Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811018-59513S2

Date of Document: 2003-01-08

پرهيز از داستان گويي نگاهي به فيلم هاي مستند يوناني و مقايسه آنها با مستندهاي ايراني روبرت صافاريان از هفت فيلمي كه از مستندهاي يوناني به نمايش درآمده در برنامه... ديده ام، دو فيلم درباره شخصيت هاي سالمند است، دو فيلم درباره مسائل اقليت هاي قومي است، يك فيلم درباره نابينايان، يك فيلم درباره زندانياني كه مرتكب قتل شده اند و يك فيلم درباره ماهيگيري كه نقاشي مي كند. به عبارت ديگر هر هفت فيلم درباره آدم ها يا گروه هاي حاشيه اي جامعه هستند. ظاهرا از اين نظر همه جا آسمان همان رنگ است، چنانكه در فيلم هاي مستند ايراني هم حضور كودكان، پيرمردها و پيرزن ها، آدم هاي استثنايي، و مناطق دورافتاده و حرفه ها و صنايع در حال نابودي بسيار برجسته و چشمگير است. گويي در همه جا مسائل انسان ميانسال شاغل جذابيتي براي مستندسازان ندارد. اما شباهت فضاي مستندسازي يونان (تا آنجا كه از فيلم هاي به نمايش درآمده در اين برنامه مي توان فهميد ) با مستندسازي در كشور خودمان تقريبا به همين نكته ختم مي شود و تفاوت ها بسيار چشمگيرتر هستند. مي گويند آدم در آينه ديگران خود را بهتر مي شناسد، براي من نيز ديدن فيلم هاي مستند يوناني در حكم آينه اي بود كه خود ويژگي هاي سينماي مستند خودمان را بهتر ببينم. علاوه بر اين، اين برنامه فرصتي بود براي آشنا شدن با شيوه مستندسازي جامعه اي ديگر، با حسن ها و ضعف هاي خاص خودش. مهمترين نكته اي كه بعد از تماشاي مستندهاي يوناني در ذهن رسوب مي كند، توانايي افزون تر آنها در اطلاع رساني دقيق و متين است. اما مولفه منفي آنها پديده اي است كه مي توان از آن به عنوان نبود ساختار هنري منسجم ياد كرد. احساس عمومي من از تماشاي فيلم هاي بهتر اين مجموعه، فيلم هايي چون گل هاي شب (درباره كودكان نابينا ) و خانه قابيل (درباره زندان مجرمان مرتكب قتل نفس ) اين بود كه اين فيلم ها با وجود داشتن ماده خام خوب، بسيار طولاني اند (هر يك حدود يك ونيم ساعت ) به، ساختار منسجمي دست پيدا نمي كنند، در آنها كار فرمي بديع يا محتواي تكان دهنده نيست، يا دقيق تر بگوييم پرداخت آنها در خدمت برجسته نمودن وجهي از موضوعي و نشان دادن ذات تكان دهنده يا بديع آن قرار نمي گيرد. براي نمونه فيلم خانه قابيل با وجود اينكه به موضوعي ذاتا تكان دهنده مي پردازد، با وجود حضور دست كم دوشخصيت اصلي گيرا - سرآشپز زندان كه مرتكب قتل نفس شده و حالا مي كوشد با دينداري و انجام وظيفه خوب گناهانش را بشويد، و زندانباني كه آشكارا مي گويد زندان نه براي اصلاح كه براي مجازات است - كه خوب هم حرف مي زنند، در پي ساختاري براي برجسته سازي مهمترين حرفش يا مهمترين دستمايه اش بعد نيست از مدتي انبوه آدم هايي كه مورد مصاحبه قرار مي گيرند و حضور زياد نشانه هاي زندان مانند ميله ها، درها، راهروها، سيم هاي خاردار و منظره پنجره هاي سلول ها از بيرون، به تكرار مي گرايد. همين موضوع درباره فيلم اسمت؟ چيه نيز صدق مي كند. اين فيلم درباره منطقه تراس يونان است، جايي كه اقوام گوناگون كنار هم زندگي مي كنند. هدف فيلم طرح مشكلات جوامع چندقومي است. ابتدا مصاحبه شوندگان به پرسش هاي گوناگون پاسخ مي دهند و موضوع كمابيش تازگي دارد، اما به تدريج حرف ها تكراري مي شود، مسائلي را كه شنيده ايم حالا از زبان آدم هاي ديگر و در قالب جملات ديگري مي شنويم. در مجموع احساس نمي كنيم فيلم تم خود را پرورش مي دهد، ما را به لايه هاي عميق تر آن و پيچيدگي هاي افزون تر آن هدايت مي كند. در يك كلام فيلم نمي تواند ما را تكان دهد. فيلم گل هاي شب از اين نظر موفق تر است، و در پايان احساس مي كني كه با طرح نمونه هاي مختلف و ارائه اطلاعات علمي و اجتماعي با لحني متين، ما را به حس كمابيش ملموسي از اينكه نابينايان دنيا را چگونه تجربه مي كنند، هدايت مي كند. برعكس، فيلم ماموني با تسيپورو از اين نظر ضعيف است، انگار نمي داند از نقل زندگي نقاش - ماهيگيري كه در كانون فيلم قرار گرفته چه نتيجه اي مي خواهد بگيرد. فيلم گاهي راجع به محيط زيست است، گاهي راجع به معضل فقر است و گاهي راجع به هنر. فيلم هركول، آشيل و مادربزرگم نيز همين مشكل را دارد و در جريان آشناسازي ما با زندگي مادر بزرگ فيلمساز از زبان خود پيرزن به موضوعات گوناگوني ناخنك مي زند و از وحدت درون مايه اي به دور مي افتد. اما تلاش مستندسازان يوناني براي نزديك شدن به موضوعي كه برگزيده اند از راه ارائه اطلاعات عيني درباره موضوع نكته اي است كه مي تواند براي مستندسازان ما آموزنده باشد. آنها از دو كار پرهيز مي كنند: تحميل لحني شاعرانه به فيلم از راه گفتار و داستاني كردن فيلم. به خصوص نكته دوم شايان توجه بيشتري است، چرا كه ساختن فيلم مستند به معناي واقعي، يعني بر اساس سازماندهي ماده خام تصويري و اطلاعاتي بر اساس يك نقشه مفهومي يا يك الگوي پژوهشي، چيزي است كه نزد ما تقريبا دارد فراموش مي شود; مستندسازان ما هر روز بيشتر به داستان گويي ميل مي كنند و نظريه پردازي دراين باره كه اصولا فرقي بين سينماي مستند و داستاني وجود ندارد روزبه روز بيشتر متداول مي شود. اما آيا كسي مي تواند مدعي شود كه فيلم خانه قابيل يك فيلم داستاني؟ است علاوه بر اسمت؟ چيه، فيلم مدرسه نيز درباره مسائل جامعه چندفرهنگي و چندزباني است. در فيلم اول دشواري هاي مرتبط با همزيستي مردماني از قوميت هاي گوناگون و عمدتا ترك و يوناني در كنار يكديگر به تصوير كشيده مي شود و در فيلم دوم دشواري درس آموزي به كودكان ترك در جامعه اي كه زبان رسمي و زبان كتابهاي درسي و آموزش يوناني هر است دو فيلم با حسن نيت تمام به كوششي كه معلمان مدرسه و ديگر اعضاي روشنفكر دو جامعه براي برقراري تفاهم بين دو جامعه مسلمان (ترك ) و مسيحي ( يوناني ) به عمل مي آورند مي نگرند، اما به گمانم هر دو فيلم نيز مسئله را در تمام پيچيدگي آن طرح نمي كنند و ريشه هاي عميق جدايي ها را آن طور كه بايد مورد توجه قرار نمي دهند. اولا ديدگاه هاي تعصبآميز بيان نمي شود. به كساني كه نگاه تعصبآميز به قوم ها و اديان ديگر دارند آن قدر كه بايد فرصت حرف زدن داده نمي شود، در نتيجه مسئله سهل تر از آنچه هست وانمود مي گردد. سازندگان فيلم احيانا نگران بدآموزي ناشي از شنيدن اظهارنظرهاي تعصبآميز بوده اند، اما به صورت فعلي نيز انگار چنين آدم هايي وجود ندارند (يا تعدادشان ناچيز است ). در ثاني فيلم از كنار برخي از مسائل مي گذرد. براي نمونه از كنار مسئله آموزش زبان تركي در آن مدارس يونان كه تعداد زيادي از دانش آموزان ترك زبان اند. مدير مدرسه كه زني است فعال، براي تصويب قانوني مي كوشد كه اجازه آموزش زبان تركي را در مدارس يونان بدهد; در يك مقطع خبر مي رسد كه دولت با تصويب اين قانون مخالفت كرده است، فيلم هم ديگر اين مسئله را دنبال نمي كند، درحالي كه اين مسئله براي فهم مشكلات جامعه ترك هاي يونان و نوع برخورد دولت آن بسيار مهم پرسش است ديگر به بخش ديگري از فيلم مربوط مي شود كه در آن دانش آموزي ترك كه شاگرد اول شده افتخار حمل پرچم يونان را در يكي از مراسم رسمي پيدا مي كند. فيلم اين را گامي در راستاي از بين رفتن فواصل بين قوميت ها ارزيابي مي كند، در حالي كه احساس خود دانش آموز، برخلاف آنچه بر زبان مي آورد، ممكن است احساس خوار شدن باشد. آيا احساس تعلق قومي مي تواند به اين سرعت از وجود كودكان رخت بربندد و پرسش مهمتر اينكه آيا تحميل يك هويت قومي - فرهنگي جديد به اقليت هاي قومي درست؟ است به هررو چيزي كه عيان است، اين است كه فيلم مسئله را بسيار بديهي مي انگارد نه يك پرسش و مسئله قابل بحث. اما با وجود اين، نفس پرداختن به موضوع قوميت ها و حسن نيتي كه در نگرش اين فيلم ها هست مثبت و عبرت آموز است.