Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811017-59494S6

Date of Document: 2003-01-07

توانايي مرا باور كنيد پنج توصيه به والدين افراد كم توان ذهني تفاوتهاي فردي، امري طبيعي بين انسانها است. انسانها از نظر جسمي و ذهني با هم تفاوت دارند. برخي تيزهوشند، برخي معمولي هستند و برخي نيز از هوش كمتري برخوردارند اما اين به معني اين نيست كه آنها اصلا هوش و توانايي ندارند. افراد كم توان /23 5 %ذهني افراد جامعه را تشكيل مي دهند كه خود به گروه 4 تقسيم مي شوند. كم توان ذهني عميق كه ما به آنها ايزوله مي گوييم كه به طور شبانه روزي در مراكز خاص خود نگهداري مي شوند. انواع ديگر، تربيت پذيرها، آموزش پذيرها و كم توان هاي مرزي هستند كه اين سه گروه به نسبتهاي مختلف توانايي يادگيري برخي مهارتها را دارند و بحث ما درباره اين سه گروه مي باشد. توصيه هايي به والدين و اطرافيان افراد كم توان ذهني: - 1 انواع مختلف كم توان ذهني كه در بالا نام برده شد براساس ميزان هوش فرد مشخص مي شوند. اولين گام در كمك به اين افراد، اين است كه با مراجعه به يك روانشناس متخصص، بهره هوشي يا IQبه اصطلاح فرد مشخص شود، اين تست هوش حتما بايد توسط روانشناس انجام شود تا با توجه به ميزان هوش، روانشناس شما را از ميزان توانايي و سازگاري فرزندتان مطلع كند تا توقع بيجا از فرزند خود نداشته باشيد. افراد با كم تواني ذهني، در دوران رشد از ساير همسالان خود عقبترند - مثلا در رشد كلامي و حركتي - سازگاري و قدرت انطباق كمتري دارند و... - 2 دومين گام در كمك به اين افراد اين است كه اطرافيان و بالاخص والدين او مشكل او را باور كنند و با آن سازگار شوند. مسئله اي كه در والدين اين كودكان به وجود مي آيد، احساس گناه است. آنها از اينكه چنين فرزندي را به دنيا آوردند احساس گناه و اضطراب دارند و در چرخه اي معيوب اين احساس گناه و اضطراب به فرزند كم توان ذهني آنها هم منتقل مي شود و كودك از خود متنفر مي شود كه چرا با بقيه فرق دارد و باعث اضطراب والدين خود شده و چرا اصلا به دنيا؟ آمده پس اگر مي خواهيد والدين وظيفه شناسي باشيد، اين احساس گناه را در خود از بين ببريد و شرايط خود را باور كنيد و به خاطر داشته باشيد كه: قبول كردن يك مشكل، نصف مشكل را رفع مي كند. - 3 هر انساني در زندگي خود احتياج به اعتمادبه نفس دارد و بالاترين موهبتي كه والدين مي توانند به فرزند خود بدهند، اعتمادبه نفس است. راه دستيابي به اعتمادبه نفس اين است كه فرد X توانايي ها و ناتوانايي هاي خود را بشناسد، از استعدادهاي خود آگاه شود و بعد آن را شكوفا يك كند فرد كم توان ذهني هم به همين روش، اعتماد به نفس كسب مي كند. پس والدين بايد قبول كنند كه فرزند آنها با بقيه متفاوت است، نيازهاي خاص خود را دارد و در عين حال توانايي هايي هم دارد. در كسب اعتمادبه نفس اين افراد، جامعه هم نقش مهمي دارند، افراد جامعه با واكنش مناسبي كه نشان مي دهند مي توانند سهم بسزايي در اين مهم داشته باشند. البته بايد به نسبت مشكل فرد، احتياط كنند اما اين احتياط نبايد طوري باشد كه خود فرد كم توان ذهني متوجه شود كه ديگران از اومي ترسند - مثلا يك واكنش نامناسب، خيره شدن به اين افراد است - در جامعه افراد استثنايي بي شماري وجود دارند مثل نابينا، ناشنوا، كم توان ذهني، افرادي كه لكنت زبان دارند و يا حتي تيزهوشان، تعامل درست با تمام اين افراد هم، نشان دهنده ارتباطات اجتماعي قوي در انسان است. ما در جامعه افراد عادي و يا حتي تيزهوشي را مي بينيم كه چون اعتمادبه نفس ندارند، هيچ وقت از زندگي خود راضي نيستند و هميشه چشمشان به زندگي ديگران است اما افراد استثنايي را هم مي بينيم كه چون اعتمادبه نفس دارند، با اميدواري زندگي كرده و حتي به ديگران هم اميد مي دهند. - 4 افراد كم توان ذهني اختلالات ديگري هم دارند مثل اختلالات تكلم رفتاري و هيجاني و يا معلوليتهاي جسمي كه اين مشكلات بايد تحت نظر يك روانشناس كودكان استثنايي، گفتاردرمان و كاردرمان تا حد امكان كاهش پس يابد فرد كم توان ذهني بايد از مراكزي كه مخصوص او ساخته شده استفاده كند. مثل مراكز توانبخشي، گفتاردرماني و يا مراكزي كه در آنها حرفه هاي متفاوتي (مثل خياطي - نجاري و... )را به آنها آموزش مي دهند. درست است كه اين افراد، نسبت به ديگران، وابسته ترند، اما اين وابستگي صددرصد نيست، اينها برحسب بهره هوشي خود مي توانند تا حدودي كارهاي شخصي خود را انجام دهند و برخي حتي مي توانند تا چند كلاس درس بخوانند و يا در مشاغل ساده كار كنند. پس بايد در عين حمايتي كه شما از آنها مي كنيد، به همان مقدار بر توانايي كه خودشان دارند هم تكيه كنند. ما چه به عنوان والدين و چه به عنوان عضوي از جامعه حق نداريم اميد حركت را از اين افراد بگيريم. - 5 و در آخر سوالي كه پيش مي آيد اين است كه آيا بايد به اين افراد گفت كه استثنايي هستند يا؟ خير جواب مثبت است، بايد از همان دوران كودكي چه با كلام و چه در عمل به آنها فهماند كه استثنايي هستند. به صورت كلامي مثلا در موقعيتهاي مناسب بايد توانايي ها و ناتوانايي هاي او تواما گفته شود و اين كار بايد با مورد شماره يعني 3 دادن اعتمادبه نفس همزمان باشد. اين به معني تمسخر، تحقير و برچسب زدن نيست و براي گفتن آن بهتر است قبلا با يك روانشناس كودكان استثنايي، مشورت كنيد. ديگر اينكه به صورت عمل با قرار دادن اين افراد در مراكزي كه مخصوص آنهاست بايد آنها را در فضايي قرار داد تا متوجه متفاوت بودن خود شوند. ايجاد اين بينش در فرد كم توان ذهني بسيار مهم است و بهتر است در كودكي صورت چون پذيرد باعث مي شود فرد از همان كودكي، خود را بشناسد و بيش از توانايي خود، از خود توقع نداشته باشد. فقط در اين صورت است كه كودك با شرايط خود سازگار مي شود. حال اگر اين آگاهي به كودك داده نشود، در كودكي هميشه خود را عقبتر از ديگران مي داند و هيچ گاه اعتماد به نفس پيدا نمي كند و در نوجواني مشكلات رفتاري و عاطفي بسيار شديدتري در او ايجاد مي شود چون هميشه خود را پايين تر از بقيه مي بيند. پس والدين حتما بايد با يك روانشناس كودكان استثنايي در تماس باشند تا هم مشكل فرزند خود را كاهش دهند و هم شرايط روحي و قوه تحمل خود را بالا ببرند و توجه كنيد كه اگر در كودكي به فكر اين افراد نباشيم، هرچه بزرگتر مي شوند، مشكلات رفتاري و عاطفي شديدتري پيدا خواهند كرد و در نوجواني و بعداز آن، مشكل بزرگي هم براي والدين و خانواده خود و هم براي جامعه مي شوند. ج. ب. پريستلي اين طور مي گويد: او زيبا نبود، اما اگر ديگران زيبا خطابش مي كردند، لااقل به زندگي اميدوار مي شد. راحله فروغي - روانشناس