Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811017-59508S3

Date of Document: 2003-01-07

من درس مي خوانم او درس مي خواند... پدر، مادرها مدام توصيه مي كنند كه ما درس بخوانيم و مكرر مي گويند: شما درس بخوانيد تا به جايي برسيد، ما كه نتوانستيم بخوانيم. به اين دليل من درس مي خوانم، او درس مي خواند، ما درس مي خوانيم.. اما به راستي همه ما يكسان و در شرايط مساوي درس ؟ مي خوانيم نه اين طور نيست. مدرسه اي كه ما درس مي خوانيم در يكي از محله هاي جنوبي شهر بزرگ تهران واقع شده و يك مدرسه دولتي است و مشكلات مشابه همه مدارس دولتي را دارد. اين كه روز به روز لاغرتر مي شوند، سالهاست تجهيزات آزمايشگاهي ندارند، اغلب در مكان هايي ساخته شده اند كه غرق در آلودگي صوتي است و هوا و بوق ماشين ها كه به تازگي بسيار گوشخراش هم شده اند، سر را مي برد، چه رسد به اين كه تمركزي هم باقي بماند براي درس خواندن. معلم ها هم، بهتر است بگويم بعضي هاشان، اول استخدام مي آيند مدرسه ما و بعد مدام اين پا و آن پا مي كنند تا انتقالي بگيرند، بروند شمال شهر و بعدش هم يك مدرسه غير انتفاعي نان و آبدار. اين است كه تا مي آييم به يك معلم عادت كنيم و او چم و خم درس دادن به بچه هاي محله را ياد بگيرد و خودش را با كمبودهاي مدرسه وفق بدهد، معلم مي رود و جوان تازه كاري جايش را مي گيرد، يعني روز از نو و.. از آزمايشگاه هم كه فقط اسمش را شنيده ايم. حد اعلايش اين بوده كه يك تكه سديم را مي اندازند ته لوله آزمايش و مقداري اسيد رويش مي ريزند و سديم در اسيد حل مي شود و توليد نمك مي كند و گاز كلر پس مي دهد. فقط همين! و بارها مي شنويم كه درس آزمايشگاه به علت نبودن تجهيزات تدريس نمي شود. خوب اين درس خواندن من! اما او هم درس مي خواند، مدرسه اش در يك ساختمان نوساز آفتابگير ساخته شده است. چون طرف سرمايه گذاري كرده تا پولي هم عايدش بشود، علاوه بر نيت خير فرهنگي و جنبه غير انتفاعي بودن و... اين مدرسه آزمايشگاه مجهز دارد، بوفه مجهز دارد، معلمانش سر وقت مي آيند، چون پول خوب مي گيرند. گو اين كه هيچ وقت هوس نكرده ام در همچو جايي درس بخوانم، چون به نظرم، محيطاش غير طبيعي است، شبيه به يك مدرسه نيست. زيادي لي لي به لالاي دانش آموز مي گذارند و نازش را مي خرند، مبادا كه قهر كند و از آن مدرسه برود و شهريه كلان بپرد! ..اما به هر حال او در آن شرايط درس مي خواند، من هم در شرايطي كه شرح اش گذشت! پس ما درس مي خوانيم تا مي رسيم به دروازه كنكور.. او كلي كلاس تقويتي رفته، جزوه هاي درسي گران قيمت در اختيارش بوده و من مانده ام با همين كتابها و كلاس هايي كه شرح اش گذشت و باقي اتفاقات را هم خودتان مي توانيد حدس بزنيد و سراغ عدالت اجتماعي را در يك گوشه و كناري بگيريد! هاجر احدي