Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811017-59508S1

Date of Document: 2003-01-07

البرز در جامه پرنياني برف اشاره: امسال برف، كوههاي شمال تهران را سفيدپوش كرد و خاطرات زمستان هاي پربرف پيشين را براي شهرونداني كه روزگار كودكي و جواني خود را در اين شهر سپري كرده اند، زنده كرد. يكي از اين شهروندان ضمن نقل خاطرات خود از تهران قديم، به نقد تهران امروز و هواي آلوده و فضاي پرسروصدا و خسته كننده اش پرداخته است. ياد آن دوست جهانگرد و همكار خوش ذوق و قريحه من، از ايران تا ديار غربت به خير باد كه مي گفت آفاق را گرديده ام، پايتخت كشورهاي بزرگ و شهرهاي زيبا را در ساحل درياها و كنار رودخانه هاي خروشان و در دامن كوهستان ها بسيار ديده ام و هيچيك از آنها زيبايي و شكوه تهران را در دامن البرز ندارند. او مي گفت وقار و عظمت البرز با آن اندام بلند و تن ستبر و سينه پهن و فراخ و قامت افراشته كه سر در دل ابر و آسمان دارد، با آن سر و روي برف زده و تاج و كلاه عاج رنگ قله توچال، به شهر تهران جلوه و جبروتي مي دهد كه همانند آن در جاي ديگر و هيچ پايتختي ديده نمي شود. جاي آن دوست زنده دل و فرزانه ام، اكنون خالي است كه زيبايي و جمال دلاوري البرز را در آخرين روزهاي آذرماه، تماشا كند كه از سر تا قدم پرنيان پوش و پوشيده از برف سنگين است. در آخرين هفته پاييز، ابرهاي چند لايه برخاسته از درياهاي دوردست دمي از آسمان ايران دور نبوده اند و بيش از همه جا در غرب و جنوب و شمال ايران، ابرهاي خروشان، دامن افشاندند و در و گوهر فرو ريختند چشمه سارها، قنات ها، رودها سفره هاي آبي درون زمين كه سال ها تشنه كام بودند، پرآب و سيراب و لبريز خواهند شد. و پاييزي چنين خوش فرجام، بهاري خرم و خندان و پرگل و گياه را نويد مي دهد. دوست صاحبدلي، سال ها پيش ساكن مسجدسليمان بود. خانه اش در مقابل تپه و كوه كوتاهي قرار داشت، خشك و خاكي و خالي از گل و گياه، مي گفتند در سالي و پاييز و زمستاني پرباران، در آن تپه و تل خاكي، بي مدد باغبان و كود نخست چمن سبز و دلگشا پديد آمد، سپس فراوان لاله از خاكش دميد و روئيد و سربرآورد و به خرمن گل و سبزه و گنبدي ياقوت نشان تبديل شد. چنين است كرامت و معجزه ابر و باد و برف و باران كه امسال سراسر ايران و دامن البرز از اين كرامت برخوردار و بهره مند شده است. امسال در آستانه زمستان پيراهن برف، چند لايه تن پوش كوهساران لايه هاي است، برف فرو ريخته از ابرهاي پاييزي، همه شب تا سحرگاهان بر سر و روي البرز باريده، چندان سفيد و شفاف است كه به گفته هواشناسان از ابرهاي برخاسته از درياي ابيض ( مديترانه ) فرود آمده است جامه اي است و پيراهني است بر تن البرز. بافته و برتافته از مهتاب و سيماب همانند پيراهن زفاف نوعروسان، بلند و كشيده دامان، كه در سراسر اندام البرز و تا جلگه تهران دامن افشانده است. در نخستين روز زمستان در هواي نيمه آفتابي، ذرات برف تازه باريده، در پرتو زرين خورشيد چنان شفاف و درخشان بود كه پنداشتي البرز كوه نور است و آينه در پيش آفتاب نهاده است و در درياي نور غوطه ور است و بازي و رقص و كرشمه لمعات نور از قنديل سپهر لاجوردي هنگامه به پا كرده، چنان زيبا و دلفريب كه وراي حد تقرير و تصور است و دل و ديده از تماشاي آن سير و خسته نمي شود. با اين برف فرو باريده بر تن و پيكر البرز كه سرتاسر سفيدپوش شده، گويا فرشتگان ابر برخاسته از درياهاي دور و نزديك، با ريزش برف و باران پاييزي، البرز را غسل تعميد داده اند و پس از آن البرز در لباس احرام و جامه عبادت درآمده تا از قبه و مناره بلند قله دماوند درمحراب سپهر، به پا ايستاده در پهنه ايران زمين، به درگاه ذوالجلال لايزال از تهران، شكوه و شكايت برد كه دامان پاك و مطهرش را به دود و دم ابر سياه و ناپاك و زهرآگين دو ميليون گردونه آتش زا تيره و تار كرده است. تهران در روزگاران شهري گذشته، پاك و مصفا و دلبر و دلگشا بود، زمرد فام و اطلس پوش از طراوت و برگ و بار و بي شمار درختان تناور چنار و درختان گردوو تاكستان ها با شاخ و برگ به هم پيوسته و چلچراغ خوشه هاي انگور، چون خوشه پروين از تاك ها آويخته و بسيار باغ ها يا ميوه هاي رنگارنگ و كشتزارها، همه خرم و طربناك و شيرمست، ازسينه ابر، آب حيات مكيده و تن در چشمه خورشيد نشسته. با صدها چشمه ساران صاف و زلال با هوايي دلپذير، عطرافشان و روح نواز و فرح بخش و پر از ترانه بلبلان بهار مست و نغمه و نيايش ديگر مرغان سحرخيزو خوش آواز و پر از قهقهه كبكان كوهساري و خنده و شادي كودكان، با مردمي خوشدل و مهربان و خوش لهجه و شيرين زبان و... پروريده در هواي صاف و لطيف و آرام. در دامن و آغوش صفا وسبزه آرميده، و همان مردم پاكدل همه تندرست و شاداب و شادان، همه دركار باغباني و كشت و كار و دامداري و شباني و گله داري، با كوله باري از تجربه و آگاهي و شيوه زندگي سالم، زن و مرد و پير و جوان در كار دادوستد با آب و خاك و گل و گياه بودند. مسافرها ورفت وآمدشان با اسبهاي نجيب وخوش يال و كوپال و در گذرگاه آنها، در دره ها و دامنه هاي البرز و كنار جويبارها و آبهاي غلطان، آهوان سيه چشم و غزالان خوشخرام در جست و خيز و در هر خانه فراوان كندوهاي عسل، هوا آميخته با عطر گيسوي فرشتگان! و اكنون همان تهران پرناز و نعمت آن روزگاران شهري است اگر چه با ساختمانهاي مدرن اما بي سر و سامان، بدقواره و بي قاعده، گسترده از دامن البرز تا فراخناي كوير، چون اژدهاي هفت سر بل هفتاد سر همه دهكده ها و روستاها و همه آن باغ ها و كشتزارهارا بلعيده و در كام خود فرو برده و از دم و نفس آتشين خود همه آن مواهب حيات بخش طبيعت پاك و بهشتي را بر سنگ و خاك و آجر بدل كرده است. شهري آشفته و پرداد و فرياد و جانكاه و طاقت فرسا، از غريو رعدآساي بيش از دو ميليون گردونه نفس گير و آتش زا، با جمعيت انبوه و به هم فشرده، افزون از دوازده ميليون و بيش از جمعيت سراسر ايران در پنجاه يا هفتاد سال پيش! گروه گروه مردم از شهرها و روستاها، كار و كسب و كشاورزي و دامداري را رها كرده و در پي رزق و معاش در كلان شهر تهران رحل اقامت افكنده اند شهري كه در آن مردم غرق و غوطه ور در غوغاي زندگي و غم و روزگار، محبوس در قفس هاي هوايي به نام آپارتمان، همه چون لانه زنبور، چندين اشكوبه و به روي هم ساخته و انباشته و اين شهر آلوده به دودهاي سمي، كه نه اين برف و باران پاييزي امسال، كه آب هفت دريا نيز آن را پاك و پاكيزه نخواهد كرد و تا زماني كه دم و دود ماشين، زندگي انسان را در اين شهر در محاق گرفته است، نمي توان از هواي آلوده و خطرهاي روزافزون آن در امان ماند. دريغا كه پروردگار نعمت برف و باران را بر ما ارزاني مي دارد، اما از اين موهبت ها غافليم. حسين شهسواراني