Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811018-59514S3

Date of Document: 2003-01-08

داستان 81 قله بهشت احمد غلامي ستون داستان 81 به مرور داستان هاي تاليفي و ترجمه اين سال مي پردازد. عاشقي در مقبره نوشته حسن اصغري مجموعه 15 داستان و يك نقد كوتاه از مشيت علايي است. اين كتاب 150 صفحه دارد و موسسه انتشارات نگاه آن را چاپ كرده است. داستان هاي اين مجموعه به فاصله زماني متفاوتي نوشته شده اند. قديمي ترين آنها كورسوي آتشك در سال و 1365 جديدترينشان گذر از ديوارها عكس جمعي و دو فاصله ها نگاه در سال 1380 نوشته شده اند. داستان هاي اين مجموعه مفهوم گرا هستند. گويا حسن اصغري وسواس دارد در نوشتن حرفي براي گفتن داشته باشد. اين وسواس في النفسه پسنديده است اما نبايد ديده نويسنده شود هم تلاش كرده اين دغدغه مفهوم گرايي را به گونه اي در ساختار و شكل روايت داستان هايش پوشيده نگاه دارد كه بعضا نيز موفق بوده در است نوشته هايي كه تاريخ آنان به سال هاي 60 و 70 برمي گردد اين مفهوم گرايي با ته مايه هاي سياسي بيشتر ديده مي شود و در سال هاي 80 كمتر. حسن اصغري در كارهاي اخيرش فضاهاي تازه اي را تجربه مي كند، مثل عكس جمعي و فاصله ها و گذر از ديوارها. داستان هاي قبلي قوي تر هستند چون به بلوغ سبكي خود رسيده اند. اين داستان ها ساختاري ساده اما درست و روايتي متناسب با مضمون دارند. نويسنده آگاهانه از فرم گرايي مدرن مرسوم فاصله گرفته و داستان هايش را با سبك كلاسيك داستان هاي كوتاه روايت مي كند. مثل پرواز كبوتران كه فضايي رعبانگيز دارد. كشتار دسته جمعي كبوتران به دست ستوان چنان فضاي هيستريكي دارد كه خواننده را تحت تاثير قرار مي دهد. در داستان برخورد دو نگاه و لبخند تلخ رودررويي يك بازجوي شكنجه گر با زنداني اش است. كيكاوسي آپارتمانش را به مردي مي فروشد كه زماني زنداني اش بوده و شكنجه اش داده است. در اين ميان پسر كوچكي است كه دائم ماشه مسلسل را مي چكاند كه تاكيد بر نفرت ناخودآگاه اوست. عاشقي در مقبره تجلي وضعيت اسفناك فرهنگ در يك گروه مطبوعاتي است. اين گروه ناگزير بايد دفتر كار و تمام روياهايشان را رها كنند و بگريزند. آنها عاشق هايي هستند كه انگار ناخواسته در مقبره خويش دفن شده اند. اغلب داستان هاي اين مجموعه نگاهي انتقادي به مسائل سياسي جامعه دارد. در داستان هايي كه بر اين نگاه به شكل نمادين تاكيد مي شود و خواننده پي مي برد كه نويسنده مي خواهد چيزي را به او بفهماند، داستان آسيب مي بيند. حسن اصغري در داستان گم شده ها جشن، تولد و يك تكه بهشت نشان مي دهد كه توانايي خلق آثاري را دارد كه نگاه سياسي اش را به لايه هاي پنهان اثر خود هدايت كند. جشن تولد فضايي انساني و عاطفي تقارن دارد مرگ و زندگي است: كودك 6 ساله اي كه جشن تولدش مقارن شده با جشن تولد مادربزرگش در سن 66 سالگي كه در درگاهي مرگ است. حلقه ارتباطي كودك و مادربزرگ گل شببو است. آنان را گلي لطيف و محبوب به يكديگر پيوند مي زند. از سوي ديگر نويسنده تضاد خوبي در داستان ايجاد كرده در است فضاي جشن و شادي غمي ته دلمان را مي فشرد، غمي از آگاهي مرگ. بهترين داستان اين مجموعه يك تكه بهشت است. مفهوم گرايي و نگاه سياسي نويسنده در اين داستان آگاهانه مستور است و فضاي زيبا و خيال انگيز از قله اي در مه ترسيم مي شود. كاوه و همراهش در منزلگاهي توقف مي كنند; آنها مي خواهند به قله بروند. براي كاوه اينجا تكه اي از بهشت و جزيي از زندگي اوست. حسن اصغري با پرداختي زيبا و موجز از اين طبيعت بهشتي را خلق مي كند كه اتوپياي فطرت آدمي در است داستان صعود به قله، مفهوم صعود آدمي به زيبايي تصوير در مي شود كنار داستان اين صعود، داستان مشتاقي نيز روايت مي شود كه شايد اصل آن باشد. مشتاقي در كنار بركه نشسته و منتظر پري است تا از بركه بالا بيايد. اين پري دو وجه دارد. هم يادآور پري دريايي است و هم پري به عنوان موجودي زميني كه در آن بركه غرق شده است. اين بازي بين پري زميني و پري دريايي جذاب و دلنشين است و در كل اين فضا جا مي افتد. يك تكه بهشت به زعم من جايي براي آدم هاي بريده و رويگردان از سياست است. جايي براي تنفس در هواي پاك به دور از عقده ها، حقارت ها و حسادت ها. يك تكه بهشت روي زمين تجلي اميد به آدم است. به آدمي كه مي تواند باز صعود كند و از همين زمين پست به قله برود. جايي كه دستش به آسمان مي رسد. آسماني كه درگاهي است براي نجات او.