند، با اين حال باومر به نوشته هاي برخي متفكران آمريكايي نيز گوشه چشمي داشته اگر است بخواهيم از مثال هاي خود باومر استفاده كنيم بايد بگوييم كه مثلا در قرن شانزدهم، واژه هاي جديدي به جمله هاي روزمره مردم عادي راه پيدا كرده بودند و واژه هاي قديمي ديگر مهجور مانده بودند، حتي در مورد نمادها هم وضع به همين منوال بود. مثلا در كتاب مقدس مسيحيان، شاه و جادوگر جايگزين نمادهايي از قبيل شعيره، تصاوير مذهبي طلسم و تعويذ شدند. اين نكته اي است كه باومر در انتخاب متون و شرح وضعيت فكري، اجتماعي آن دوران به آن توجه داشته است. يا مثلا باومر تلاش بسياري كرده تا با انتخاب برخي متون نشان دهد كه در اواخر قرن هفدهم و اوايل قرن هجدهم توجه بسياري از متفكران به علوم طبيعي معطوف بوده است. اما باومر در انتخاب متدولوژي اش به نكته بسيار جالبي اشاره مي كند. او مي گويد هيچ متدولوژي اي كامل نخواهد بود مگر اين كه صاحب آن، به قول ويلهلم ديلتاي، از نوعي فهم توام با علاقه مندي نسبت به موضوع برخوردار نباشد. به نظر ديلتاي در علوم فرهنگي، برخلاف علوم طبيعي يك آشنايي و تجانس طبيعي ميان محقق و موضوع وجود دارد. به همين دليل اگر يك عالم فرهنگي ميل دارد موضوع مورد مطالعه خود را درك كند، كافي نيست كه آن را به صورتي عيني و ابژكتيو بررسي كند بلكه بايد از روي علاقه با آن برخورد كند و با به كار بردن تجربه زنده شخصي خود به تعبير و توجيه آن بپردازد و الحق بايد گفت كه باومر به خوبي از عهده به كارگيري اين توصيه ديلتاي برآمده است و حاصل كارش نمونه زيبايي از هماهنگي سوژه و ابژه يك تحقيق فرهنگي است. او در واقع به يك مشاركت شخصي در مناظرات عقلاني اي دست يافته است كه از خلال قرون به دستش رسيده اند. يكي از مهم ترين ويژگي هاي كتاب باومر براي خوانندگان فارسي زبان اين است كه مطالعه اين اثر در بسياري موارد به مخاطب نشان مي دهد كه خيل عظيمي از متفكران اروپايي در دوراني از تفكر خود با همان مسائلي دست و پنجه نرم مي كرده اند كه امروزه گريبانگير ما است. مثلا كافي است نامه ژان كالوين درباره رباراور صفحه 415 را بخوانيد تا ببينيد دغدغه فكري آن روز كالوين، امروزه به بحثي زنده در ميان متفكران اقتصادي امروز كشور تبديل شده است. كالوين در اين نامه بسياري از استدلال هاي عقلي و برخي از نظريات نقلي را ذكر مي كند تا نشان دهد آنچه به عنوان ربا شناخته مي شود، در همه موارد حرام نيست و در بسياري موارد مي توان با استناد به اين دلايل عقلي و نقلي، به روا بودن آن حكم كرد. يا مثلا نامه جان لاك در خصوص آزادي مذهبي را در صفحه 628 بخوانيد. اين نامه كه نخستين نامه از نامه هاي چهارگانه اي است كه لاك در خصوص آزادي مذهبي نوشته است، خلاصه اي از همه استدلال هايي ارائه مي دهد كه متفكران ديني ما در سال هاي اخير بدان ها متوسل شده اند و يا با آن ها مخالفت كرده اند. جريان هاي اصلي انديشه غربي خلاصه اي از همه چيزهايي است كه در ذهن و جهان بزرگان فرهنگ و تمدن غربي پديد آمده است و باومر به خوبي از بازتاباندن اين اتفاقات در آينه كتابش بر آمده است; حتي اگر كتاب او برآمده از پيش فرض ها و اهداف مشخص او بوده باشد.