Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811016-59484S4

Date of Document: 2003-01-06

واسازي تعريف شورا چهارسال پشت سر، چهار سال پيش رو ناصر كرمي ديروز فرصت ثبت نام براي نامزدهاي انتخابات دومين دوره شوراهاي اسلامي شهر و روستا به اتمام رسيد. شمار داوطلبان از دويست هزار نفر گذشت. ميليون ها نفر روز هفتم اسفند به پاي صندوق هاي راي خواهند رفت تا اعضاي جديد شوراها را انتخاب كنند. زيبنده است هم ده ها هزار نفري كه داوطلب عضويت در شورا هستند و هم ميليونها نفري كه مي خواهند تحقق بخشي از اهداف زندگي شان را به برگزيدگان اين گروه بسپارند، درباره تصور خود از مفهوم شورا به يك فروپاشي و نوسازي جامع دست بيازند. اينگونه، بي ترديد سپهري فراهم خواهد شد كه در آن مابين توقعات و واقعيت ها همخواني و توازن وجود داشته باشد. شورا اصولا يك نهاد مدني به شمار مي رود. مقصود از نهاد مدني در اين تعريف، پديده اي است غيرحكومتي كه اقتدار خود را از اراده عمومي اخذ كرده و بخشي از خواست هاي جامعه را در قالب يك سازواره قانوني مطالبه مي كند. در شرايط حاضر، تعريف شورا در ايران چندان با مفهوم فوق الذكر مطابق نيست. بنابه دلايل بسيار نمي توان شورا را يك نهاد غيرحكومتي دانست، از سوي ديگر شورا فقط مي تواند بخش خاص (حوزه مديريت شهري ) از مطالبات عمومي جامعه را نمايندگي كند و از اين نظر به يك گروه فشار كه سازوكاري قانوني پيدا كرده، بيشتر ماننده است. همچنين اين نكته نيز در خور تامل است كه حوزه مديريت خدمات شهري (حتي نه مديريت شهري، زيرا پيش از اين گفته شد كه شهرداري فقط يكي از بيست و شش سازماني است كه شهر را اداره مي كنند ) از جمله وظايف اجرايي كاملا تعريف شده دولت به شمار مي رود و تفويض سياستگذاري هاي كلان آن به يك نهاد منتخب به واقع گونه اي عدم تراكم مديريتي را القاء مي كند، ونه فرآيندي كه از آن بتوان به عنوان يك حركت مدني نام برد. بديهي است كه عدم تراكم، در فرآيند حركات مدني حتي جايگاهي فرودست تر از عدم تمركز دارد، زيرا در عدم تمركز به طور واقعي حاكميت بخش هايي از اختيارات خود را به حوزه هاي پايين دست تفويض مي كند. اما در عدم تراكم آنچه كه تفويض مي شود اختيارات نيست، بلكه مسئوليت ها است، زيرا در نهايت تمامي تصميمات كلان بايد توسط بالادست تاييد شود. با اين تعبير، اعضاء شوراي شهر را مي توان گونه اي از مديران پاره وقت دولتي دانست كه توسط شهروندان منصوب مي شوند و نه نهاد مديريتي بالادست تر از آن. با اين همه حتي تفويض مديريت شهرداري ها به شوراي شهر نيز در ايران تجربه اي تازه به شمار مي رود و همچنانكه پيش از اين در همين ستون ذكر شد، واجد اهميت حياتي است. انتصاب مديران توسط مردم، اگر با فرآيندهاي واقعي پايش و مشاركت مردمي همراه شود، به طور قطع مي تواند زمينه ساز گونه اي عدم تمركز بومي و ملي شود كه به يك نظام خودگردان واقعي بينجامد. سالها پيش، نويسنده مشهوري كه عضو شوراي شهر يكي از شهرهاي كوچك آمريكا شده بود، درباره انگيزه اش از عضويت در شورا گفته بود: ... اين خوشبختي بزرگي است كه به عنوان يك انسان دلمشغول ارزش هاي انساني، بتوانيد هر وقت كه دوست داريد، حتي نيمه شب، از زندان شهر بازديد كنيد و آسوده خاطر باشيد كه حقوق زندانيان نقض نمي شود. اعضاي شوراي شهر در ايران البته اختيار بازديد از زندان هاي شهر را ندارند، اما در اين سوي ديوار زندانها بسياري معضلات زيستي هست كه عمر شهروندان را مي فرسايد و ذره ذره سموم نيستي و تباهي را به كام آنان مي چشاند. كاستن از اين نيستي و تباهي هم بي ترديد خوشبختي بزرگي است.