Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811018-59515S1

Date of Document: 2003-01-08

خودكفايي نخواستيم گفت وگو با رئيس سازمان گسترش و نوسازي صنايع ايران گروه امير اقتصاد، حسين مهدوي: دوستانش در شركت هاي خودروسازي رشد او را به ذكاوت سياسي اش نسبت مي دهند. رضا ويسه قبل از قائم مقامي ايران خودرو مديرعامل ساپكو (شركت زنجيره تامين قطعات ايران خودرو ) بود. ويسه مهمترين انتخاب اسحاق جهانگيري عضو شوراي مركزي حزب كارگزاران بود كه حالا خودش با بركنار كردن منوچهر غروي و سيف الله ابراهيمي مديران ايران خودرو و سايپا تصميمات وزير را به سايه برده است. متعهد شديم تا در اين مصاحبه يك ساعته هفتاد درصد سوالاتمان غيرخودرويي باشد. اما آنقدر هوشمندانه و آرام صحبت كرد كه در همان سي درصد سوالات صنعت خودرو هم، راه يافتن به پشت پرده تغييرات صنعت خودرو را مشكل ساخت. * بر اساس آمارهاي اعلام شده، امسال به جز سهامي كه در اختيار سازمان خصوصي سازي بود، تنها نهاد دولتي كه از طريق بورس واگذاري هايي انجام داد سازمان گسترش بود. مي خواستم بدانم شما چگونه راضي به اين كار شديد، چرا كه ظاهرا در سطح مقامات وزارت دارايي و دولت اعتقاد بر اين است كه بيشترين مشكل خصوصي سازي، عزم و اراده مديران براي خصوصي سازي است. لذا شما چگونه حاضر شديد قدرت خود را كم كرده و واگذار كنيد. دوم اينكه پول حاصل از اين واگذاري ها را مي خواهيد چكار؟ كنيد خصوصي سازي مسئله اي بسيار حياتي براي آينده اقتصاد و صنعت كشور است. ما به عنوان كارمند دولت و مديراني كه از سوي دولت منصوب شده ايم، اجازه نداديم كه خارج از سياست با اراده دولت اعمال نظر كنيم. در برنامه سوم توسعه تكليف شده است كه اقتصاد ما به سمت اقتصاد باز و گسترش بخش خصوصي البته با حمايت دولت برود درواقع بخش خصوصي در سايه همكاري و حمايت دولت رشد كند. تا اقتصاد ما در برنامه سوم بتواند شكل جديدي به خود بگيرد. لذا ما تنها وظيفه مان را انجام داده ايم و كار بيشتري نكرده ايم. يعني تمام مديران بخش دولتي اين گونه فكر مي كنند كه بايد تنها موانع را بردارند و مسير را هموار كنند. سازمان گسترش به دليل توانايي كه در ساختار دارد از قابليت زيادي برخوردار است تا بتواند اين كار را قانونمند كرده و همانطور كه قانونگذار گفته است آن را اجرايي كند. ضمن اينكه حرف شما هم صحيح است. حتما بايد اراده اي براي چنين تصميمي وجود داشته باشد تا ريسك هاي آن را بپذيرد. به همين دليل سازمان گسترش با باور اين مطلب كه اين كار درجهت توسعه آينده كشور و منافع ملي كشور، يك ضرورت حقيقي است پشت آن ايستاده است. * چه برنامه اي براي پول حاصل از اين واگذاري ها؟ داريد ما طبق قانون، پنجاه درصد آن را از سازمان خصوصي مي گيريم و پنجاه درصد سهم به خزانه دولت واريز مي شود. كه البته در مورد اين پنجاه درصد در مجلس توافق شده است كه به صورت يك مجوز و از طريق يك رديف بودجه آن را به ما برگردانند. لذا ماموريت ويژه اي براي اين منابع جديد يا حاصل شده داريم كه طي آن براي كمك به سرمايه گذاري به بخش صنعت به ويژه صنايع هاي تك و صنايع نوين با بخش خصوصي مشاركت مي كنيم. ميزان سهام مشاركت ما زير پنجاه درصد است و طرح هاي زيادي را به اين ترتيب تعريف كرده ايم كه منابع حاصل از اين را در قالب كمتر از پنجاه درصد با بخش خصوصي كه صاحب منابع است با آنها مشاركت كنيم. بخش عمده اي از اين منابع هم كه بيش از هفتاد درصد است از طريق منابع بانكي و ارزي - ريالي تعيين مي شود. * به چند شاخه صنعتي تزريق؟ مي شود اولويت اول ما با هاي تك است. هاي تكي كه ما دنبال مي كنيم نئوتكنولوژي و مواد جديد است كه تحول بزرگي را در كل صنايع به وجود مي آورد و همچنين الكترونيك و ميكروالكترونيك كه اخيرا هم نانوتكنولوژي را به آن اضافه كرده ايم و هوا و فضا كه البته هوا و فضا را در يك رشته خاص و شرايط ويژه اي كار مي كنيم. اولويت بعدي ما صنايع پيش برنده و صنايعي است كه نقش لوكوموتيو را در صنعت دارند. در اين مورد هم تا يازده صنعت را در دستور كار خود قرار داده ايم كه خوشبختانه بخش خصوصي هم استقبال خوبي كرده است و ما طي چند ماه گذشته بيش از هزار و دويست ميليارد تومان توافقنامه نوشتيم كه بعضا به مشاركت تفكيك شده است. در هاي تك الكترونيك و صنايع صادراتي، بخشي داريم كه به صورت مشاركت با خارجي ها است و اين پول حاصل از فروش سهام به منابع سازمان در سهام اين شركت ها تبديل مي شود. و اين نكته بسيار مهمي است كه به ازاي هر يك ميليارد توماني كه ما از طريق فروش سهام به دست مي آوريم اين در مشاركت تبديل به ده ميليارد تومان سرمايه گذاري مي شود. درواقع با مشاركت بخش خصوصي و تامين منابع بانكي، لذا ما از اين طريق مي توانيم در ازاي هزار ميليارد تومان منابع، ده هزار ميليارد تومان سرمايه گذاري كنيم. عكس: عباس كوثري مطلوب اين است كه ما بتوانيم سمندهاي ديگري توليد كنيم كه قابل عرضه به بازارهاي جهاني باشد ولي اگر نتوانيم چنين كاري انجام دهيم توليد ملي آينده اي ندارد * درواقع از يكسري شاخه هاي صنعتي خارج مي شويد و يكسري شاخه هاي جديد را شروع؟ مي كنيد بله. صنايعي مثل ريخته گري، آهنگري و فلزكاري به اندازه كافي در بخش خصوصي وجود دارد و از رقابت خوب و شرايط ايده آلي برخوردار لذا است ما ديگر آنها را در اولويت قرار نمي دهيم و در شاخه اي مثل هاي تك كار مي كنيم و معتقديم در اين شاخه نياز بالايي به كمك دولت از طريق سيستم هاي مختلف كه اين هم يكطرف آن است، وجود دارد تا بتوانيم شرايط خوبي در اين شاخه پيدا كنيم. * آيا مجموعه هايي بودند كه علاقه مند به واگذاري آنها بوديد، اما امكان پذير؟ نبود خير. خوشبختانه ما وكالت سهام تمام شركت هايمان را داشتيم و آنها را واگذار كرديم و از اين جهت كاملا راضي هستيم. فقط در مورد شركت هايي كه سهام ما در آنها زير پنجاه درصد است چون قانون برنامه سوم به ما تكليف كرده است سهام مديريتي و سهام كنترلي آنها را در شركت هاي بزرگ نگهداري كنيم، اين كار را نكرديم. * مانند؟ خودروسازي ها مثل شركت سرمايه گذاري دنا. يا سهام شركت تبريز كه در بورس است و ما مجبور هستيم سهام مديريتي اش را حفظ همين طور كنيم شركت ماشين سازي اراك و اين مسئله بستگي به اين دارد كه قانون چه تكليفي تعيين كرده باشد. * آيا شركت زيان ده هم داريد كه از نظر خصوصي سازي ضوابط ورود به بورس را نداشته؟ باشد خوشبختانه شركت بزرگ زيان ده نداريم. دقيقا 4 شركت داريم كه در آنها نوسازي ايجاد كرده ايم و شرايط آنها در نوسازي به صورتي خواهد شد كه قابليت عرضه در بورس را پيدا كنند. مانند ماشين سازي تبريز. ماشين سازي پارس. ماشين سازي لرستان كه پيش بيني ما هم اين است كه تا سال 82 _ 81 به سطح قابل قبولي خواهند رسيد. * صادرات در سه سال گذشته به دليل تثبيت نرخ ارز دچار مشكلات محسوسي شد. به طوري كه صادركنندگان و توليدكنندگان ما در حال از دست دادن مزيت نسبي خود هستند. از طرف ديگر هم شاهد رقابت فشرده اي بين شركت هاي شما به خصوص در حوزه هاي بزرگ نفتي هستيم. به عنوان مثال در مورد فازهاي چهار و پنج پارس جنوبي سازمان گسترش اختلاف قيمت فاحشي داشته است. شما دليل اين اختلاف قيمت و نبود توان رقابتي را در چه؟ مي دانيد آيا علت كنار گذاشتن سازمان گسترش را در مسائل اقتصادي و در واقع مسائل بيرون سازماني مثل نرخ ارز و تورم مي توان مي ديد. يا اينكه اساسا توان رقابتي خدمات فني مهندسي ما هم مثل بسياري ديگر از توليداتمان؟ است در مورد پروژه هاي بزرگي كه شما نام برديد مثل فازهاي چهار و پنج يا دو و سه و يا شش و هفت و هشت كه همين طور هم بالا مي رود، شرايطي كه كارفرما اعلام كرده، شرايط خاصي است يعني يك شركت خارجي صاحبنام مورد تاييد بايد بيايد كنسرسيوم تشكيل دهد و اين كنسرسيوم است كه قيمت مي دهد. شرايط مي دهد و مذاكره در مي كند فازهاي چهار و پنج هم به همين ترتيب كنسرسيومي بوده است كه رهبري آن را به شركت خارجي داده اند. يعني كارفرما به دليل ارزيابي كه از پيمانكار داخلي دارد و به دلايل ريسك در كيفيت، ريسك در تكنولوژي و اجراي كار، رهبري اين كار را به شركت خارجي مي دهد و فقط اصرار دارد كه قانون ها اجرا شود. در اينجا مي توان گفت كه اختيار روي درصد كنسرسيوم است. كنسرسيومي كه سهام ما در آن اقليت است. لذا ما آن جا در حد اختيارمان مي توانيم صحبت كنيم. پس اگر قيمتي يا شرايطي اعلام مي شود مجموعه تصميم كنسرسيوم است و ما درصدي از آن كنسرسيوم سهم داريم و طبيعي است كه در شرايط رقابتي يكي برنده و يكي بازنده است. لذا ما اين تفسير شما را استنباط نكرديم. * اما داوري نهايي روي عدد پيشنهادي پيمانكار صورت؟ مي گيرد بله ما مي توانيم بگوييم كه قيمت ما بالا بوده است. * اين براي شما عجيب نيست كه يك شركت از كره جنوبي بتواند كار را ارزان تر؟ بگيرد خير در كنسرسيومي كه ما حضور داشتيم اتفاقا شريك ما هم كره اي بود اما مي توان گفت كه محاسبات چنين شرايطي را فراهم كرده است. در عرصه رقابت همه چيز تعديل مي شود. خوشبختانه بسياري پروژه ها بعد از آن وجود داشته است كه ما يعني شركت هاي زيرمجموعه سازمان گسترش برنده شده اند. به هر حال اطلاعات آن وجود دارد. اينكه صدرا در كدام پروژه ها برنده شده است يا... به زودي هم خبرهاي خوبي در مورد پروژه هاي بزرگي كه در مناقصات آن برنده شده ايم خواهيد شنيد. خوشبختانه ما در اين مناقصات تجربيات بسيار خوبي هم از بعد كمي و مهندسي، هم از بعد اقتصادي به دست آورده ايم. * در فازهاي شش تا هشت پارس كار؟ گرفته ايد بله در شش و هفت و هشت است. پروژه هاي G. N. Lپروژه، سلمان، پروژه تابناك است. پروژه هاي زيادي است. * اگر بخواهيد در مجموع قضاوت كنيد و ضعف ها را بشماريد، فكر مي كنيد توانايي كمتري دارد يا از نظر قيمت مزيت كمتري؟ دارد به نظر من در اين مورد چهار فاكتور اساسي، تعيين كننده است. اولين فاكتور تجربه ما در اين كارها است. چرا كه تجربه ما در اين كارها بسيار كم است و ما تازه شروع كرده ايم. فاكتور دوم، نوع رفتاري است كه شريك خارجي در مسير كار با ما از خود نشان مي دهد. فاكتور سوم اين است كه برخي ها مي خواهند به هر قيمتي شده در رقابت برنده شوند كه اين فاكتور تعيين كننده اي است و فاكتور آخر كه به نظر من بسيار مهم است اين است كه ما در برخورد با نوع كار متكي به مجموعه پيمانكاران داخلي هستيم و پيمانكاران داخلي هم اگر ظرفيت شان پر باشد قيمت را بالاتر مي دهند و اگر ظرفيت شان خالي باشد قيمت را پايين تر لذا مي دهد در هر شرايطي قيمت يكسان نمي دهند و اين فاكتوري است كه در برنده شدن بسيار تعيين كننده است. * در مورد توان اجرايي چه نظري؟ داريد در حال حاضر توان اجرايي كشور پاسخگوي تقاضاي كارفرما نيست لذا ما معتقديم قانون حداكثر و صندوق ذخيره ارزي بايد به كمك اين وضع بيايند. * شما مسئوليت تاخير در فاز يك را؟ مي پذيريد ما تاخير نداريم. حتي جلوتر هم هستيم. * يعني نسبت به زمان بندي كه پتروپارس براي شما تعيين كرده است جلوتر؟ هستيد بله. * در كل؟ پروژه ما بايد طبق قرارداد در اكتبر و نوامبر سال 2002 كار را تمام مي كرديم. اما كارفرما از ابتدا حجم بسيار زيادي سفارش اضافي يا تغييرات داده است كه طبق قرارداد مسئوليت زماني اش با خود او يعني است ما بالغ بر 24 ميليون دلار سفارش اضافي داشتيم. * سازمان و كمپاني دايلم كره جنوبي باهم اين ميزان سفارش اضافي؟ داشتند خير هر دو باهم بالاي 32 ميليون دلار بوده است. و اگر زمان بندي اين حجم كار اضافي را هم محاسبه كنيم براي مارس 2003 يعني فروردين 82 مي شود. در حالي كه ماقبل از فروردين 82 كار را تحويل مي دهيم. اين نكته مهم را هم بگويم كه ما فكر مي كنيم پويايي و گسترش هر صنعتي در كشور متكي به بازار است. اين نكته اي است كه ما نبايد هيچ گونه غفلتي در مورد آن داشته باشيم. پس ما بايد همراه با گسترش فعاليت مان با توجه به گسترش بازار، ذخيره جديد ايجاد كنيم. به همين دليل تمام شركت هاي ما به سمت توسعه و سرمايه گذاري جديد رفته اند و اين طبيعت رشد صنعت ما است و به همين دليل مي گوييم حداكثر كاري كه در اين چارچوب انجام مي شود باعث نشاط و ايجاد رشد جديد براي صنعت كشورمان شده است. در بخش خصوصي هم، تمام پيمانكاراني كه ما مي شناسيم برنامه طرح توسعه دارند. بنابراين ما همراه با افزايش ظرفيت، افزايش سرمايه گذاري و افزايش طرح توسعه ها، رشد خوبي را در ايجاد ذخيره جديد براي آينده داريم. پس مي توانيم بگوييم درست است كه در حال حاضر ظرفيت هاي ما پاسخگوي نياز كارفرماهايمان در كل كشور نيست ولي اين يك عامل مثبت براي سرمايه گذاري هاي جديد و ايجاد ظرفيت هايي است كه بتواند پاسخگوي آن تقاضاها باشد. * بحث ديگر در مورد اوراق مشاركتي است كه غير از دولت خود سازمان ها منتشر مي كنند و سازمان گسترش داوطلب در انتشار اوراق مشاركت ارزي بوده است. و خودتان به جاي دولت اين اوراق را تضمين خواهيد كرد. آيا آمادگي اين كار را؟ داريد ما ابتدا براي اين كار برنامه ريزي كرديم اما بعد با توجه به اينكه خود بانك مركزي اقدام به اين كار كرد و از طرفي منابع پروژه ها هم از طريق صندوق ذخيره ارزي قابل تامين بود، ديگر ضرورتي براي انجام آن نديديم. به همين دليل در حال حاضر ضرورت اين كار منتفي شده است تا سال بعد كه ببينيم چه مي شود. * آيا فكر مي كنيد تثبيت نرخ ارز در سه سال گذشته از توان رقابتي شما چه در صدور خدمات فني _ مهندسي، چه در صدور محصولات تان در خودرو كم كرده است. درواقع آيا شما به عنوان يك مدير كلان صنعتي احساس خطر در اين مورد مي كنيد چرا كه مقامات صادرات كشور، بانك توسعه صادرات و مركز توسعه صادرات بارها اعلام كرده اند كه ثابت ماندن يا حتي نزول صادرات غيرنفتي ما در دوسه سال اخير به دليل اين است كه روز به روز به سمت كاهش توان رقابتي در محصولات كشاورزي و ساير محصولات مي رويم. تثبيت نرخ ارز يك حسن و يك عيب دارد كه بايد به آن توجه كرد. حسن آن اين است كه قابليت برنامه ريزي را براي توليدكننده و صادركننده به وجود مي آورد. چرا كه محاسبات اقتصادي چه در توليد و چه در صادرات آن با اعداد و ارقام شفافي روبه رو هستند چون مي دانيد نرخ چقدر است. اما وقتي نرخ شناور باشد شما نمي دانيد امروز كه فكر مي كنيد فردا چه اتفاقي مي افتد. در واقع قابليت برنامه ريزي را از مديران ما لذا مي گيرد اين حسن بسيار مهم است. عيب آن هم اين است كه تثبيت نرخ ارز باعث مي شود كه به دليل وجود نرخ تورم حاشيه سود صادر كننده ما مرتبا پايين بيايد. خوشبختانه ماوكالت سهام تمام شركت هايمان را داشتيم و آنها را واگذاركرديم و ازاين جهت كاملا راضي هستيم. * آيا احساس خطر؟ مي كنيد با توجه به اينكه ما چندين سال از بلاتكليفي در نرخ ارز رنج برديم لذا من اين حسن را به اين عيب ترجيح مي دهم و فكر مي كنم با توجه به شاخص هاي بانك مركزي، تثبيت نرخ ارز قابليت برنامه ريزي را در توليد بخش صادرات ما و در مجموع در مديران صنعتي ما افزايش داده، و آنها را توانمند كرده است و از طرفي هم مي توان گفت كه ما در بحث مربوط به كم بودن حاشيه سود نبايد به سمت شناور كردن ارز برويم. بلكه بايد به سمتي برويم كه كشورهايي مثل چين و كره و خود كشورهاي اروپايي براي صادركنندگانشان انجام مي دهند و آن هم اعطاي تشويق ها در پروژه هاي صادراتي است. به نظر من اين راه حل مسئله است. * البته يك علت آن هم اين است كه توليدات شما عموما غيرقابل قاچاق است و توليدات صنايع سبك تر چون در رقابت با قاچاق هستند اين را بيشتر احساس مي كنند. مانند لوازم خانگي كه اين مشكل براي آنها محسوس تر است. بايد مشكل قاچاق را حل كنند. با تغيير نرخ ارز كه مشكل حل نمي شود و اين نسخه خوبي نيست. به هر حال اين يك واقعيت است كه تغيير نرخ ارز به صورت شناور، يعني عدم امكان برنامه ريزي براي بخش صنعت كشور. ما بايد اين واقعيت را بپذيريم. * شما گفتيد كه مدير پروژه توليد سمند بوديد و سعي كرديد در جايگاه يك مدير اجرايي آن كار را انجام دهيد اما اعتقادي به آن نداريد يا حداقل در سياست هاي جديد خودروسازي كه مدنظرتان است به ادامه اين روش و رفتن به سمت توليد لزوما ايراني و خودكفايي اعتقادي نداريد. همچنين تاكيد كرديد درحال حاضر دو گزينه در دنيا وجود يكي دارد تيراژهاي بالاي يك و نيم ميليون و ديگري تيراژهاي كوچك در حد كيش خودرو و تيراژ روزي دو يا يك دستگاه، و حد فاصل اين دو گزينه موجود نيست و شما هم گزينه اول را انتخاب كرديد، آيا فكر مي كنيد ما مي توانيم با اين گزينه و اين تيراژ توليد ملي داشته؟ باشيم اگر ما توليد ملي را بر اين مبنا تعريف كنيم كه در اين صنعت ارزش افزوده داشته باشيم به گونه اي كه بتواند نقش تعيين كننده در DP.G داشته باشد صادرات را رشد دهد و اشتغال موثر در كشور ايجاد كند، بله ما مي توانيم داشته اما باشيم اگر به اين معنا باشد كه محصولي را اختصاصا براي كشور خود توليد كنيم و مصرف كننده آن فقط ما باشيم و مصرف كننده ديگري در دنيا نداشته باشد اين قابل دوام و اداره كردن براي يك آينده بلندمدت نخواهد بود. من معتقدم آنچه كه ما بايد دنبال كنيم بازنگري در استراتژي نگاه به درون و درون گرا بودن و رفتن به سمت استراتژي برون گرا بودن است. به اين معنا كه اگر ما بخواهيم در چارچوبهاي جهاني سازي صنعتمان حركت كنيم و معتقد باشيم كه صنعت ما بدون جهاني سازي و ورود به بازار جهاني، نمي تواند در يك بالندگي و قدرت رقابت مناسب قرار گيرد، بايد صنعت خودرو و صنايع ديگر مانند لوازم خانگي يا حتي صنعت ماشين سازي و صنايع فولاد نگاه شان تغيير كند و به سمت برون گرا شدن برود و از مرحله طراحي و زماني كه مي خواهند به يك محصول جديد ورود كنند نگاه شان بايد ورود به بازار جهاني در باشد مورد سمند استراتژي ما نگاه به درون بوده است. لذا آنچه كه بايد تغيير كند و مطلوب اين است كه ما بتوانيم سمندهاي ديگري توليد كنيم كه قابل عرضه به بازارهاي جهاني باشد، ولي اگر نتوانيم چنين كاري انجام دهيم و صرفا براي بازار داخلي باشد، اين كار مفيد نيست و آينده اي ندارد. * با توجه به اتفاقات بزرگي كه در صنعت خودرو صورت مي گيرد و روزبه روز تعداد توليدكنندگان در تيراژهاي بالا كمتر مي شود فكر مي كنيد اين اقدام واقعي است يا؟ رويايي در رابطه با صنعتي شدن كشور، ما بايد از تجربيات كشورهاي ديگر درس بگيريم. كشورهايي كه در اين مسير جلوتر از ما هستند، مي توانند به ما مدل بدهند و تجربيات خود را به ما منتقل كنند. آنچه كه در رابطه با توليد در دنيا اتفاق مي افتد، ايجاد پايگاه هاي ساخت و توليد با قيمت ارزان تر و با كيفيت مطلوب و رقابتي است. اين براي كشورهاي در حال توسعه مانند ايران قابل دسترس است. چنانكه در كره و چين اين كار انجام شده و مي شود. * منظور شما اين است كه مزيت؟ داريم بله ما مزيت داريم. * از نظر بازار داخلي كه مزيت نداريم. شايد منظور شما از نظر توليد و قيمت تمام شده؟ است ما در ساخت و توليد مزيت داريم. البته مهارت اصلي ما بايد خود را در اينجا نشان دهد. ما فكر مي كنيم اين مهارت از نظر كمي نشان داده شده است. زماني همه نوع كالا به كشور وارد مي شد. اما در حال حاضر وارداتمان در زمينه توليدات صنعتي حداقل است و عموما در صنايع هاي تك و محصولات الكترونيك البته است تا حدي به سليقه هاي خاصي كه مشتريان ما دارند هم برمي گردد. البته در صنايع الكترونيك كار زيادي صورت نگرفته است و بايد روي اين مسئله سرمايه گذاري و كار زيادي بشود. اما در صنايع تكنولوژي يا نئوتكنولوژي وضعيت بسيار خوبي اين داريم نشان مي دهد ما براي انجام كار مهارت داشته ايم. نكته اي كه وجود دارد اين است كه آيا ما مي توانيم در مرحله طراحي و خلق برندهاي (مدل هاي ) جديد هم موفق شويم. ما معتقديم امكان پذير نيست چرا كه در دنيا برندها بازار را تقسيم كرده اند و آنهايي كه صاحب برند هستند ساليانه ميلياردها و ده ها ميليارد دلار براي يك مدل و طرح برند خود خرج مي كنند. اين هزينه ها در R*D براي طراحي جديد انجام سياست مي شود ما هم در اينجا بايد ورود به اين شبكه توليد جهاني باشد با مهارت هاي ويژه اي كه داريم يعني توليد ارزان تر و ايجاد يك خودرو قابل اما رقابت اگر به اين سمت برويم كه بگوييم ما مي خواهيم صرفا برند خلق كنيم موفق نمي شويم. مثال بارز آن روسيه است. براي همه روشن بود كه روسيه بالاترين قدرت توليد را هم از لحاظ سخت افزاري، هم مديريت و هم از نظر كار مهندسي داشت. اما ديديم كه نتوانست هيچ كدام از محصولاتش را به بازار جهاني عرضه كند. اين نكته بسيار جالبي است. ما محصولات توليدي روسيه و امكانات آن را بررسي كرديم و ديديم از نظر حجم سرمايه گذاري و توان توليد كمي قدرت رقابت با بسياري از كشورها را دارند. اما ديديم كه همه چيز آن متوقف شد. علت آن اين بود كه در توسعه بازار و گرفتن بازار براي برندهاي خود موفق نبود. چرا كه كسي با برند روسي كالا نمي خريد. ادامه دارد