Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811019-59529S1

Date of Document: 2003-01-09

او به سمت جهنم رفت و به عقب نگاه نكرد دلبستگي هاي رايش سوم به هنر ترجمه: نوشين ديانتي آلبرت اسپير، باني نازي، جايي گفته است كه براي درك آدولف هيتلر، ابتدا بايد فهميد كه او خود را به عنوان يك هنرمند چگونه ارزيابي مي كرده ممكن است است اين نظريه بسيار جنجالي و بحث برانگيز باشد. ممكن است بعضي بگويند تلاش براي فهميدن هيتلر به نوعي توجيه اعمال اوست. اما از اين طريق راه مباحثه جديدي گشوده مي شود منوميجز، كارگردان آلماني، در فيلم تازه اش ماكس كه ماه آينده روي پرده مي آيد نگاهي متفكرانه به تلاش مذبوحانه هيتلر جوان دارد كه مي خواهد در وين نقاش مشهوري شود. همين طور كتاب آينده نويسنده آمريكايي فردريك اسپاتز به نام هيتلر و قدرت زيبايي شناسي، نشان مي دهد كه چگونه عشق هيتلر به هنر بر همه چيز از خطمشي سياسي تا استراتژي جنگي او تاثير گذاشته است. ميجز و اسپاتز به جاي روش هميشگي كه هيتلر را هنرمندي ناموفق و شيطان بالفطره در نظر مي گرفتند، بر ميل شديد او به طراحي و نقاشي متمركز شده اند و اين سوال تامل برانگيز را مطرح مي سازند كه اگر پيشوا در هدايت خشم و عصبانيت خود به راه هنر موفق مي بود، آيا تاريخ از آنچه پيش آمد متفاوت؟ بود ميجز مي گويد: هيتلر انساني بود كه به انتخاب خود شيطان شد. در هنر، انساني را كه او پشت سر گذاشته است، پيدا مي كنيد. در هنر، حتي مي توان دلبستگي هاي رايش سوم را پيدا كرد. پرچم و يونيفورم نازي، عقابهاي در حال پرواز، تئاترهاي نئوكلاسيك فضاي باز جايي كه او اجتماعاتش را برگزار مي كرد _ همه و همه از طراحي ها و آبرنگ هاي بناها و عمارت هاي وين سرچشمه گرفته است. به عقيده اسپاتز، هيتلر زماني به زيردستانش گفته بود: اگر كس ديگري براي اين كار پيدا شده بود، من هيچ وقت به سمت سياست نمي رفتم. من مي خواستم يك هنرمند بشوم. اما نقاشي هاي او به ندرت مورد توجه قرار مي گرفتند و سياست ابزاري براي هنر او شد كه از آن براي نابودي اروپا استفاده كرد. احتمالا درك و فهم هيتلر از هنر از والدينش به او به ارث نرسيده است. او در لينز اتريش بزرگ شد. پدرش مامور گمرك و مادرش يك زن خانه دار و بي سواد بود. اسپاتز در كتابش چنين نتيجه مي گيرد كه او خانواده بي فرهنگي داشته است. آدولف جوان درس پيانو و آواز مي گرفت اما در رشته هاي ديگر هنري تعليمي نديد. در زمان نوجواني اپراي لوهنگرين واگنر را ديد كه اسپاتز از اين واقعه به عنوان يك تجربه زيبايي شناسي متعالي ياد مي كند كه هيتلر را در تمام طول زندگي اسير واگنر مدت مي سازد كوتاهي پس از آن هيتلر به همكلاس هايش گفته بود كه مي خواسته يك نقاش مشهور بشود، ترك تحصيل كرده و در سال براي 1907 ورود به آكادمي هنرهاي زيباي وين اقدام مي كند. اما پذيرفته نمي شود. در اقدام سال بعد نيز مردود او مي شود كه غمگين و بي پول بود شروع به طراحي از بناهاي وين كرد. شبها در كافه ها و پناهگاه هاي بي خانمان ها مي خوابيد و اغلب گرسنه بود. خود او در كتاب نبرد من مي نويسد: آن دوران غمبارترين دوران زندگي من بود. و اضافه مي كند در آن زمان بود كه براي اولين بار احساس كرد يك اهريمن بي رحم ترحم را به مي كشد نظر مي آيد هيتلر استعداد محدودي داشته است. اسپاتز مي گويد: نقاشي هاي او مرده هستند. از آنها نمي توان هيچ چيز درك كرد و در آنها هيچ يك از ابتكاراتي كه او در سياست نشان مي دهد، وجود او ندارد يك كپي كار است (بسياري از آثار هيتلر براي اولين بار تابستان گذشته در نمايشگاهي با عنوان سرآغاز يك كابوس، هنر، سياست و سال هاي اوليه در وين 1913 _ 1906 در موزه هنر كالج ويليامز در ويليامز تاون _ ماساچوست به نمايش گذاشته شده بود ) خواهر هيتلر، پائولا پس از جنگ به افسران آمريكايي گفته بود كه احساس مي كند ضديهوديت او ريشه در همين دوران داشته باشد. او _ طبق اسناد دولت آمريكا _ مي گويد: هيتلر در وين تا حد مرگ گرسنگي مي كشيد و فكر مي كرد عدم موفقيت او در نقاشي فقط به خاطر اين واقعيت است كه تجارت آثار هنري به دست يهوديان بوده است. هيتلر در سال 1914 به پياده نظام باواريا پيوست و در جنگ جهاني اول به عنوان پيك در خط مقدم غربي شركت او داشت در سنگرها از هرچه كه در اطرافش مي ديد طراحي و نقاشي مي كرد: سربازها، زخمي ها، خرابي ها. با اينكه تصاوير ساده هستند، اما احساسي ترين آثار هيتلر هستند و اين همان جايي است كه ميجز ماكس را آغاز كرده است. روايتي تخيلي از زندگي هيتلر هنرمند در مونيخ پس از جنگ. نواه تايلور هنرپيشه استراليايي نقش هيتلر جوان و ژوليده و جان كوساك نقش ماكس روتمان _ دلال هنري خوش لباس يهودي _ را بازي مي كند كه سعي در هدايت هيتلر دارد. مدت كوتاهي پس از اينكه هيتلر به همكلاس هايش گفته بود كه مي خواسته يك نقاش مشهور بشود ترك تحصيل كرده و در سال 1907 براي ورود به آكادمي هنرهاي زيباي وين اقدام مي كند اما پذيرفته نمي شود به ثمر رساندن اين پروژه براي ميجز سال ها به طول انجاميده است. ذهن او _ مانند بسياري از اروپاييان مدت مديدي درگير هيتلر بود. اين فيلمنامه نويس و كارگردان 48 ساله مي گويد: سايه او همه جا بود. مادرم هيچ وقت به اغذيه فروشي نمي رفت زيرا در زمان جنگ مي بايست براي غذا در صف مي ايستاد. چند سال پيش ميجز به گفته اي از اسپير برخورد كه خود مي گويد براي او راهي تازه به سوي هيتلر گشود. ميجز شروع به تحقيق در مورد نظرات هيتلر درباره هنر كرد و اين بار به نظريه جالب توجه ديگري از والتر بنيامين برخورد. او در تاثير هنر در عصر توليدمثل مكانيكي مي نويسد كه زيبايي شناسي در سياست برابر فاشيسم است و فاشيسم هميشه منجر به جنگ به مي شود عقيده ميجز فيلم از همين اظهارنظر شكل گرفت. او كه فيلمنامه را هم خود نوشته است، تجارب پيش و پس از جنگ هيتلر را خلاصه مي كند و سپس كاراكتر ماكس روتمان را برپايه چند حادثه تاريخي در زندگي هيتلر مي آفريند. جاروجنجال هاي ضديهوديت هيتلر و اصرارهاي روتمان به عنوان دلال هنري كه از او مي خواست احساسات واقعي خود را در هنرش نمايش دهد، سبب پيشرفت هيتلر در سياست، جنگ و قتل عام يهوديان مي شود. ميجز بسيار معقولانه مانع به تصوير كشيده شدن هرچيز مايه تنفري شده است. او مي گويد: هر وقت كه سعي در بازگو كردن آينده داشتم، داستان قدرت خود را از دست مي داد. عليرغم _ و شايد هم به دليل اينكه او زمان مشقت باري را صرف تامين سرمايه فيلم كرده بود. در كنار ميجز، آندراس هاموري، يك يهودي مجار و سيلني بلومتال روزنامه نگار و دستيار پيشين كلينتون در كاخ سفيد در امور روس ها _ يهوديان به عنوان تهيه كننده بودند اما نتوانستند از عهده تامين بودجه 11 ميليون دلاري فيلم برآيند. در ابتدا ميجز از حمايت استيون اسپيلبرگ برخوردار بود، اما معامله به هم خورد. سرمايه گذاران ديگر هم با ميجز و هاموري قرار ملاقات گذاشتند اما در لحظه آخر زير قول خود زدند. ميجز به ياد مي آورد: مردم مي گفتند، هر فيلمي مي خواهي بساز، فقط اين يكي را نه اولين شانس او زماني بود كه كوساك براي ايفاي نقش روتمان اعلام آمادگي كرد، او آنقدر به انجام اين پروژه علاقه مند بود كه از دستمزد خود صرفنظر كرد. در نهايت، كمپاني فيلم اروپايي پاته و موسسه فيلم بريتانيا براي پروژه سرمايه گذاري كردند. ماكس حتي قبل از اولين نمايش جنجال به پا كرد. در ايالات متحده انجمن جنجالي دفاع از يهوديان آن را به عنوان يك هجوم فراروانشناختي به بازماندگان قتل عام يهوديان جنگ جهاني دوم و كل جامعه يهوديت، به باد انتقاد گرفت. آبراهام فوكسمن، رئيس انجمن ضدهتك حرمت آمريكا آن را اهانت آميز و تحقيركننده ناميده است. روزنامه نيويورك تايمز، يك مقاله به آن اختصاص داده است. اسپاتز هم تجربه مشابهي داشته است. چند انتشارات بزرگ كتاب او را به خاطر آنكه موضوع آن موجب جنگ و دعوا شده، رد كردند و هنوز هم كتاب ناشر آلماني ندارد. اسپاتز مي گويد: مردم به استالين، مائو و حتي پل پوت نگاه بي طرفانه اي دارند، اما هنوز در مورد هيتلر افكار جنون آميزي دارند. اين ترس باعث مي شود كه از پرداختن به جنبه خوب هيتلر پرهيز مردم كنيم اين را قبول نمي كنند. آيا واقعا جنبه خوبي وجود ؟ دارد علاقه شديد هيتلر به هنر تاثير بسيار بيشتري از آن چه شناخته شده است، روي رايش سوم داشت. همان طور كه اسپاتز در كتابش به آن اشاره مي كند در زمان جنگ در سال 1939 هنرمندان از انجام خدمت سربازي معاف بودند. وقتي جنگ در اوج خود بود، او فرمان داد كه همه تالارهاي اپرا، تئاترها و موزه ها بايد باز هيتلر باشند نوشته است: هنر ركن اساسي زندگي است. زيرا مردم را دور از دغدغه هاي جزيي زمان حال نگه مي دارد و به آنها نشان مي دهد كه گرفتاري هاي شخصي آنها خيلي هم مهم نيست. اما هيتلر پيرو سبك كلاسيك بود و از هنر معاصر بيزار بود و حتي از قدرت خود براي خلاص كردن آلمان از شر آن استفاده مي كرد. از زماني كه در سال 1933 صدراعظم شد شروع به پاكسازي يهوديان و خارج كردن آثار مدرن از همه انجمن هاي فرهنگي آلمان كرد. او شخصا از مدرنيسم به شدت انتقاد مي كرد و هنرمندان آن را جنايتكاران دنياي فرهنگ، نابودكنندگان هنر ما، آدم هاي ديوانه، كلاهبردار و بي كفايت و آدم هاي پست و كودن مي ناميد. در سال 1937 هيتلر با توصيه اكيد وزير تبليغاتش يوزف گوبلز، نمايش هنر منحط را در مونيخ به روي صحنه برد كه در آن هنرمندان مدرنيست مانند اگون شيل، پاول كلي و گوستاو كليمت را به عنوان دشمنان فرهنگي دولت نشان داده بود. بعضي از اين هنرمندان در آلمان ماندند و به سادگي كار هنري را كنار گذاشتند. ديگران مانند ارنست لودويگ كرچز و ماكس بكمان به تبعيد رفتند. آيا تاريخ مي توانست متفاوت؟ باشد به روزهاي جواني بازگرديم. هيتلر با يك نامه معرفي در دست به اپراي سلطنتي وين نزديك مي شود. سه بار پشت در اتاق مدير آلفرد رولر مي رود، اما هيچ وقت جرات در زدن به خود نمي دهد. اسپاتز مي گويد: اگر رولر، هيتلر را انتخاب مي كرد او به عنوان طراح صحنه استخدام مي شد و اين برايش بهشت بود. نظر اسپاتزچه درست باشد يا غلط، فرق چنداني ندارد. هيتلر به سمت جهنم رفت و هيچ گاه به عقب نگاهي نكرد.