Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811019-59546S2

Date of Document: 2003-01-09

درسهاي يك نبرد پيشرفت غرب واكنش، شرق _ واپسين بخش خطر واقعي بود و در حال افزايش. وقتي كه دريانورد پرتغالي; واسكودوگاما در آخر قرن پانزده دور آفريقا گشت و وارد آبهاي درياي هند شد راه جديدي را مابين اروپا و آسيا گشود كه داراي پيامدهاي بسيار مهمي براي خاورميانه در بود سال 1502 م جمهوري ونيز كه اصلي ترين مركز اروپا در امر دادوستد از شرق بود سفيري به دربار سلطان مصر فرستاد تا او را از خطري كه راه هاي آبي جديد براي تجارت مشترك دو كشور داشت مطلع كند، در آغاز سلطان توجهي به اين پيغام نكرد ولي پس از چندي كه درآمد گمركات او به نحو قابل ملاحظه اي كم شد توجه خود را معطوف به اين مسئله كرد. ناوگان جنگي مصر بر ضد پرتغالي ها در آبهاي شرقي شروع به فعاليت نمودند ولي در مقابله با آنان چنان توفيقي نيافتند و همين امر مسلما در شكست سلاطين مصري در سالهاي 15171516 از تركان عثماني و الحاق همه سرزمين هاي تحت تسلط مصر به امپراطوري عثماني موثر بود. در اين مقطع عثماني ها امر مقابله با پرتغالي ها را به عهده گرفتند ولي آنها هم چندان توفيقي نيافتند. درگيري ناوگان عثماني در اطراف شاخ آفريقا و در درياي سرخ بدون نتيجه بود و عثماني ها اصولا چندان علاقه اي هم به اين موضوع ها نداشتند. يك مثال خوب درخواست كمك حاكمي در سوماترا است. او كه مسلمان بود در سال 1563 سفيري به استانبول فرستاد و از سلطان عثماني براي دفع پرتغالي ها از آن نواحي كمك خواست و حتي ذكر كرد كه چندين تن از ديگر حكام آن مناطق كه غير مسلمانند در صورت حمايت امپراطور عثماني به اسلام خواهند گرويد، ولي عثماني ها مشغول مسائل ديگري بودند كه محاصره مالت و زيگتوار در مجارستان و مرگ سلطان سليمان بزرگ جزو آن بود. پس از گذشت دو سال بالاخره دولت عثماني ناوگاني مركب از 19 كشتي جنگي و چند كشتي مملو از ساز و برگ نظامي رهسپار سوماترا كرد، ولي اكثر اين كشتي ها هيچ وقت به مقصد نرسيدند. قسمت اعظم اين ناوگان به علت تنگي وقت براي دفاع از پايگاههاي عثماني به يمن تغيير مقصد دادند و فقط دو كشتي حامل توپ و باروت و جنگ افزارهاي ديگر به آتجه ولي رسيد حاكم آتجه با وجود استفاده از اين كمك از راه رسيده نتوانست آنطور كه بايد در مقابل پرتغالي ها مقاومت كند و در بيرون كردن پرتغالي ها موفق نشد. به هر حال - چه از روي اهمال و چه به قصد - عثماني ها شايد خوش اقبال بودند كه به مقابله وسيعي با نيروهاي دريايي پرتغالي ها كشانده نشدند چون كه كشتي هاي سبك آنان كه براي سفرهاي كوتاه درياي مديترانه ساخته شده بود مسلما توان مقابله با كشتي هاي سنگين پرتغالي را كه براي سفرهاي اقيانوسي ساخته شده و داراي مهمات برتر بودند نداشت. گشايش راه هاي باز دريايي براي تجارت بين اروپا و خاور دور نه تنها به ضرر تجارت از راه هاي زميني كه از خاورميانه مي گذشتند، شد بلكه منجر به برپا ساختن پايگاه هاي دريايي در نقاطي از مسير آن راه هاي بزرگ دريايي بوسيله كشورهاي صاحب قدرت دريايي آن زمان يعني عمدتا پرتغال و هلند و انگليس شد. اين پايگاه ها به زودي نقطه آغاز ايجاد مستعمرات آن كشورها در آن مناطق شدند و به اين ترتيب چندي نگذشت كه خاورميانه از جانب دول اروپايي استعمارگر عملا تحت محاصره قرار گرفت. خطر، منحصر به خاورميانه نبود. روس ها نيز در حال پيشروي به جنوب در سرزمين هاي مسلمان نشين آسياي مركزي بودند و طبيعي است كه حكمرانان آن نواحي از قدرتمندترين مركز مسلمانان آن زمان يعني دولت عثماني كمك بخواهند. در پاسخ عثماني ها در سال 1568 شروع به ساختن كانالي در تنگه خاك سوئز بين درياي مديترانه و درياي سرخ كردند و سال بعد مابين رودهاي ولگا و دن شروع به احداث كانال كردند. در هر دو مورد هدف، تجاري و سوق الجيشي بود و امپراطوري عثماني بدين وسيله مي خواست قدرت دريايي خود را از مديترانه به درياي سياه و درياي خزر و درياي سرخ و فراتر از آن برساند. ولي آن طور كه چندي بعد معلوم شد اين پروژه ها از ديدگاه دولت عثماني آنقدرها با اهميت نبود و پس از مدتي كه دردسرهايش آشكار شد به كنار گذاشته شد. دولت عثماني در عوض توجه خود را معطوف به كشمكش بر سر مركز اروپا چون كرد از ديدگاه آنان اينجا صحنه نبرد اصلي مابين اسلام و مسيحيت بر سر فرمانروايي بر دنيا بود. موفقيت هاي دنياي غرب در صحنه هاي نبرد زميني و دريايي با پيروزي هاي كم سر و صداتري در زمينه هاي تجاري كه نهايتا بسيار گسترده و خطرناك تر از ساير شكست ها براي دنياي شرق بود، همراه شد. كشف دنياي نو ( آمريكا ) براي اولين بار اروپاي مسيحي را بي نياز از طلا و نقره كرد و سرزمين هاي حاصلخيز مستعمراتي آسياي دور آنها را براي اولين بار قادر به توليد محصولاتي كرد كه سابقا براي آن نياز به خاورميانه داشتند. به طور مثال شكر و قهوه را اروپايي ها توانستند نه تنها خود به اندازه كافي داشته باشند بلكه به كشورهاي خاورميانه كه سابقا تهيه كننده بودند، صادر كنند. همچنين ساير اجناس و صنايع دستي صادر شده از خاورميانه مواجه با رقابت مشابه، مواجه شدند كه حاصل ادغام مهارت هاي تجاري و صنعتي اروپا با كارگران بسيار ارزان مزد خاور دور بود. در اين مقطع هم باز چند صداي هشدار دهنده بلند شد ولي توجه چنداني بوجود نيامد. به هرحال اين رويدادها و تحولات ملازم با آنان در امور داخلي و خارجي جوامع خاورميانه مسائل قديمي را تشديد كرد و مشكلات نويني را باعث شد و روي هم رفته وضع بغرنج پردامنه اي در زمينه هاي اقتصادي و بالاخره اجتماعي و فرهنگي در خاورميانه بوجود آمد. در طي اكثر سالهاي قرن هفدهم توازن قوا تقريبا يكسان باقي مانده بود. تا اواسط اين قرن اروپا مشغول جنگ هاي سي ساله بود در حالي كه عثماني ها مشغول مشكلات داخلي مقابله با شرق بودند. در سال 1645 جنگ با جمهوري ونيز شروع شد كه در آغاز براي ترك ها موفقيت آميز نبود. در 1656 ونيزي ها كه چندين سال بود تنگه داردانل را مسدود كرده بودند موفق شدند نيروي دريايي خود را به داخل تنگه فرستاده و پيروزيهايي كسب كنند. در همان سال محمدكوپرولو يكي از پاشاهاي آلباني به مقام وزير اعظم عثماني رسيد و در مدت صدارت او ( - 1656 ) 1661 و دوران صدارت پسر و جانشين او احمدكوپرولو ( ) 16781661 دولت عثماني تحول حيرت آوري كرد. اين دو حاكم با قساوت و مهارت وانرژي فراوان توانستند نيروهاي نظامي و اوضاع اقتصادي امپراطوري را سازماندهي جديد دهند و كشاكش براي اروپا را از سر گيرند. از اين لحاظ ناحيه پرجنب وجوش لهستان و سپس اوكراين در بود اين نقطه بود كه عثماني براي اولين بار با روسيه درگير شد. با عقد قرارداد رادزين در 1681 م ترك ها هر گونه ادعايي نسبت به اوكراين را از دست دادند و قبول كردند كه قزاق ها حقوق تجاري در درياي سياه داشته باشند. اين آغاز رويارويي با دشمني جديد و شروع يك دوران پرمخاطره بزرگ بود. در اين ميان وزير اعظم جديدي منسوب شده بود. كار مصطفي پاشا كه برادر زن محمدكوپرولو بود حس مي كرد وظيفه دارد كه عظمت دوران كوپرولوها را به امپراطوري در بازگرداند سال 1682 او جنگ جديدي را عليه امپراطوري اتريش آغاز كرد كه منتهي به محاصره دوم شهر وين در تابستان سال 1683 شد. شكست عثماني در اين محاصره را تاريخ نويسان آن زمان عثماني برابر با بزرگترين شكست در تاريخ عمر حكومت عثماني نوشتند. شكست در وين تعدادي شكست هاي ديگر را براي ترك ها همراه داشت. در سال 1686 ناحيه بادا در مجارستان از دست رفت و به اين ترتيب يك قرن و نيم تسلط عثماني در مجارستان نيز به خاتمه رسيد. عقب نشيني نيروي عثماني از وين موقعيت هاي تازه اي را براي اروپاييان گشود. در ماه مارس 1684 اتريش ونيز لهستان توسكاني و مالت با موافقت و دعاي خير پاپ تشكيل يك اتحاد مقدس را براي جنگ با نيروهاي عثماني روسيه دادند نيز با اين اتحاد همراه شد و پطركبير; تزار آن موقع به دولت عثماني اعلان جنگ داد. در سال 1696 نيروهاي روسيه شهر آزوف در ساحل درياي سياه را تسخير كردند و اين اولين نقطه تحت تسلط روس در سواحل درياي سياه بود. اينجا بود كه دولت عثماني حاضر به مذاكرات صلح شد. با وساطت هلند و انگليس و پس از مذاكرات طولاني بالاخره در سال 1699 قرارداد صلح بين امپراطوري عثماني و اتحاد مقدس اروپا كه در آن دولت عثماني همه پيروزي هاي اروپاييان را به رسميت مي شناخت امضاء شد و كمي پس از آن نظير چنين قراردادي با روسيه امضاء شد. عثماني ها نه تنها سرزمين هاي بسياري را از دست دادند بلكه مجبور به دور انداختن ايده هاي كهنه و طرز رفتارهاي گذشته با دنياي خارج و پذيرش ديپلماسي و مذاكره و وساطت شدند. آنها در جنگ كاملا بازنده نبودند و قراردادهاي صلح تسليم كامل به حساب نمي آمدند. در اوايل قرن هجدهم دولت عثماني حتي قادر شد كه كمي از آنچه را كه از دست داده بود، باز پس بگيرد ولي به هر حال نتايج آن شكست بزرگ در وين و تلفات و ضررهاي متعاقب آن براي تركها آينده ساز و حاوي درس هاي فراواني دروسي بود كه فقط در صحنه هاي نبرد و متعاقب آن فراگرفته مي شود. نويسنده برنارد لوئيس ترجمه از: خسرو تدين