Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811017-59509S1

Date of Document: 2003-01-07

فرزند درد و رنج لوگوتراپي و تختي تختي معناي زندگي را خوديافته بود و مسئوليت آن را پذيرفته بود و با خود مي گفت: رضا! توراه خود را بگير و برو آينده مال توست متعلق به كسي است كه بيشتر از همه رنج برده است دكتر جليل گل عنبر در تاريخ روانشناسي و روانپزشكي به شخصيتي انساني برمي خوريم به نام ويكتور فرانكل; Francle Victor وي در سال 1930 تحصيل در دانشكده پزشكي را به پايان رسانيد و در سال در 1942 سمت رياست بخش اعصاب بيمارستان روشيلد وين بود كه به اسارت نازي ها افتاد و در اين اسارت به كشف لوگوتراپي Logotherapy معنادرماني نائل گرديد. از اردوگاه مرگ تا اگزيستانسياليسم با نوشته هاي بعدي وي از جمله انسان در جست وجوي معنا search in man meaning for خودشكوفايي عظيمي در روانشناسي پديد آمد كه با انتقال به آمريكا گسترش وسيعي يافت. تلاش براي يافتن معنا در زندگي اولين نيروي محركه و انگيزه هر انساني است. ويكتور فرانكل در اسارت نازي ها همه كس خود را از دست داد. پدر، برادر و همسرش در تنورهاي آتش از بين رفتند. همه اعضاي خانواده از بيماري جان دادند. اطرافيان و زندانيان ديگر يكي پس از ديگري جان اما دادند چگونه گرسنگي، سرما و شكنجه فرانكل را از پي درنياورد و توانست از زندگي به شايستگي نگهداري كند، خود موضوع قابل اهميتي است. زماني كه فرانكل علت زنده ماندن را مي گفت، اينجانب در كلاس به ياد آخرين عيار سلسله عياران غلامرضا تختي افتادم. همان انگيزه هاي زندگي كه فرانكل را ياري نمود در زندگي تختي موجود بود و براي زنده ماندن ساليان دراز كوشش نمود تا لحظه اي كه اسلحه سياسي روز وي را از پاي درآورد. دكتر فرانكل از بيماراني كه از ناراحتي هاي متعدد رنج مي بردند سوال مي كرد كه چرا خودشان را؟ نمي كشند! يكي را عشق به وطن، ديگري را عشق به فرزند، وان يكي را شيفتگي به همسر، پدر، مادر و اميد به آينده زنده نگه هر مي دارد فرد بايد معناي زندگي اش را خود جست وجو تنها كند چيزي كه براي خود در اسارت نازي ها براي فرانكل و محيط فشرده تختي در ايران باقي مي ماند، آزادي بود. آزادي اينكه نوع تفكر خود را در برابر هر حادثه اي انتخاب كند و هيچ قيد و بندي نبيند جز خدمت به مردم. زندانيان اكثرا افراد معمولي هستند ولي امثال فرانكل، تختي و ماندلا ثابت كردند كه انسان مي تواند با انتخاب اينكه شايسته رنج هايش باشد، بر سرنوشت خويش غالب آيد. تختي مي گفت: من فرزند درد و رنج بودم و با اين درد خو گرفتم. در لوگوتراپي ياد مي گيريم كه چگونه بتوانيم اين نيروي انساني را دريافته و به چه نحوي اين حس را برانگيخته تا مسئول زندگي باشيم. در محيطي كه ارزش ها رو به زوال مي رود، نمي توان انديشه را با هيچ زنجيري بست و مي توان زندگي را شايسته نگاهداري دانست. تختي معناي زندگي را خوديافته بود و مسئوليت آن را پذيرفته بود و با خود مي گفت: رضا! توراه خود را بگير و برو، آينده مال توست، متعلق به كسي است كه بيشتر از همه رنج برده است به قول نيچه كسي كه براي زندگي خود چرايي دارد با هر چگونه اي مي سازد. آن كسي كه طولاني ترين دوره عضويت تيم ملي را داشت، سال ها زحمت كشيد و از مبارزه دست برنداشت، در كمك به مردم از زلزله بويين زهرا گرفته تا كمك هاي فردي، معناي فراواني در درون خود داشت و امتيازات قهرماني در ورزش را فداي آرمان هاي مردم خواهي نمود. پس از مسابقات يوكوهاما بود كه روزي تختي از خيابان نادري مي گذشت، متوجه شد كه پسري با دوست خود درباره موفقيت او صحبت مي كند و از كشتي گير ديگري بد مي گويد. تختي خطاب به پسربچه گفت: بياييد انسان باشيم، بياييد شما كه اميد و آرزو و چشم و چراغ اين جامعه هستيد، از حالا ياد بگيريد كه با زشتي ها و كلمات ركيك آشنا نشويد. چرا تا جايي كه اين همه گفته هاي خوب و دلنشين است، چرا كلمات زشت و ناپسند را به زبان؟ مي آوريد!... از خدا جوييم توفيق ادب بي ادب محروم ماند از لطف رب به گفته مرحوم حبيبالله بلور، تختي سمبل و نمونه مرد قوي و نيرومند دنياست. يكي از علل توجه بيگانگان اين بود كه چگونه فردي با ابتدايي ترين امكانات ورزشي از يك كشور جهان سوم آنان را كه روش هاي پيشرفته ورزشي و تغذيه و محيطي بهتر داشتند، به زانو درآورده بود. كسي كه در بيشتر اوقات، تغذيه اش نان و پنير اين بود همه نيرو، چه جسمي و چه روحي ديدگاه، مثبت، انجام كارهاي شايسته و پذيرش مسئوليت همه از ايمان عميق و خالصانه او سرچشمه مي گرفت. هنگام تولد، پدرش با از دست دادن كار با مشكلات اقتصادي بسياري مواجه شد. مادر بانويي باايمان بود و غلامرضا آخرين فرزند خانواده. كودكي را با دشواري هاي مالي خانواده گذراند ولي در بزرگسالي آزاده اي دست و دلباز و دريادل گشت. حس رهبري و تسلط جسمي و روحي او بر رفقايش قوي اول بود مهر سالي كه شروع تحصيلش بود و مادرش تا در مدرسه اش در محله خاني آباد، او را هدايت نمود، شروع تحول فكري و فرار از غم هاي خانه بود. از همان دوران ابتدايي مشاهده ورزش باستاني برايش ارزش والايي داشت. همكلاسي هايي مشابه خود داشت، همه غرق بيانات شاعرانه مرشد و عمليات پهلوانانه باستاني كاران درون گود، زنگ هاي تفريح، هم سن و سال هاي زيادي مي ديد ولي جذب يكي نمي شد از بچه ها به نام مهدي كه به علت خوب چرخيدن لقب مهدي فرفره گرفته بود، توجه تختي را به خود جلب كرده، اين دو به زورخانه مي رفتند و آرزو مي كردند كه روزي بتوانند به درون گود وارد شوند، ميل به دست گيرند و مرشد برايشان شعر بخواند. غلامرضا از مشاهده كساني كه به احترامشان در بدو ورود به گود زنگ را به صدا درمي آوردند لذت مي برد. به دوستان پيشنهاد نمود كه در خرابه نزديك منزل گودي حفر كنند. در آن زمان پانزده سال داشت. دوستان گود را حفر نموده، او به هدف خود مي رسد و قدرتمند آن گود مي شود. اما خواهران و برادران وي به علت علاقه شديد به غلامرضا مايل بودند كه او به تحصيل علم بپردازد و بيرون رفتن از منزل را براي او صلاح نديده ولي چون آنان ازدواج نموده و ديگر مانع چنداني براي خارج شدن وي از خانه نبود، و از طرفي نيز تصور اينكه وارد زورخانه شود و زنگ به صدا درآيد و حريف را ضربه فني كند و مدال بگيرد، خود انگيزه اي قوي برايش بود، تن به اين كار مي داد. تختي با ديدن باشگاه ورزشي پولاد در خاني آباد (كه متاسفانه به عنوان يك عمل و آثار تاريخي حفظ نشد ) و، مشاهده كشتي گيران مشهور پايتخت چون بلور و سعديان جذب آن باشگاه شد. رضي زاده كه رياست باشگاه را برعهده داشت غلامرضا تختي را ثبت نام كرد. غلامرضا پسري لاغراندام بود و بسيار خجالتي. در مواقع خلوت خاصه بعدازظهرها تمرين مي كرد كه افراد كمتري او را ببينند. در سال 1328 در نوزده سالگي در مسابقه كاپ فرانسه شركت كرد. در همان سال به مسجدسليمان رفت و در شركت نفت شروع به كار نمود. از اينكه هم كار مي كرد و درآمدي داشت و هم به تمرين كشتي مي پرداخت، بسيار خوشحال بود. خود را در كاپ فرانسه ارزشيابي كرده بود. براي ديدار مادرش از شركت نفت تقاضاي مرخصي نمود. ولي مورد قبول واقع نگشت. يك سال از استخدام نگذشته بود كه استعفا داد. متن استعفاي تختي خواندني است. بسيار متاسفم از اينكه مقام رياست كارگزيني اداره شركت نفت مسجدسليمان با مرخصي يك ماه اينجانب موافقت نفرموده اند. از نظر آنكه من براي مادر خودم ارزش فراواني قائل هستم و او از من خواسته است كه به ديدارش بروم، چاره اي جز اطاعت امر او نمي بينم و با مرخصي من نيز موافقت نشده است. خواهشمند است استعفاي اينجانب را بپذيريد. با نهايت احترام: غلامرضا تختي. پس از ارائه برگ استعفا به تهران آمد و به سربازي رفت. ضمن سربازي با كسب مقام اول در وزن ششم در مسابقات كشوري ساعات بيشتري براي تمرين كشتي كسب كرد. پس از پايان خدمت سربازي در مسابقات انتخابي جهاني فنلاند شركت نمود. مبدا تحول اصلي ورزشي و زندگاني غلامرضا تختي از اينجا شروع مي شود. متعاقب آن المپيك هلسينكي بود. موفقيت در ورشو و پس از آن با ضربه فني كردن آلبول در شوروي براي المپيك ملبورن آماده مي شد. شب حركت تيم ملي ايران به منزل رفت تا طبق روال هميشگي با مادرش خداحافظي و طلب دعا كند. دود كردن اسفند و از زير قرآن رد كردن توسط مادر نيز متداول بود. آري عشق و ادب تختي به مادر با شهرتش كمرنگ نشد و بلكه موفقيتش را مديون او مي دانست. در قديم رفتار همه پهلوانان فرق داشت. حتي در بازي و مسابقه به جاي كينه و تقابل، موارد انساني مراعات مي شد. فرصت بيشتري به حريف داده مي شد. مثلا ضمن ده دقيقه كشتي گرفتن ده ها فن رد و بدل مي شد در حالي كه امروزه به يك بارانداز و خاك كردن و با يكي دو امتياز گرفتن اضافي وقت تمام مي شود. همان گونه كه پيشكسوتان براي داوران و مردم جاي شكي در برنده شدن باقي نمي گذاشتند، در روابط انساني و رعايت ارزش ها نيز قوي بوده و تابع مطلق مربي خويش بودند. تختي كشتي را به ورزش ملي تبديل نمود و با رفتن او كشتي هم رفت. در المپيك ملبورن از شش حريف خود چهار تن را با ضربه فني شكست داد و تا پايان مسابقات فقط يك امتياز منفي داشت در حالي كه كولايف روسي شش و استيكل آمريكايي هشت امتياز منفي داشتند. تختي در زمان شكست هم مثبت بود. پس از پيروزي در مسابقات جهاني يوكوهاما به جوانان وطن توصيه نمود كه هرگز از شكست نهراسيد زيرا كه خود قبل از اين مسابقه مقام دوم را كسب كرده تختي بود معتقد بود: به نظر من اگر جوانان از هر مسئله كوچكي نااميد شوند راه ناصوابي رفته اند. او معتقد بود عمارت در ويراني است. و اين تنها شعاري نبود كه در هنگام ورزش سر دهد بلكه در همه مراحل زندگي و اخلاقي اعتقاد به اين امر داشت. از سجاياي انساني او نيز مي توان مناعت طبع، شخصيت آرام و تواضع بيش از حد او را برشمرد. نيروي جسمي وي در گرو ظرافت فكري او بود. از غوغاي روز و درگيري هاي متداول جامعه بري بود. رژيم از وي هراس داشت او را از كشتي دور كرد و حتي اجازه ديدن كشتي در درون سالن را به او نمي داد. چرا كه او انسان بود و حكومت از انسانيت والاي او بيم داشت. روحي بزرگ داشت. اندك حقوق و مزاياي خود را به محتاجان مي داد. به قول عطابهمنش مفسر و كارشناس ورزشي از ماديات به دور بود. مدال هايش را در قفسه خاصي نگهداري نمي كرد و توجهي بدان ها نداشت چون معتقد بود مدال ها در قلب مردم مقام است و پستي را طالب نبود حتي در فدراسيون كشتي عشق به موسيقي در وي قوي بود خاصه آهنگ هاي اصيل ايراني. عليرغم سفرهاي زياد خارجي اصالت ايراني خود را حفظ مي نمود. به شعر و ادبيات علاقه داشت و كارهاي هنري را ترجيح مي داد. اگر تنگ نظران و كوتاه فكران سياسي وي را نمي كشتند تا پايان عمر با همان انگيزه هاي قوي انساني مي زيست. به هر حال تختي را مي توان بعد از مرحوم مصدق محبوبترين چهره در اذهان مردم دانست ولي حق او ادا كردن بس دشوار است. در خاتمه بايد گفت كه دولت ايران طبق امريه صادره از جميع جهات تختي را محاصره نموده تا عالم كشتي از وجود او پاك گردد. در بازگشت از يوكوهاما، استقبال كم نظير از تيم موفق ملي در فرودگاه مهرآباد به عمل آمد. تختي در مصاحبه مطبوعاتي اعلام كرد كه افتخار دارد عضو شوراي مركزي جبهه ملي است. از اين تاريخ يعني 1340 مبارزه شاه و طرفدارانش با تختي آغاز شد تا 17 دي ماه 1346 كه او را در هتل آتلانتيك به قتل رساندند. پي نوشت: * گفتار تختي كه در متن مقاله داخل پرانتز نوشته شده همه از كتاب اشك قهرمان است.