Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811016-59480S1

Date of Document: 2003-01-06

نظاميان تونس گذشته را ورق مي زنند حسون المصباحي بورقيبه خود را مدرن و امروزي مي داند ولي اين دليل نمي شود كه حكومتي استبدادي برپا و مخالفان را شكنجه كند براي اولين بار و به مناسبت چهلمين سال نخستين كودتاي نظامي عليه حبيب بورقيبه، رئيس جمهور سابق تونس، يك موسسه علمي پژوهشي در اين كشور از بعضي طراحان و دست اندركاران اين كودتا نظير محمدصالح البراطلي، علي بن سالم، قدور بن يشرط و تحيم الحمايدي خواست تا اطلاعات و مشاهدات خود را پيرامون اين كودتا و نيز سال هايي را كه در زندان سپري كرده اند، توضيح تاكنون دهند تعدادي از مورخين و علاقه مندان به جنبش ملي و تاريخ جديد تونس به اين اظهارات گوش فرا داده يا خوانده اند و اين مي تواند في نفسه امري مثبت و ارزشمند باشد. چون به تونسي ها اجازه مي دهد تا صفحات تاريك و سياه تاريخ شان را در طول مرحله پس از استقلال اين كشور صفحاتي بگشايند كه طي 40 سال گذشته پر از ابهام بود و پرداختن به آن به خصوص در دوران حكومت حبيب بورقيبه كه بيش از 30 سال طول كشيد امري غيرممكن و بسيار خطرناك تلقي مي شد. پيش از اين كودتاي نظامي كه هدفش كشتن بورقيبه و تغيير رژيم او بود و در مطلع دسامبر به 1962 شكست انجاميد دو حادثه مهم اتفاق افتاد كه در تاريخ دهه 60 تونس قابل ذكر است. يكي ترور صالح بن يوسف در شهر فرانكفورت آلمان (اگوست ) 1961 توسط دستگاه هاي امنيتي تونس و به تحريك اطرافيان رئيس جمهور و به ويژه با حمايت شخصي خود او كه در واقع نخستين ترور سياسي تونس پس از دوران استقلال اين كشور تلقي مي شد. چون كشور تونس جز ترور رهبر بزرگ سنديكاهاي تونس فرمات حشاد در دسامبر سال 1954 كه توسط و به طراحي اليد الحمراء صالح بن يوسف هرچه بود به يك درگيري تلخ و طولاني بين بورقيبه و دشمن و رقيب سرسختش پايان داد. اين درگيري پيش از زمان استقلال تونس، يعني در دوران مبارزه ملي مردم تونس بر ضد استعمار فرانسه شروع شد اما در سال 1955 بروز كرد. يعني هنگامي كه بورقيبه فرمول استقلال داخلي را پذيرفته اما صالح بن يوسف آن را قاطعانه رد كرد خيانت آشكاري نه تنها به مبارزه ملي تونس بلكه به مبارزه ملي ساير كشورها در كل منطقه مغرب عربي معرفي اما كرد بورقيبه كه قدرت بالايي را در مانورهاي سياسي داشت، توانست آتش فتنه موسوم به فتنه يوسفيه را خاموش ساخته و اين دشمن لجوج خود را وادارد كه به مصر رفته و از جمال عبدالناصر رئيس جمهور اين كشور كمك در بخواهد همان اثنا، بسياري از طرفداران او به زندان افتاده يا كشته شدند. آنهايي هم كه به زندان افتاده بودند در معرض وحشيانه ترين شكنجه ها قرار گرفتند و اين شد كينه اي عميق نسبت به بورقيبه و رژيم او كه به اين زودي ها از بين نمي رفت. ترور صالح بن يوسف عامل اصلي تحريك طرفدارانش بود تا در آن زمان به فكر ايجاد يك كودتاي نظامي بيفتند كه به عمر بورقيبه و رژيمش پايان دهد. دومين حادثه سياسي بزرگ در آغاز دهه شصت، درگيري خونين بين نيروهاي فرانسوي متمركز در شهر بنزرت واقع در شمال تونس و ارتش تونس به همت داوطلباني بود كه از تمام نقاط كشور جمع شده بودند بدون اينكه شناختي درست از جنگ يا حتي تسليحات داشته باشند. جنگ بنزرت خطاي فاحشي بود كه بورقيبه مرتكب شد و پس از آن يك خطاي اقتصادي ديگري كه مضاف بر آن گشت; يعني حمايت از طرح سوسياليستي احمد بن صالح كه فاجعه اي اقتصادي را براي تونس رقم زد. به نظر مي رسد ترس بورقيبه از دشمن كينه توزش صالح بن يوسف كه هم از طرف ناصر حمايت مي شد و هم از طرف الجزايري ها _ در دوران احمد بن بلا _ او را به چنين خطاي فاحشي كشاند. زيرا براي بستن راه بر دشمن اش كه تمايل داشت از بعضي امور داخلي در جمهوري تازه استقلال يافته تونس بهره برداري كرده و به مردم نشان دهد كه او سزاوار لقب مجاهد كبير است، ناگهان بورقيبه درصدد آن برآمد تا سياست گفت وگو را كه او حتي در سخت ترين شرايط مدافعش بود ترك كرده و با صداي بلند از نيروهاي فرانسوي بخواهد شهر بنزرت را ترك كنند. تابستان گرم سال 1961 داوطلبان را از روستاهاي دور و نزديك جمع آوري و با كاميون هايي انباشته به سوي شهر بنزرت حركت دادند. داوطلباني كه جز شور ملي هيچ سلاحي نداشتند و با نواي موسيقي يكي از خوانندگان زن كه در آن هنگام مي خواهند اي فرزند وطن، اي سرباز، خود را فدا كن به سوي آن شهر حركت مي كردند. به اين ترتيب به طور ناگهاني و بدون برنامه ريزي جنگي نابرابر بين سربازان فرانسوي كه مجهز به جديدترين سلاح ها بودند و نيروهاي بدون تجهيزات و فقير تونس كه اكثرشان را روستاييان بي سواد تشكيل مي دادند درگرفت. نتيجه اين جنگ كشته شدن حدود 6 هزار نفر در فاصله اي اندك بود. اين جنگ نابرابر و پيامدهاي آن نيز كينه مضاعفي شد از سوي بعضي افسران انقلابي ارتش تا درصدد انتقام از بورقيبه و رژيم او برآيند. يكي از دلايل پيوستن افسران ارتش به صف طرفداران صالح بن يوسف و مشاركت در كودتاي نظامي ياد شده همين بود. اما در كنار اين، يك دليل ديگر نيز وجود داشت و آن نااميدي و سرخوردگي بسياري از شهروندان پيشگام در مبارزه استقلال تونس بود كه در پي استقلال به حاشيه رانده شده و آنها را فراموش كرده بودند. حال آنكه در همان زمان فرصت طلبان به سرعت بالا آمده و با استفاده از چاپلوسي و تملق رژيم بورقيبه به مشاغل و امتيازات مهم و بزرگي دست يافته بودند. يكي از افرادي كه در كودتاي آن سال شركت كرده و اكنون آمده است تا شهادت دهد مي گويد: فرصت طلبان، به خصوص افراد وابسته به كميته هاي مراقبت كه وظيفه اش تصفيه دشمنان بورقيبه از جمله طرفداران يوسفي بود، در همه روستاها و شهرها فساد را ترويج كرده بودند. در همان حال بورقيبه ناگهان عليه اصولي كه پيش از استقلال مدعي آن بود رفتار كرد و كشتن و شكنجه دشمنان خودش را مورد تاكيد قرار داد. حتي اگر در بين آنها افرادي چون منجي سليم باشد كه از طرفداران خود بورقيبه بود. فرد ديگري گفته است بورقيبه با تمام توان و از هر راهي مي كوشيد تا تنها رهبر كشور باشد و افتخار مبارزه عليه دشمنان ميهن را تنها به نام خود ثبت كند، به نظر من اين رفتاري خودخواهانه است كه با منافع رزمندگان واقعي و ملت تناقض دارد. طراحان كودتاي دسامبر 1962 به دو گروه تقسيم مي شوند: اول شهرونداني كه اكثرشان طرفداران صالح بن يوسف بودند، مثل شيخ عبدالعزيز العكرمي استاد دانشگاه زيتونيه كه سال بورقيبه 1955 آن را بست. وي طراح اصلي اين كودتا به حساب مي آمد. همچنين الازهر الشرايطي، از مبارزان ميهن پرست سابق و از جمله كساني كه از ماجراي كشتار بنزرت سخت برآشفته بود. در واقع اكثر افراد وابسته به گروه نخست از مناطق جنوب به خصوص شهر قفصه و يا شهر بنزرت بودند. اما گروه دوم شامل نظامياني بودند كه از مدرسه نظامي _ فرانسوي سان سيرا فارغ التحصيل شده بودند. مثل محمدحبيب بركي، محمد ميزه، المنصف العاطري و ديگراني كه يا در ارتش سوريه و يا ارتش مصر خدمت كرده و شيفته جمال عبدالناصر و تجربه انقلابي او بودند. البته نظاميان ديگري هم بودند كه در ارتش فرانسه خدمت كرده بودند. پس از خنثي شدن كودتا _ كه در اثر لو دادن يكي از افراد حاصل شد _ طراحان آن در مقابل دادگاه قرار بعضي گرفتند از آنها نظير عبدالعزيز العكرمي و الازهر الشرايطي و محمدحبيب بركي محكوم به اعدام شدند و در مورد سايرين نيز زندان هاي متعدد با اعمال شاقه مقرر بورقيبه گرديد به طراحان اين كودتا سخت حمله كرد و آنها را ارتجاعيوني كه از زمان عقب مانده و احساس ناكامي مي كنند توصيف نمود. او با وجودي كه ماركسيست ها چنين كودتايي را محكوم كرده و طي بيانيه اي در 27 دسامبر 1962 اعلام داشتند سياست و نظريه آنها براي شيوه ما كه شيوه اي دموكراتيك است عجيب مي نمايد آنها را هم در زمره كودتاگران تلقي كرد. چون به اين طريق راحت تر مي توانست خطر حزب كمونيست تونس را رفع و ساير احزاب را نيز يكي پس از ديگري تعطيل كند تا تمام كشور در اختيار يك حزب واحد باشد. حزبي كه پس از كنفرانس بنزرت در سال 1964 به حزب سوسياليسم معتقد به قانون اساسي شهرت يافت و حاكم مطلق بر كشور شد. افراد باقي مانده از آن دوران، داستان هاي دردناكي را از تجربه طولاني خود در زندان حكايت مي كنند. يكي از آنها مي گويد: دادگاه ما، كاملا صوري چون بود غير از ما كسي نبود و فرصتي براي دفاع دوران نبود طولاني زندان هراسناك بود. چون هيچ كس نمي توانست تصور كند چطور ممكن است هفت سال يا بيشتر را آن طور بسته به زنجيرهاي آهني سپري كند. زنجيرهايي كه طول آنها فقط هشت سانتي متر بود و به ديوار ميخ شده بود. همين فرد مي گويد: در يك سلول تاريك شبيه به غار در زيرزمين در شرايط 37 درجه بدترين روزها را سپري كرديم. گرسنگي هميشه ما را آزار مي داد. در زمستان عليرغم سرماي شديد ما كفشي براي پوشيدن نداشتيم و گاه براي هفت ماه اجازه حمام رفتن را به ما نمي دادند. بورقيبه در بالاترين سطح از فرهنگ غرب پرورش يافته بود و از نظر سياسي خود را مدرن و امروزي مي دانست. او توانست دولت جديدي را در تونس ايجاد كند و با غلبه بر بسياري عادت ها و سنت هاي پوسيده قديمي، زنان را آزاد و آموزش را توسعه دهد اما همه اينها نمي تواند توجيه گر اين باشد كه حكومتي استبدادي را پيشه كند. حكومتي كه با راي ديگران مخالف بود و از كشتن دشمنانش و يا محاكمه و شكنجه مخالفانش ابايي نداشت. منبع: الشرق الاوسط