Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811019-59545S2

Date of Document: 2003-01-09

يادداشت ورزشي طرفداران رسانه ها و فرهنگ يونس شكرخواه در ادبيات ارتباطي ماجرايي وجود دارد كه به تماشاي يك فيلم مربوط مي شود. به تماشاي فيلمي ترسناك و به قول معروف متعلق به ژانر وحشت. در اين فيلم قهرمان اصلي ماجرا كه درواقع خالق و مايه اصلي هراس و دلهره آفريني است، در يك پلان، نقاب از چهره برمي دارد و در حالي كه سالن سينما در سكوت مطلق فرورفته است يك نفر از ميان تماشاچيان قهقهه مي زند.؟ چرا آن تماشاچي طرفدار پروپاقرص كارگردان فيلم است، طرفداري كه به خوبي آن كارگردان را مي شناسد و لذا وقتي مي بيند كه اين خود كارگردان است كه بازيگر آن نقش شده، چون از او پيشينه قبلي دارد نه تنها مثل ساير تماشاچيان نمي ترسد، بلكه لبخند هم مي زند. طرفداري و هواخواهي ( fandom) در علوم ارتباطات پديده اي شناخته شده است. از نظر مطالعه روش مند و مبتني بر متدولوژي، طرفداري در هر عرصه اي خواه سينما و خواه ورزش يك متغير وابسته است. بعضي از متغيرهاي وابسته فقط از يك متغير مستقل تاثير مي پذيرند، اما طرفداري به عنوان يك متغير وابسته تحت تاثير چندين متغير است. به عبارت بهتر وقتي بحث طرفداري مطرح مي شود ما با عامل موثر بر.. سروكار نداريم، بلكه با عوامل موثربر مواجه هستيم و اين در مطالعات علمي درواقع چيزي جز رگرسيون چند متغيره نيست. در بررسي عوامل موثر بر طرفداري و فرضا در فوتبال ايراني در بررسي عوامل موثر بر آبي شدن يا قرمز شدن و بعد هم آبي ماندن و قرمز ماندن حتي اگر هزاران رنگ ديگر هم بيايند، سه عامل بسيار مهم دخيل است: شخصيت فرد، رسانه ها و فرهنگ. * افراد شخصيت يا بهتر است بگويم هويت فرد (identity) هر چه سطحي تر باشد، ميزان تاثيرپذيري اش بسيار بيشتر است. تيفوسي هاي فوتبال نمونه بارز اين پديده هستند. * رسانه ها به مثابه بافت حاكم بر هويت ها - لااقل در عرصه رسانه هاي نوشتاري - حكم كاتاليزور را در اين هويت پذيري و يا هويت ستيزي دارند. هر چه فرد از هويت سطحي تري برخوردار باشد، بيشتر تحت تاثير محتواي رسانه اي قرار مي گيرد كه در ارتباطات به آن پذيرش مطلق مي گوييم (پذيرش رمز مسلط رسانه اي ). و به عكس هر چه فرد از نظر هويت عمقي تر باشد، كمتر تحت تاثير محتواي رسانه اي قرار مي گيرد (ستيز با رمز مسلط رسانه اي ) و در حالتي كه رسانه و مخاطب هر دو خردگرايانه عمل كرده و از برخوردها و رويه هاي احساسي و گذرا فاصله گرفته باشند و به عبارت بهتر، هر دو از هويت هاي منطقي و منسجم برخوردار باشند، حالتي كه حاكم مي شود حالت تبادل رمز است و به ديگر سخن، حالت حاكم بر اين رابطه، حالت تعاملي و مبتني بر كنش و واكنش متقابل خواهد بود. * فرهنگ عامل موثر ديگري است كه در شكل دهي و يا فرم زدايي و يا در ساختارشكني از پديده طرفداري نقش مهمي ايفا مي كند. فرهنگ به مثابه يك گفتمان، خرده گفتمان هايي را مي آفريند كه رنگ گفتمان حاكم را دارند. بلوغ فرهنگي، خرده گفتمان هاي بالغ دارد و عقب افتادگي فرهنگي نيز خرده گفتمان هاي عقب مانده. در ادبيات ارتباطي طرفداري را درواقع مي توان نوعي فرقه گرايي يا فرقه گي ( Cult) ديد. نوعي ديدن دنيا با يك چشم و آن هم ديدن نقاط خاصي از دنيا. طرفداري ديدن، حروف است، نه واژه ها و جمله ها و متن ها و كتابها، طرفداري يك نگاه جزيره اي است و نه مجمع الجزايري و به قول ادبيات پزشكي برخورد كلينيكي است نه پاراكلينيكي. من فكر مي كنم براي درمان عارضه طرفداري هم طرفدار، هم رسانه ها و هم فرهنگ - خواه فرهنگ عمومي و خواه فرهنگ باشگاهي - هر سه نياز به برخورد پاراكلينيكي دارند. به فوتبال ايراني برمي گردم، اگر از بين ده ها رنگ فقط آبي و قرمز رنگ هاي مسلط هستند، سه حوزه، نياز به بازنگري دارد: طرفداران، رسانه ها و فرهنگ.