Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811016-59478S2

Date of Document: 2003-01-06

لوازم لويه جرگه ايراني محمدجواد روح محاكمه عباس عبدي روزنامه نگار و عضو ارشد جبهه مشاركت و حرف هايي كه او در دادگاه بيان كرده مورد توجه و مبناي تحليل محافل مختلف سياسي قرار گرفت. يكي از مباحثي كه در اين ميانه، مطرح شد، بحث سقوط راديكاليسم بود. موضوعي كه توسط يكي از نويسندگان منتقد اصلاحات كه علاقه وافري به كنار گذاشتن افراطي ها از خود نشان مي دهد، مطرح شد. او كه عبدي را يكي از نمادهاي جريان راديكال در ميان اصلاح طلبان مي ناميد، از اينكه عبدي از احتمال وجود اشتباهاتي در دادگاه سخن گفته و وعده جبران آن در آينده را داده بود، اين نتيجه را گرفت. اما اين، تنها نويسنده ضدراديكال جريان منتقد اصلاحات نبود كه به زعم خود، پايان عبدي را آغاز راهي براي كنار گذاشتن جريان هاي افراطي مي دانست. گويا در پس پرده بازي هايي در جريان بود. كما اينكه شايعاتي منتشر شد مبني بر اينكه مدير مسئول بحث برانگيز روزنامه عصر كنار گذاشته مي شود و چهره اي كه مديريت روزنامه اي ميانه رو چون جام جم را عهده دار است، به جاي او مي نشيند. اين در حالي بود كه همان مدير مسئول شروع به انتشار مقالاتي كرده بود كه دادگاه عبدي را نقطه آغازي به سوي تحقق پروژه انحلال جبهه مشاركت قرار داده چنين بود مسائلي در كنار نشست تفاهم اعضاي شوراي نگهبان با هيات رئيسه مجلس، تشكيل هيات وفاق از سوي خانه احزاب نيز خبرهايي كه از توصيه هاي اكيد به سران سه قوه براي عدم اعلام موضع عليه يكديگر به گوش مي رسيد، وجود اراده اي فائقه براي پيشبرد سياست تنش زدايي درون حاكميتي را محتمل تر ساخت. بديهي است كه وجود چنين اراده اي، اگر با پيامدهاي عملي نيز مواجه شود و از تشكيل نشست ها و انجام گفت وگوهاي تزئيني فراتر رود، امري نيكو و حتي ضروري است. چرا كه در شرايط كنوني منطقه و در زمانه اي كه مرزهاي ايران از شمال، جنوب، شرق و ] احتمالا [غرب در سيطره ايالات متحده و حتي اسرائيل قرار گرفته، عدم وجود انسجام لازم در حاكميت و ارائه تصويري گسسته و متنازع از آن به جهان خارج، زمينه هاي سوق يافتن تهديدهاي پيراموني به سوي ايران را فراهم مي سازد. با اين حال، يك نكته نگران كننده در حاشيه اين تلاش تنش زدايانه به چشم مي خورد و آن، پررنگ ماندن تفكر حذف در كنار شكل گيري تحركات مبتني بر گفت وگو است. نمونه بارز اين رويكرد، اوج گيري بحث انحلال جبهه مشاركت و نيز سازمان مجاهدين انقلاب، همزمان با برگزاري نشست هاي تفاهم و تشكيل هيات هاي وفاق است. روشن است كه چنين رويكردهايي در تناقض با يكديگر قرار دارند. چه، نمي توان از يك سو ديگران را به گفت وگو فراخواند و در عين حال، هويت سياسي و تشكيلاتي آنان را نفي كرد. اين رويكرد متناقض، از آنجا ناشي مي شود كه هر جرياني خود را نماد اعتدال و مبناي كنار گذاردن افراطي ها مي داند. البته طبيعي است كه وقتي كنار گذاردن و حذف به جاي صندوق راي محور رقابت هاي سياسي قرار گيرد، اعتدال نيز چنين تعريفي پيدا كند. بازگشت به لويه جرگه افغان ها كه از سوي رئيس كميسيون فرهنگي مجلس پيشنهاد شده است، اگر به معناي استفاده از تجربه لويه جرگه اخير و نشست بن باشد كه در آن نگاهي بالنسبه دموكراتيك ميان اعضاي متخاصم حكمفرما شد، چنين نشست هايي كاركردي فراتر از آنتراكت ميان منازعات را بازي خواهد كرد. در غير اين صورت، آنچه حاصل مي شود به سود هيچ يك از جريانات سياسي درون حاكميت و حتي نيروهاي بدون حاكميتي پاي بند به قانون اساسي و دلسوز ملك و ميهن نخواهد بود. بلكه ميوه چنين وضعيت آشفته اي را دشمن خارجي خواهد چيد كه در بيرون مرزها، صف آراسته است. جرياناتي كه داعيه حفظ استقلال و حاكميت ملي كشور را دارند، نمي توانند حقوق دموكراتيك ديگران را ناديده بگيرند و اعتراف يك فعال سياسي يا انحلال يك حزب را مبناي وفاق قرار دهند چه، نشست هاي بزرگان، نمي تواند و نبايد از توازن قوايي كه در عالم واقع و برمبناي انتخابات چند سال اخير شكل گرفته است، مبرا بماند...