Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811018-59522S2

Date of Document: 2003-01-08

احتمال فاجعه مطالعه رفتار اسرائيل در جريان حمله به عراق هيلينا *كوپان در حالي كه اعضاي دولت بوش براي جنگ احتمالي آينده برنامه ريزي مي كنند، به طور اكيد بايد يكي از عناصر مهم و ديرياب اين معادله را به حساب آورند و بدانند كه در صورت وقوع جنگ با عراق دولت آريل شارون چه خواهد؟ كرد زيرا در حال حاضر اسرائيل يك عنصر رها شده است و رئيس جمهور آمريكا و مشاورانش چنان كه پيداست تصميم گرفته اند سناريوي سال 1991 را تكرار نكنند. در آن زمان دولت بوش پدر، به طور آشكار و پنهان به دولت اسحاق شامير فهماند كه ايالات متحده ترجيح مي دهد حتي اگر اسرائيل با موشك هاي عراق مورد حمله قرار گيرد از پاسخ دادن پرهيز جالب كند اينكه شخصي كه طي جنگ گذشته در اسرائيل ماند تا تاييد كند اسرائيل مطابق ميل آمريكا عمل كرده يا نه، پل ولفوويتز بود. اين شخص هم اكنون معاون وزير دفاع آمريكا و يكي از سران گروه بازها در دولت كنوني آمريكاست. اما چرا بوش پسر اين سياست را تغيير؟ داد امكان چند تحليل وجود دارد: اول اينكه مي دانيم حفظ سياست خويشتن داري در طول جنگ 1991 براي اسرائيل يك فشار روحي قوي محسوب مي شد. چون به هر حال اسرائيلي ها را مجبور كرد كه يكي دو روز را در اتاق هاي دربسته به سر برده و انتظار حوادث بدتري را از جمله حمله به وسيله گازهاي سمي داشته باشند (در همان زمان نيز دولت ماسك هاي ضدگاز را در بين ساكنان اسرائيل پخش كرد اما آنها را به فلسطيني ها نداد. در حالي كه آنها هم در اراضي اشغالي زندگي مي كردند و در معرض همين خطر قرار داشتند... آيا همين منظره دوباره تكرار نخواهد؟ شد) دولت بوش پسر مي داند كه عدم پاسخگويي اسرائيل تا چه حد احساس ناكامي را در آنها پديد آورد اما قطعا نمي داند كه اوضاع تا چه حد براي فلسطيني ها، به ويژه با توجه به نياز كامل آنها به هرگونه چيزي براي مصون ماندن از حملات موشكي، هولناك بود. اما به نظر من مسائل ديگري نيز در پشت اين تغيير سياست وجود دارد كه به اسرائيل امكان پاسخگويي مي دهد. از جمله اين عوامل اين است كه اين بار دولت آمريكا به نحوي برنامه ريزي مي كند كه حداقل حسن نيت را به كشورهاي عربي دارد. از اين رو براساس ائتلاف هاي خود احساس مي كند پاسخگويي اسرائيل به حملات موشكي عراق خطر قابل ذكري را به همراه نخواهد داشت. اين نوع برخورد، چشم پوشي عجيب دولت آمريكا نسبت به معضلات سياسي پس از سرنگوني صدام حسين را نشان مي دهد. در عين حال، به نظر مي رسد عناصر طرفدار حزب ليكود در دولت آمريكا نيز كاملا خرسندند كه زلزله اي اين منطقه را بلرزاند به نحوي كه حتي بر رژيم هاي مورد حمايت آمريكا نيز اثر بگذارد. چون مهم ترين مسئله براي اين افراد، پاسخگويي به تمام خواسته و انگيزه هاي آريل شارون نخست وزير اسرائيل است. يك عامل ديگر هم وجود دارد كه بعضي تحليل گران اسرائيلي آن را به درس هايي مربوط مي دانند كه دولت كنوني اسرائيل از مواجهه بوش پدر و اسحاق شامير گرفت. حاصل اين درس تنها اين نيست كه ريشه اختلاف آنها با واشنگتن بر سر طرح سياست خويشتن داري در جنگ 1991 بود بلكه بيشتر به اختلافات بعدي آنها و مسائل مربوط به وام ها برمي گشت. درسي كه از اين واقعه حاصل مي شود اينكه بوش پدر توانست با يك موضع گيري جدي به آنچه مي خواهد دست يابد. اما درسي را كه واشنگتن در سال 1992 گرفت (هر چند به غلط ) كاملا با اين موضوع تفاوت داشت. چون اين طور تصور مي شد كه مقابله بوش و شامير باعث شكست وي در انتخابات بعدي آمريكا شد. در حالي كه واقعيت جز اين بود. چون سال 1992 علت كاهش محبوبيت بوش و احتمال پيروزي كلينتون براساس شعار طرفداران كلينتون در همان زمان اين اقتصاد است اي كودن! كاملا آشكار مي شود به عبارت ديگر، بوش فقط به دليل ركود اقتصادي آمريكا بازنده شد چون معلوم گشت رئيس جمهور راه حلي براي آن ندارد و حتي اصلا به اين مسئله توجه نمي كند. پس به اين خاطر نبود كه لابي هاي اسرائيلي تصميم به مواخذه و مجازات او گرفته باشند. من سال هاست نوشته هاي (الوف بن في ) تحليل گر اسرائيلي روزنامه (ها آرتص ) را مطالعه مي كنم و او را منصف و با اطلاعاتي گسترده مي دانم. ولي اخيرا در مورد مواضع اسرائيلي ها (يهوديان ) در قبال جنگ احتمالي آمريكا با عراق نوشت آنها هيجان زيادي براي جنگ آمريكا با عراق دارند. اين هيجان نه فقط به خاطر نفرت از صدام حسين بلكه به خاطر اين است كه همه خواستار جنگ هستند. جناح راست از آمريكا مي خواهد با ضربه زدن به اعراب آنها را وادار به اعطاي امتياز به اسرائيل كند و حتي در اين راه اسرائيل قادر به تصاحب زمين هايي خواهد شد... جناح چپ از ايالات متحده مي خواهد پس از برخورد با صدام حسين سهمي را هم به رژيم هاي منطقه و خروج اسرائيل از اين اراضي بدهد. نهادهاي نظامي مي خواهند عراق چند موشك به اسرائيل پرتاب كند تا به وسيله موشك هاي ارو آنها را سرنگون كنند و نشان دهند كه اسرائيل قدرت بازدارندگي بيشتري دارد و در پي آن قراردادهاي گرانبهايي در زمينه تسليحات دفاعي امضا شود. به هر حال همه انتظار دارند كه سقوط صدام حسين باعث پايان انتفاضه و خروج اسرائيل از اين چالش اقتصادي و امنيتي شود كه از دو سال پيش تاكنون دچار آن شده اين است در كل توصيفي است. اما وقتي اين تحليل گر مي گويد در اسرائيل همه خواستار جنگ هستند، اين همه محدود خواهد بود. چون او فلسطيني ها را در نظر نمي گيرد كه در بين ساكنان اسرائيل حضور دارند و همچنين بسياري از طرفداران صلح در اسرائيل را هم ناديده مي گيرد. من در ديدار اخير خود از اسرائيل (ژوئن گذشته ) ديدم كه بسياري از طرفداران صلح در اسرائيل نگران پيامدهاي يك جنگ جديد در خاورميانه هستند. آنها علاوه بر موضع اصولي خود به همين خاطر مخالف جنگ عليه عراق هستند. بنابراين وقتي از جناح چپ صحبت مي شود يعني به احتمال زياد همان جريان اصلي چپ كه رهبري حزب را بر عهده دارد نه چپ به عنوان يك جريان كلي. طبعا اين مسئله را نيز هيچ كس نمي تواند اثبات كند كه بركناري صدام حسين به معناي پايان انتفاضه است. البته تلاش هاي متفرقه اي در اسرائيل شد تا بگويند كمك هاي مالي رژيم عراق به خانواده شهداي فلسطيني باعث افروختن شعله انتفاضه شد و در نتيجه با توقف اين كمك ها انتفاضه نيز متوقف خواهد شد اما در اسرائيل به چشم نمي خورد كه واقعيت اين موضوع را باور داشته البته باشد در چارچوب يك جنگ تمام عيار آمريكا بر ضد عراق اين احتمال خطرناك تر وجود دارد كه خود رژيم اسرائيل به دست اندركاران انتفاضه پول بدهد. يعني از آنها براي وارد آوردن ضرباتي خشن تر از گذشته استفاده كند و بي محابا آنها را در برابر يك تجاوز آشكار قرار دهد. وظيفه احياي تعقل در بين اسرائيلي ها يك مسئله مهم و ضروري است به دلايل مختلف از جمله: الف: چون آنها ذخيره اتمي بزرگي دارند. ب: الان از طريق وسايل ارتباطي شان مي بينيم كه با صراحت بيشتري آنها از استفاده از توان اتمي براي رسيدن به اهدافشان حرف براي مي زنند مثال يك تحليل گر استراتژيك اسرائيلي كه ارتباط گسترده اي با نهادهاي نظامي اين كشور دارد اخيرا نوشت واشنگتن مي داند كه اسرائيل در هر شرايطي از حملات عراق چشم پوشي نخواهد كرد و سپس توضيح داد كه آنتوني كوردسمن طي سخناني استراتژيك به مجلس سناي آمريكا توضيح داد و گفت شرايط دشوار و خاصي هست كه اسرائيل را وامي دارد تا با سلاح اتمي پاسخ دهد. درست است كه اين تهديدي رسمي يا آشكار را تشكيل نمي دهد (چون اين تحليل گر از حرف هاي كوردسمن استفاده كرده، به طوري كه نشان مي دهد با آنها موافق است و در عين حال نمي خواهد آنها را به طور رسمي يا علني از زبان خود گفته باشد ). نويسنده در ادامه اين حرف را به آمريكايي ها نسبت مي دهد كه به نظر آنها استفاده از سلاح اتمي براي مجازات شهروندان عادي، اسرائيل را از تفوق اخلاقي خاصي كه نسل هاست به آن افتخار مي كند محروم مي سازد. او نمي گويد اين حرف ها درست است يا نه ولي نوشته خود را اين طور پايان مي دهد كه اگر پاسخ اسرائيل ضعيف باشد بهتر است انجام ندهد به هر حال اين اشتباه خواهد بود كه نخست وزير اسرائيل... از پيش بگويد اسرائيل تحت هر شرايطي پاسخ نخواهد داد. بايد به خاطر داشته باشيم كه اين سخن زئيف شيف تحليل گر استراتژيك متخصص در امور خاورميانه است كه به تعقل و ملاحظه كاري شهرت دارد. من در اينجا ناچارم چنين نتيجه بگيرم كه اگر اين نظر ( شيف ) باشد پس به احتمال زياد بسياري از اعضاي دولت اسرائيل كه بي باكي بيشتري دارند و از انگيزه هاي ايدئولوژيك بيشتري برخوردارند وقتي ايالات متحده به عراق حمله كند اقدامات تندتر و خطرناك تر و غافلگيرانه تري را اتخاذ خواهند كرد. آيا مقامات دولت بوش نبايد بيشتر متوجه اين خطر؟ باشند آيا همه ما نبايد بيشتر متوجه اين خطر؟ باشيم واقعيت اين است كه اگر اين تصميم شارون و هم پيمانانش را در داخل و خارج اسرائيل در نظر بگيريم كه مي خواهد در منطقه و در حال وقوع جنگ آمريكا بر ضد عراق كاملا آزاد و رها باشد و او را به حال خود بگذارند، شايد براي همه آمريكايي ها بهتر باشد كه تلاش كنند تاراه حل هاي مسالمت جويانه تري را در پيش گيرند زيرا اين جنگ ممكن است عواقب كاملا ناشناخته اي را در پي داشته باشد. منبع: الحيات پي نوشت: * نويسنده زن انگليسي متخصص در امور خاورميانه.