Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811017-59492S2

Date of Document: 2003-01-07

جذابيت پنهان بورژوازي آيا ماركسيست ماركس، هم؟ بود محمد قوچاني خبرنگار روزنامه آمريكايي نيويورك ورلد در 18 جولاي 1871 اتاق كارل ماركس را چنين توصيف مي كند: اتاق پذيرايي كه شب مصاحبه به آن راهنمايي شدم براي يك دلال سهام درست شده بود كه بهره اش را برده بود و حالا به دنبال خوشبختي اش اين است يك اتاق راحت با امكانات آسان است. اما چيزي را كه مشخصه مالكش باشد در آن وجود ندارد. يك تصوير زيبا از منظره رودخانه راين بر روي ميز وجود دارد كه به نوعي تداعي كننده مليت ماركس است. يك لحظه بوي نفت به مشامم خورد. 1 خبرنگار آمريكايي هر آنچه را ماركس دشمن مي شمرد در اتاقش پنهان شده، نشان داده است: مالكيت، خانواده، آيين، نظم.. گل سرسبد سپاه مقدس نظم در نهايت همان لاي و لجن منجلاب جامعه بورژوايي است. 2 _ 1 ماركس در مانيفست نوشته بود: كمونيست ها را سرزنش مي كنند كه مي خواهند ميهن و ملت را براندازند. كارگران ميهن ما ندارند نمي توانيم آنچه را ندارند از آنان بازستانيم. اما 3 گذشته از آن تصوير رود راين در اتاق كار كارل ماركس كه نشان دهنده مليت آلماني او بود مي دانيم كه او زماني در نامه اي به نخست وزير پروس نوشته بود: روزنامه راينيش تزايتونگ (به سردبيري كارل ماركس ) به پشتيباني از اقدامات مترقيانه پروس و تعميم آن به بقيه آلمان ادامه خواهد داد. ماركس 4 همواره به ستايش از فرانسه شهره فرانسه بود را نماد رشد سياسي مدرنيته مي دانست و انقلابهاي پياپي آن را مي ستود. شايد ماركسيست ها عادت داشته باشند اين علاقه ماركس به فرانسه را به حساب جهان وطني او يا آنچه بي وطني مي خواند بگذارند اما از ياد نبريم كه ماركس به هنگام در خطر قرار گرفتن روزنامه اش در آلمان مقاله اي نوشت و گفت: نخستين رسالت روزنامه او هدايت توجهات به سوي آلمان است تا به جاي ليبراليسم فرانسوي يك ليبراليسم آلماني را برانگيزد. 5 - 2 ماركس همزمان با نفي مفهوم مليت پايه اي ديگر از فرهنگ طبقه متوسط را نيز نقد كرد و آن مذهب مي دانيم بود كه او تا چه حد مذهب ستيز بود به گونه اي كه بزرگترين جنبش كافران پس از پيدايش اديان بزرگ را رهبري كرد. جمله معروف او كه همواره از سوي مومنان نقد مي شود آن چنان گزنده است كه هنوز برخي روشنفكران را به سبب تكرار آن مجازات مي كنند. آنجا كه در نقد فلسفه حق هگل گفت دين افيون توده هاست اما شگفت زده خواهيد شد اگر دريابيد كه: ماركس هر روز روزنامه تايمز مي خواند، به عضويت كليساي محل انتخاب شد و يكشنبه هايي كه هوا خوب بود در حالي كه خودش در جلو و زن و دختران و دوستانش در عقب گام برمي داشتند براي گردش خانوادگي... مي رفتند. 6 - 3 ماركس دشمن سرسخت مالكيت نيز بود. به حرف پرودن كه مالكيت را دزدي مي دانست باور داشت و آن را تكرار مي كرد: ما را سرزنش مي كنيد كه قصد داريم مالكيت شما را از ميان برداريم. دقيقا چنين است: قصد ما همين است. ماركس 7 همچنين در 10 فرماني كه بر اساس مانيفست كمونيست تنظيم كرده بود خواستار مصادره اموال و لغو حق ارث شده بود. اين در حالي است كه يكي از زندگينامه نويسان او متذكر شده است: كه ماركس چقدر روي ميراث پدري حساب مي كرد و پيوسته از شوهرخواهر خود... كه به وكالت اشتغال داشت مصرا مي خواست كه مادرش را به پرداخت سهم او وادارد. جني (همسر ماركس ) اين فرمان سوم (لغو ارث ) را عادلانه مي پنداشت ولي معتقد بود كه با وضعيت شخصي آنان انطباق ندارد 8 از سوي ديگر نقش انگلس يار غار ماركس همواره در زندگي او مورد توجه مورخان بوده است و معمولا اين مورخان (حتي مورخان ماركسيست ) پنهان نمي داشتند كه فردريش انگلس سرمايه داري تمام عيار بوده كه سرمايه را از پدر به ارث برده است. مورخان اما هميشه افزوده اند كه انگلس سرمايه اش را در راه كارگران خرج كرد. بدين ترتيب آشكار مي شود تركيب سرمايه داري در خدمت سوسياليسم تركيب غلطي نيست و حداقل يكبار به وقوع پيوسته انگلس است در گاه بي پناهي پناهگاه ماركس بود. يكبار وقتي ماركس اوضاع بد زندگاني اش را براي انگلس نوشت او ضمن آنكه مبلغ 40 ليور براي ماركس فرستاد افزود: وقت آن فرا رسيده كه تو بخت خود را پيش پيرزن (مادرت ) يا يكي از بستگان هلندي ات (خويشان پولدار ماركس در هلند ) بيازمايي. 9 - 4 اما مگر ماركس براي انگلس چه نوشته بود كه او چنين راهنمايي اش؟ مي كرد ماركس نوشته بود: حتي اگر بخواهم مخارج خود را كاهش دهم و به حداقل برسانم مثلا بچه ها را از مدرسه بيرون بياورم و در يك خانه پرولتاريايي مسكن گزينم و كلفت ها را مرخص كنم و تنها سيبزميني بخورم باز هم درآمد حاصل از حراج خانه ام براي پرداخت قرض هايم به دكانداران و طلبكاران محلي كفايت نمي كند تا بتوانم بدون دردسر زياد رخت خود را به لانه ديگر بكشم. اگر تنها بودم برايم مهم نبود كه در.. محله فقيرنشين اقامت گزينم و ساعتي آرامش بيابم تا به كار نوشتنم بپردازم. ليكن چنين دگرگوني براي زنم عواقب وخيمي دارد و براي دخترانم نيز كه دوره نوجواني را مي گذرانند سودمند نيست. 10 بدين ترتيب مشخص مي شود ماركس همان گونه كه آن خبرنگار آمريكايي نوشته است هرگز يك كارگر واقعي نبوده است. شايد بتوان ماركس را روشنفكري طرفدار پرولتاريا خواند اما فراموش نكنيد كه ماركسيست ها به درستي روشنفكران را نمايندگان بورژوازي مي خوانند نه پرولتاريا. از سوي ديگر ماركس به يك معنا پيش از آنكه روشنفكري انقلابي باشد (كه ممكن است از سوي برخي ماركسيست ها تقديس شوند ) روشنفكري ليبرال بود. ديويد مك له لان كه يكي از مشهورترين زندگي نامه هاي ماركس را نوشته معتقد است: روزنامه راين جديد (به سردبيري ماركس )... خود را ارگان دموكراسي ناميد.. (ماركس ) در طول ماه هاي نخست انتشار روزنامه در واقع به سياست طبقه كارگر اشارتي نكرد و منحصرا در زمينه آزاد كردن طبقه بورژوا فعاليت داشت... در پاييز همان سال... ارتجاع در فرانسه و اتريش پيروز شد ولي ماركس هنوز در انديشه همياري با عناصر پيشرفته بورژوازي بود و از پشتيباني نامزدهاي منفرد طبقه كارگر در انتخابات خودداري ورزيدنمي توان 11 گفت ماركس هرگز پشتيبان طبقه كارگر نبوده است چرا كه او بارها كمون پاريس را ستوده و به مديحه سرايي از طبقه كارگر پرداخته است اما همان گونه كه در مصاحبه ماركس با روزنامه نيويورك ورلد مي خوانيم او معتقد بود: در جايي كه اعتراض مسالمت آميز مطمئن تر و سريع تر جواب مي دهد قيام و شورش ديوانگي است. و 12 اين رمز همان ليبراليسمي است كه ماركس آن را تقبيح كرده است. _ ماركس 5 اما خانواده را از بنيان ويران مي سازد وقتي كه در مانيفست مي نويسد: تمام بورژوازي يك صدا بانگ برمي آورند اما شما كمونيست ها مي خواهيد اشتراك زنان را رواج دهيد... كمونيست ها نيازي ندارند اشتراك زنان را رواج دهند اين اشتراك تقريبا از عهد كهن وجود داشته است... بدين سان در بهترين حالت يگانه اتهامي كه مي شد به كمونيست ها وارد آورد اين است كه آنها قصد دارند به جاي اشتراك پنهان و رياكارانه زنان، اشتراك رسمي و آشكار زن را رواج دهند. ماركس 13 آشكارا مخالف روسپيگري است و طبقه متوسط را به روسپيگري و روسپي پروري متهم مي كند. اما حداقل دو مورخ بر اين نكته تاكيد داشته اند كه او با خدمتكار خانه اش (آري! اشتباه نمي كنيد ماركس خدمتكاري از طبقه پرولتاريا در خانه داشته است ) رابطه نامشروع داشته است: هنگامي كه ماركس خانواده اش را به گردش روزهاي يكشنبه مي برد زني كوتاه قد و چاق در پشت سر ديگران سبد غذا و خرده ريزهاي ديگر را حمل مي كرد. اين زن هلن دموت بود كه در خانواده او را لنشن مي ناميدند... و تباري دهقاني داشت. در هشت سالگي به عنوان دختر پرستار به خانه فون وستفالن (خانواده اشرافي همسر ماركس ) پيوسته بود از او نگهداري مي كردند ولي مزدي به او نمي دادند.. او كارگر بسيار سخت كوشي بود كه نه تنها آشپزي و نظافت مي كرد، بلكه بودجه خانواده را... اداره مي كرد. ماركس هيچ گاه يك شاهي به او نپرداخت... در تاريك ترين دوران زندگي خانواده، لنشن معشوقه ماركس شد و از او باردار گشت. همه خانواده در دو اتاق زندگي مي كردند و ماركس مجبور بود وضع لنشن را نه تنها از زنش بلكه از مهمانان بي شمار انقلابي اش مخفي نگه دارد. همسر 14 ماركس اما اشراف زاده اي ماركسيست بود كه چون انگلس براي نزديكي به طبقه كارگر به طبقه اشرافي خانواده خود پشت پا زد. او در نامه اي از اين خيانت ماركس به عنوان بلاي بزرگي كه در انتظارم است و در مقايسه با آن مصائب به فراموشي سپرده شدند ياد كرده است. گويي او نيز چون همه ماركسيست ها مايل بود اين لكه را بر دامان بزرگ ترين مدافع برابري انسان ها و آزادي زن ها آگاهانه ناديده گيرد. نام فرزند نامشروع ماركس را فردريك دموت گذاشتند و او را به خانواده اي از طبقه كارگر دادند. انگلس كه در همه عمر براي ماركس وفاداري كرده بود (از جمله مقالاتي به نام او نوشت تا مشكل مالي ماركس را حل كند ) اين بار نيز از خودگذشتگي كرد و در حالي كه تا پايان عمر ازدواج نكرده بود، پذيرفت كه اعلام كند او پدر آن فرزند است. بدين ترتيب فرزند نامشروع ماركس فرزندخوانده انگلس شد و به راستي چه فرقي؟ مي كرد مگر نه اينكه اين دو يك روح در دو بدن بودند كه به زودي آن روح واحد را در تاريخ دميدند و بزرگ ترين جنبش سياسي 200 سال اخير يعني ماركسيسم را به وجود؟ آوردند _ 6 ماركس اما گذشته از خدمتكارش آداب بورژوايي را درباره ديگر اعضاي خانواده اش به اجرا مي آورد. دوران اوج زندگي بورژوايي ماركس در تابستان 1864 بود. ارثيه پدري با مرگ مادر از آن او شد. حقي كه در مانيفست خواستار لغو آن شده بود و مادري كه همواره گفته بود اي كاش پسرش به جاي نوشتن سرمايه (كتاب كاپيتال ) به اندوختن آن مي پرداخت، به يك باره عزيز شدند. ماركس به حرف مادرش گوش كرد با 700 ليور ارثيه پدري و 1000 ليور پس انداز دوستي كه براي او به ارث گذاشت از خط فقر بالاتر آمد چنانكه به دايي اش نوشت: نمي توانيد باور كنيد كه به بورس بازي افتاده ام بيشتر روي سهام آمريكايي به ويژه انگليسي كه مثل قارچ در حال رشد و نمو است سرمايه گذاري مي كنم از اين طريق تاكنون 400 ليور سود برده ام باز هم ادامه خواهم داد. اين گونه عمليات مالي وقت زيادي نمي برد و مي توان براي بالا كشيدن پول رقيب مبالغي را به خطر انداخت به 16 تدريج ماركس به خاستگاه بورژوايي خود بازمي گشت با اين تفاوت كه اين كار نبود كه او را ثروتمند مي ساخت بلكه ارث و بورس به او چنين موقعيتي را مي بخشيدند. ماركس در اين هنگام نگهبان حريم خانواده بود. او چون محافظه كاران با آموزش دخترانش مخالفت كرد و به دوستانش اجازه نمي داد كه در خانه اش تصنيف هاي هرزه بخوانند مبادا دخترانش بشنوند. 17 هنگامي كه نوبت ازدواج آنان شد خواستگاران... را كه از محيط انقلابي خود او بودند رد مي كرد ماركس البته نتوانست مانع ازدواج دخترانش با مردان انقلابي شود اما درباره دامادهايش مي گفت: لونگه، آخرين پرودنيست و لافارگ آخرين باكونينيست است پرودن ] و باكونين از رهبران اوليه سوسياليسم و آنارشيسم چپ [بودند مرده شوي هر دوشان را ببرد. *** در 17 مارس 1883 تنها يازده نفر عزاي ماركس را گرامي داشتند. آنان مي دانستند پيام آور ريشه كني همه مظاهر بورژوازي چگونه خود يك بورژوا بود: _ ماركس مخالف مالكيت بود. مالكيت را دزدي مي دانست و ارث را مرده ريگ اشراف اما آنگاه كه خود به ارث دست يافت در كام جويي از آن دريغ نكرد. _ ماركس مخالف برده داري از بود برابري زن و مرد دفاع مي كرد و مي گفت: بورژواهاي ما كه به در اختيار داشتن همسران و دختران پرولترهاي خود قانع نيستند روسپي هاي معمولي كه جاي خود دارد از اغوا كردن زن هاي يكديگر نيز لذت غريبي مي برند. اما 19 خود لحظه اي در اغواي پرولتر خويش دريغ نكرد. _ ماركس كار را منبع اصلي ثروت مي دانست و كار را چنان توصيف مي كرد كه گويي تنها صاحبان دستان پينه زده را كارگر مي داند اما دست هاي ماركس هرگز پينه نزد پس او همان گونه كه آن خبرنگار گفته است هرگز يك كارگر نبود. ماركس هنوز زنده بود كه خبر رسيد حزبي سياسي در فرانسه خود را ماركسيست خوانده است. گويي به كنايه گفته است در اين صورت دست كم من ماركسيست نيستم. 20 بدين ترتيب با گذشت بيش از 100 سال از مرگ ماركس هنوز او خود بزرگترين مفسر خويش است. چرا كه به خوبي مي دانست اگر چه او فيلسوف، اقتصاددان يا سياستمدار بزرگي بوده اما هرگز ماركسيست نبوده است. منابع و ارجاعات: _ 1 كارل ماركس: مصاحبه با تاريخ ترجمه منصور بي طرف _ روزنامه *ايران 1381 2 _ كارل ماركس: هجدهم برومر ترجمه باقر پرهام _ نشر مركز273 1377 ص _ كارل ماركس: مانيفست پس ] از 150 [سال ترجمه حسن مرتضوي و محمود عباديان _ نشر آگه صص 1380 2984 _ 299 _ ف. ج. پيترز: سرگذشت يك خانواده مبارز _ ترجمه داور شيخاوندي نشر آتيه: 595 1379 ص _ *همان 6 _ پان جانسن: روشنفكران _ ترجمه جمشيد شيرازي _ نشر فرزان: 1447 1376 ص _ منبع 3 8 *ص 295 _ همان _ 9 منبع 4 ص 17310 _ همان _ 11 ديويد مك له لان: كارل ماركس ترجمه عبدالعلي دستغيب _ نشر پرسش 379 12 *ص 46 _ *منبع 1 _ 13 منبع 3 ص 29814 _ منبع 6 ص 14715 _ منبع 4 ص 14816 _ همان _ 17 منبع 6 ص 14518 _ همان _ 19 منبع 3 ص 29820 _ فرانسيس وين: كارل ماركس ترجمه شيوا رويگران نشر ققنوس 7 1381 ص