Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811019-59529S2

Date of Document: 2003-01-09

هنر مفهومي در جوامع نيمه صنعتي تا پيش از دهه 60 ميلادي هنر عموما بر حسب اشكال و عينيات انضمامي ديده مي شده ولي هنر مفهومي به نحوي متباين هدف خود را بر يافتن تعريف خود بنا نهاده است و اثر هنري بنابر اين تعريف، تنها در تحليل و نقد زبان هنري و نظامي كه اين زبان در آن تقرر دارد وجود خواهد داشت. لذا ما با هنري ماده زدايي شده سروكار داريم يعني جنسي از هنر كه وابسته به مواد و اشكال ماندگار نيست. هنر از روشي مبتني بر حركت از الهام اوليه به سوي يك ساخت بي كم و كاست اثر هنري، جدا گشته و در عوض خود را به صورت ساختي از الهام هاي گوناگون نمايان اين ]مي سازد تعريف با نام اوليه اين شكل هنري همگوني بيشتري دارد: هنر ايده Art [ldea متن حاضر به بهانه پايان نمايشگاه هنر جديد در موزه هنرهاي معاصر به توصيف اشكال و وجوهي از اين هنر در جوامع نيمه صنعتي مي پردازد. ايرج اسماعيل پور قوچاني هنر سنتي ما را به مشاهده اي هدفمند از يك معناي مبهم عادت داده است در حالي كه هنر جديد داده هاي خود را از درون علم و نياز به دستيابي به معاني واضح به دست مي آورد. ضمن آنكه اصولا هنرهاي مفهومي از بطن مناسبات مربوط به جوامع فراصنعتي و به ويژه آمريكا سر برآورده است يعني هنگامي كه هنرمند بدون دغدغه هاي مالي مي توانسته دست به خلق اثر هنري بزند و نگران ارزش گذاري و يا فروش آثار خود نباشد و درست در همين جا است كه يك معناي مبهم جاي خود را به معاني واضح مي سپارد معاني آن چنان واضح كه به راحتي قابل كپي برداري بوده و درست مانند مناسبات اقتصادي جوامع فراصنعتي داراي عنصر تسلط بر ابزار باز توليد هستند و اين قابليت كپي برداري بي مانند كه فاصله اثر اصل و بدل را مخدوش مي سازد يكي از مواردي است كه مردم را نسبت به هنرهاي مفهومي در موقعيت تكان دهنده قرار مي دهد. پيش از اين عادت بر آن بوده است كه بدوا ارزش آثار هنري يك هنرمند پس از گذشتن از فيلترهاي متعدد از جمله نقد هنري محرز شود البته نهادهاي فرهنگي جامعه از جمله موزه ها، نگارخانه ها و... بخش مهمي از اين وظيفه را به عهده گرفته اند. پس از اين مرحله تعداد زيادي اثر بدل از روي اصل كپي برداري شده ولي همچنان فاصله ميان اصل و بدل واضح مي ماند كه اين وضوح ارتباط مستقيم با حجم ابهام موجود در اثر دارد. (موناليزا داراي آنچنان ابهام فوق العاده اي است كه كار كپي برداري را سخت مي كند ) هدف اين خيل عظيم كپي كار ارضاي ميل صاحبان متوسطالحالي است كه توانايي خريد اثر اصل را ندارند و چون نداشتن وضعيت خجلت آوري است!! ... به وسيله اين آثار بدلي سعي مي كنند تا فاصله ميان خود و صاحبان اصلي اثر را كه ] آن را به قيمت هاي سرسام آور از طريق بازاري پيچيده كه خود بدل سازان آب به آسياب آن مي ريزند خريداري [كرده اند كاهش دهند تلاش برخي از هنرمندان و ديالكتيك جاري در نفس اين بازار موجب بروز اشكال جديد هنر گرديد وازارلي يكي از نخستين كساني بود كه به طور واضح سعي در توليد آثار نمود كه در صورت كيفيت مناسب چاپ فاصله ميان اصل و بدل را به حداقل برساند، خود وي نيز بارها بر همگاني تر شدن هنرهاي بصري از طريق بالا بردن كيفيت چاپ تاكيد داشته است. اصولا بالا رفتن سرعت باز توليد همواره موجب بروز شكل هاي جديد هنري گرديده و مثال واضح آن به وجود آمدن هنر سينما بر اثر بالا رفتن سرعت باز توليد در عكاسي است. از طرف ديگر رنه ماگريت با كشيدن تابلوي اين يك چپق نيست به نوعي به توصيف بازي موجود ميان اصالت و بديل پرداخته است. ولي در هر حال اين سوال به قوت خود باقي است كه هنر مفهومي؟ چيست هنر مفهومي، هنري در باب ايده ها است: ايده بر فرم تفوق مي جويد. بيشتر هنرمندان مفهومي اوليه با آثار فلسفي لودويگ ويتگنشتاين آشنايي داشته اند، وي كار خود را با نگرش به كاركرد زبان به عنوان مدخل گفتمان فلسفي آغاز كرده و اين دو گزاره را در برابر هم قرار داده است: - 1 معناي يك كلمه معناي آن است. - 2 معناي يك كلمه كاربرد آن است. هنر مفهومي نيازمند فاصله گذاري ميان دال و مدلول است كه اين فاصله خود محتاج امكان بازخواني و لاجرم باز توليد مي شود، و به همين دليل و بيشتر از هر دليل ديگري ابزار باز توليد موجد هنرهاي مفهومي و هنر جديد بوده است يعني سيستم هاي توليدي سعي بر بهبود كيفيت باز توليد داشته اند تا فاصله بين اصل و بدل را كمتر و كمتر نمايند و به نحوي ديالكتيكي اريكه قدرت را به دست باز توليد سپرده اند، همان طور كه بسيار پيشتر از اين دست نوشته هاي خطي شاعر در سير توليد و چاپ اشعارش به فراموشي سپرده شده اند (هر چند كه آن هم مي توانست در جاي خود بسيار مهم و حاوي نوعي دلالت باشد ) ديگر مهم نيست كه شعر را با دست خط خود شاعر مي خوانيم و يا از روي يك نسخه چاپ شده چرا كه خلاء ميان دال و مدلول توسط زمينه خوانندگان و يا كسي كه دكلمه مي كند پر مي شود و نه توسط اصالت اثر، ضمن آنكه خوانندگان و شنوندگان به نحوي با چگونگي خواندن يا شنيدن خود در اثر تصرف مي نمايند. همه اين ها وابسته به توانايي امر بازتوليد در موسيقي و شاعري است كه به واسطه رشد تكنولوژي درهنرهاي تجسمي هم راه يافته است. لذا اگر كلكسيونرها مي توانند حق تاليف آثار را خريداري نمايند ولي با اين حال اثر مفهومي فارغ از ارزش مي ماندموجي از توسعه است كه مركز آن جوامع فراصنعتي بوده و با برخورد به جهان هاي دوم و سوم و ضدتوسعه ناشي از اين برخورد (ادبيات مربوط به توسعه جوامع صنعتي در اين مورد همچنان كاربرد دارد ) اشكال متفاوتي از مدرنيته كه ما آن را مدرنيته چندگانه مي ناميم سر برآورده است به عنوان نمونه در ايران از آنجا كه هنرمند داراي زمينه ها و بسترهاي اقتصادي آنچنان مناسبي نيست تا اثري فارغ از ارزش را خلق نمايد، هنر مفهومي تنها در زمينه موزه ها و نگارخانه ها مجال ظهور يافته كه البته حركتي موثر در رشد و بسط ديدگاه هاي جديد هنري است ولي با توجه به توضيحات اوليه، زمينه در چگونگي درك آثار اثر مستقيم زمينه دارد موزه به ما اين پيش آگاهي مضر را ارائه مي كند كه ارزشمند بودن اين آثار تضمين شده ضمن است اينكه حضور آثار در موزه ها لاجرم نيازمند عبور از مجراهاي حمايتي، هدايتي بوده كه خود بر روي چگونگي اجراي آثار اثر در مي گذارد كشور ما موزه ها و نگارخانه ها بار سنگين خلاء موجود ساير زمينه هاي بروز هنري را به دوش مي كشند. در يك جامعه فراصنعتي انواع و اقسام زمينه ها، انواع و اقسام اسامي با پسوند يا پيشوند Art را به وجود آورده اند و موزه ها وظيفه خود را معطوف به نگاه داشتن آثار ساختارشكن در موزه ارزش گذاري و يا رسميت بخشيدن به برخي از حقوق تاليف و به طور خلاصه جلوگيري از گريز آثار از ساختار هنر سنتي مي شوند در حالي كه خود هنر زنده و اشكال آن در زمينه هايي غيرنمايشگاهي به ظهور مي رسند كه اين زمينه ها همانطور كه خواهيم ديد از طريق توسعه سياسي و جامعه باز مدني به دست مي آيد. در يوگسلاوي زمان ميلوشويچ مخالفان جوان وي كه با حضور حكومت تمامي خواه وي مخالف بوده اند تحت عنوان گروه هاي مقاومت با نام otpor دست به نوعي نمايش هاي سياسي با بيان مفهومي زدند به عنوان مثال در روز تولد او كيك بزرگي در ميان شهر ساخته و نام هر ايالت را براي روي يكي از برش هاي آن نصب كرده بودند به طوري كه اين مفهوم به ذهن متبادر مي شد كه ميلوشويچ مسبب اصلي تجزيه يوگسلاوي است. در اثري ديگر يك تلسكوپ بزرگ را بر دوش گرفته بودند كه بر روي آن عبارت آينده را بنگريد نصب شده بود. كساني كه از درون آن نگاه مي كردند با تصوير معكوس ميلوشويچ روبه رو بديهي مي شدند است كه ارائه اين آثار نيز بدون زمينه خود كه برخاسته از رشد و توسعه سياسي است، ناممكن است. (ضمن آنكه پيشتر از اين درباره اهميت زمينه در ارائه اثر مفهومي صحبت كرده ايم ) نكته قابل توجه ديگر آنكه در ساخت اثر مفهومي، هنرمند در ابتدا تنها با يك ايده يا يك فكر سروكار دارد سپس سعي مي كند تا آن را در قالب شكلي مناسب ارائه نمايد (به خصوص در Art New) اثر، هنري به سمت روشن براي تحليل علمي و يا دست بالا، فلسفه علم و دانش مي كند. بنابراين بخش اعظم وظيفه هنرمند ارائه ايده و يا فكر اوليه است و مابقي همانطور كه لورنتس واينر اشاره كرده است: مي تواند _ 1 توسط هنرمند ساخته شود_ 20 توسط ديگري ساخته شود_ 3 اصولا ساخته نشود. حتي در فرم هاي خارج از هنر جديد نيز ما شاهد چندرشته اي بودن فرآيند ساخت اثر هنري بوده ايم به عنوان مثال گابو براي ساخت مجسمه هاي بلند خود از چندين مهندس محاسب استفاده كرده است، نه اينكه ارتفاع مجسمه هاي خود را تا سطح دانش شخصي خود از محاسبات سازه اي پايين بياورد، متاسفانه كشور ما عليرغم آنكه از لحاظ تكنولوژيك جزو كشورهاي پيشرفته به حساب نمي آيد ولي در عوض به شدت تكنولوژي زده است و اين يكي از سندروم هاي عام هنرهاي بصري در داخل كشور است. خلاصه آنكه هنرمند به عنوان يك صاحب ايده، در راس يك پروژه توسعه آميز ساخت و ساز اثر هنري كه در آن احيانا انواع و اقسام متخصصين و مهندسان مشغول به كارند قرار نمي گيردبلكه در حركتي معكوس از ساخت اثر به ايده دست به بناي آثاري مي زنند كه مصالح تكنولوژيك آن براي آنها مانند زدن دوشاخه به پريز عادي شده باشد.