Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811019-59532S1

Date of Document: 2003-01-09

آرماگدون اراده قدرت يا انتخاب طبيعي جيمز بركس ترجمه: كاوه فيض اللهي چارلز داروين دانشمند، فريدريش نيچه فيلسوف را با شناخت دادن به اينكه هيچ گونه اي در طول تاريخ طبيعي تغييرناپذير نيست (از جمله گونه انسان ) از، خواب جزمي بيدار كرده بود. تغيير فراگير جانشين ثبات ازلي شد. انديشمند آلماني با فراگذشتن از داروين، از طبيعت پويا تفسيري ارائه داد كه هم معاني فلسفي جدي گرفتن واقعيت تكامل زيستي و هم پيامدهاي الهياتي آن را در نظر داشته باشد. نيچه پيش از آن نسبت به زمان زمين شناختي با شواهد ديرين شناختي بي خبر نبود. او جنجالي ترين پيامدهاي نظريه داروين را پذيرفت: انسان از نياكان انسانريخت مانند دوري تكامل يافته است، به شيوه اي كاملا طبيعت گرايانه و از طريق فرايند تصادف و ضرورت (در افراد واقع در محيطي متغير، تغييراتي تصادفي رخ مي دهد و انتخاب طبيعي به ناچار روي آن عمل مي كند. ) حتي توانايي هاي ذهني انسان، از جمله عشق و عقل، طي فرايند صعود تكاملي از اشكال نخستي ابتدايي تر ايجاد شده اند. تكامل براي نيچه تبيين صحيح تاريخ طبيعي است اما منتج به تصوير فاجعه آميزي از واقعيت مي شود، چرا كه تكامل (آن طور كه او در مي يابد ) هم براي جهان شناسي علمي و هم براي انسان شناسي فلسفي، حقايق دامنه داري در بردارد. در واقع، اين فيلسوف معتقد بود كه تكامل دارويني به دگرگوني تمام ارزش هاي سنتي مي انجامد زيرا هم معناي عيني و هم غايت روحاني از هستي ناپديد شده است (و در نتيجه هيچ اخلاق قطعي و يقيني نمي تواند وجود داشته باشد. ) نيچه دريافت كه تمام دستگاه هاي فلسفي پيشين از افلاطون و ارسطو تا كانت و هگل در ارتباط با بحران تكامل فاقد صلاحيت و نارسا هستند. در نتيجه اكنون فلسفه كاملا جديدي مورد نياز است. نيچه تفسيري از واقعيت ارائه داد كه سيال بودن، طبيعت، گونه ها، ايده ها، باورها و ارزش ها را مي پذيرفت. علاوه بر اين، او بر آن بود كه بي معني است فكر كنيم واقعيت تكامل هرگز بتواند به مثابه يك مذهب آموخته شود. مي توان نطق هاي آتشين نيچه را بر عليه بنيادگرايي يهودي _ مسيحي كه علم و عقل را در طول قرن بيستم تهديد كرده است، تصور كرد. نيچه اگر بود، از استفن جي گولد ( Gould. J. S) براي حمايت از يك هستي شناسي دوگانه انگار بي بنياد كه هم دنياي طبيعي دانشمند و هم قلمرو برين را تاييد مي كند، بيزار مي شد و در عوض به عنوان يك فيلسوف يگانه انگار، ريچارد داوكينز ( RDawkins) و دانيل دنت ( Dennet. C. D) را به خاطر چارچوب مطلقا طبيعت گرايانه شان كه هيچ اعتباري براي فراطبيعت باوري قائل نيست، مي ستود. نيچه پنداشته بود كه تكامل دارويني فقط مي تواند موفقيت اشكال حياتي فرودست (ضعيف و متوسط ) را صرفا در قالب اعداد محض توجيه كند، براي مثال ويروس ها، باكتري ها، حشرات و ماهي ها كه همه جا حاضر هستند. فيلسوف معتقد بود كه اكتشاف خود او يعني تنازع فرد در ميان تعدادي اندك براي خودآفريني و كمال بايد جانشين نظر داروين يعني تنازع كوركورانه گونه در ميان توده ها براي بقا شود. نيچه مكانيسم تشريحي انتخاب طبيعي را صرفا مسئول كميت گونه ها در تكامل آلي پنداشت، اما (از نظر او ) انتخاب طبيعي نيرويي زندگي باورانه است كه كيفيت اشكال حياتي را از طريق تكامل زيستي پيشرونده افزايش مي دهد. او معتقد بود كه طبيعت در اصل همان خواست قدرت است. حيات تكامل يابنده صرفا تنازع بقاي اسپنسري / دارويني نيست، بلكه مهم تر اين است كه حيات تلاشي بي وقفه در جهت پيچيدگي، گوناگوني، تنوع و خلاقيت هر چه بيشتر است. خلاصه آنكه، زندگي باوري نيچه كه (در ميان ديگران ) بيشتر يادآور تفسيرهاي لامارك و هنري برگسون است، قدرت خلاق را جانشين شايستگي سازشي داروين كرده بود. فيلسوف معتقد بود كه تكامل جانداران سرچشمه اش در لجن نخستين است اما اكنون گونه ما در اوج و بر تارك هرم حيات ايستاده است. با اين حال او در جانور انساني تمايلي براي تكامل در جهت ميانمايگي عمومي مي ديد. اما افراد والاتر از طريق خواست قدرت اين امكان را دارند كه بر زندگي خويش مسلط شوند (بر هيچ انگاري و بدبيني غلبه كنند ) و اين عقل كه به كنش خلاق فعليت بخشند. مي خواهم به انسان ها معناي هستي شان را بياموزانم: ابرانسان راكه آذرخشي ست از ابر تيره انسان نيچه نيز مانند توماس هاكسلي ( Huxley.T) ارنست، هكل (EHaeckel) و خود داروين، به پيوستگي باور داشت، اما فيلسوف تاكيد داشت كه بعضي افراد، از جمله گونه خودمان، از چارپايان فراتر خواهند رفت، اما اين تنها در آينده اي دور روي خواهد داد. اگر گونه ما از انسانريخت هاي سنگواره برآمده باشد، پس چرا نبايد همان طور كه جانور انساني امروز از انسانريخت پيشي گرفته است، شكل حياتي عالي تري در پي ما؟ باشد به اعتقاد نيچه، گونه زيستي ما تاكنون معنا و مقصود زمين بوده زيرا پيكاني است كه از انسانريخت ديروز، ابرانسان فردا را نشانه رفته است; اين موجود والا اما غيرقابل تصور، از نظر فكري همان قدر نسبت به جانور انساني كنوني پيشرفته تر خواهد بود كه گونه ما از نظر زيست شناختي نسبت به كرم پست پيشرفته تر است! * از نظر نيچه، تكامل دان هنرشناسي كه به سان يك پيكرتراش به مسئله مي نگرد، ابرانسان آينده همچون تنديسي آرماني است كه در سنگ خام خفته است. راهنماي فيلسوف در پيكرتراشي از اين موجود والاتر سايه آن است، اگرچه او نسبت به ويراني ناشي از خلاقيت پرشورش بي تفاوت مي ماند: تراشه ها از سنگ به اطراف مي پراكنند; مرا با آنها چه؟ كار نيچه در مورد تكامل انسان هدف فرجامين پيش بيني در نمي كرد عوض، متافيزيك او بر بنياد بازگشت جاودانه همين جهان يعني سري هاي بي كراني از چرخه هاي كيهاني همانند استوار است. در اين صورت هيچ تكامل پيشرونده اي از يك جهان به جهان ديگر وجود ندارد. در نتيجه، در كيهان شناسي نيچه بودن به معناي شدن است و تكامل غايتمند آن به ابرانسان در هر چرخه دقيقا مقدر مي شود. نيچه گمان نمي كرد كه جاي ديگري در اين جهان، حيات يا هوش يا تكامل كيهاني وجود داشته باشد. علاوه بر اين، فيلسوف نمي توانست انقراض هاي توده اي، نانوتكنولوژي، مهندسي ژنتيك، هوش مصنوعي و سفر فضايي انسان به سياره هاي ديگر را تصور كند. ادامه پيشرفت در علم و تكنولوژي، احتمالات حيرت انگيزي را در مورد اشكال حياتي جديد و ابرموجودات در اعصاري كه پيش رو داريم پديد خواهد آورد. فريدريش نيچه زمان، تغيير و تكامل را جدي گرفته بود. او عميقا آگاه بود كه اين جهان نسبت به هستي انسان كاملا بي تفاوت با است اين حال فلسفه او به آنهايي كه خواستار پيروي از آذرخش هاي بينش حماسي او هستند، چالشي خوشبينانه عرضه مي كند. * چنين گفت زرتشت، فردريش نيچه، ترجمه داريوش آشوري . /Nov.Oct 2000 No Philosophy 25, Evolution; & Nietzsche. J.H, Birx