Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811017-59509S3

Date of Document: 2003-01-07

غلامرضا نامي سمبليك احمد غلامي بابك تختي براي من فقط اسم يك نويسنده بود، كه داستان هايش را در گردون خوانده بودم، اصلا نمي دانستم پسر تختي است. اين را بعد فهميدم. بعضي ها - به خصوص ورزشكاران - دنبال نشاني از پدر در او مي گشتند و انگار نمي يافتند. اما من دنبال نشان تختي هم بودم و هم نه. آخر بابك نويسنده بود و شان قلم برايم آن قدر بزرگ است كه به چيز ديگري فكر نمي كنم. بعد كه بابك تختي را ديدم او را ساده و صميمي يافتم، به قول بچه هاي جنوب شهر تهران: خاكي! بابك تختي اما نشان پدر را راهي دارد را رفته كه پدرش نرفته است. بابك با فاصله گيري از آنچه او را به شهرت پدرش منتسب مي كند، نشان داد پسر تختي است. نان شهرت پدرش را نخورد. به خصوص زماني كه داستان هايي نوشت و در مجلاتي كار كرد كه به زعم بعضي ها به شهرت پدرش آسيب مي زد. اما او نه تنها دلش نمي خواست دل هواداران پدرش را به هر دليلي راضي كند، بلكه دنبال اثبات هويت خودش تلاش بود كرد از زيرسايه پدر بيرون بيايد و آمد و خودش را ثابت كرد. اكنون پسرش نامي سمبليك دارد: غلامرضا. در سرزمين سمبل ها داشتن نامي با پيشينه ملي و سمبليك آدم را مي ترساند. غلامرضا تختي خانواده اي فرهنگي دارد كه با ورزش بيگانه اند و با فرهنگ آشنا. غلامرضا اين نوه كوچك تختي در هزاره سوم چگونه خود را از زير سنگيني اين نام بيرون خواهد؟ كشيد هنر تختي مهدي غني از وقتي به ياد داريم ما نه ورزشكار و ستاره ورزشي كم داشته ايم نه سياستمدار و مبارز و انقلابي، اما شايد نداشته ايم سياستمدار و مبارزي كه در عالم ورزشي هم دستي داشته باشد و به ويژه كه به مقام قهرماني جهان دست يابد. مبارزين و سياسيون همواره چنان در مسايل سياسي و درگيري هاي داخلي و بين المللي غرق مي شده اند كه فرصت پرداختن به ساير نيازهاي شخصي و اجتماعي از جمله ورزش و هنر و... را نمي يافتند. در رژيم گذشته ورزش در انحصار و كنترل حاكميت بود و بر همين اساس عموما مبارزين نگاهي منفي به اين حوزه فعاليت اجتماعي داشتند. حاكميت نيز كه از گسترش مبارزات سخت نگران بود ترجيح مي داد شور و هيجان جوانان را در حوزه هايي چون ورزش به كار گيرد تا با تراكم آن در عرصه سياسي روبه رو نشود. مبارزين و انقلابيون نيز با اعتقاد به پيشتازي عرصه سياسي به اين تحليل مي رسيدند كه حاكميت با تقويت بخش ورزشي، نيروها و اقشار اجتماعي را سرگرم كرده و از توجه به دردهاي اصلي باز مي دارد. شايد همين نگاه يك سويه بود كه باعث شد به جز دوره كوتاه نهضت ملي كردن نفت، سال ها مبارزات سياسي به محدوده نخبگان و روشنفكران منحصر شد و در كشاندن ساير اقشار اجتماعي و مردمي به اين عرصه ناكام ماند. اما تختي الگويي ديگر را آفريد، مبارزه سياسي را با ورزش آشتي داد. او در عالم ورزش درخشيد، به مقام جهاني دست يافت و قهرمان ملي شد، اما اين تنها هنر او نبود. قهرمان رشته كشتي بود، ورزشي كه بر توانمندي فردي تكيه داشت و طبعا زمينه ساز فرديت و غرور مي شد برخلاف ورزش هاي جمعي كه روح جمعي و تعاون را مي طلبد. اما تختي علي رغم اين سرآمد همه ورزشكاران در جوانمردي، گذشت و تواضع شد اما باز هم هنر تختي در اين خلاصه نشد. عضو كميته ورزشي جبهه ملي بود، گرچه در عالم سياست نخبگان بسياري چون ياران دكتر مصدق پيشكسوت او بودند اما درسي كه او به سياستمداران و مبارزين آموخت هنوز هم به خوبي آموخته نشده است. او نشان داد با حفظ هويت سياسي مي توان به عرصه هاي اجتماعي چون ورزش، هنر، اقتصاد و علم وارد شد و همپاي حوزه سياست و شايد بيش از آن تاثيرگذار بود. سال 1341 زلزله بوئين زهرا كثيري از هموطنان را بي خانمان تختي كرد اينك هم قهرمان ملي است و هم مبارزي عضو جبهه ملي، با همراهي اعضاي كميته ورزشي جبهه در خيابان پهلوي (ولي عصر امروز ) پياده به راه افتاد و به جمع آوري كمك هاي مردمي براي زلزله زدگان پرداخت. مردم آن قدر در پاي قهرمان شان پول و جنس ريختند كه جمع آوري آن براي هيات همراه مشكل شد و اعلام كردند ديگر كمك نمي پذيريم. او به سياستمداران آن روز و آينده كشورش نشان داد كه نبايد منتظر نشست تا حاكمان از سر لطف دستي به سر مردم كشند يا حتي در انتظار ماند كه حاكميت غيرمردمي سرنگون شده و رژيمي مردمي بر سر كار آيد. مي توان آستين ها را بالا زد. اين هنر تختي را سال ها است از ياد برده ايم.