Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811016-59475S4

Date of Document: 2003-01-06

ايران به كدام سو؟ مي رود گزارشي درباره پرسش رئيس جمهوري از دانش آموزان، چرا عقبمانده ايم و راههاي برون رفت از اين عقبماندگي؟ چيست بخش اول اشاره: بيشتر از يك قرن از زماني كه براي نخستين بار مفهوم توسعه و تمدن جديد در ايران مطرح شد، مي گذرد. سال هاست كه مردم مثل كساني كه درون گود ايستاده اند، به بالاي گود نگاه مي كنند و فقط كشمكش و جدال دولتمردان را مي بينند. گاهي در ميان اين درگيري ها و سر و صداها، واژه هايي به گوش مي رسد: آزادي، قانون، عدالت، حقوق شهروندان و... اما مردم درون گود به شنيدن اين واژه ها و جاي خالي آنها در زندگيشان عادت كرده اند و همچنان همه چيز به اميد و انتظار مي گذرد. مي توان گفت نهضت مشروطيت و انقلاب اسلامي، نقاط اوج تلاش هاي مردم براي تغيير جهت سير حركت كشور بوده است. اين كه هر كدام تا چه حد به اهداف اوليه خود دست يافته اند، بحث ديگري است، اما به وضوح مشاهده مي شود كه هنوز در ايران بر سر مفاهيمي چون حاكميت قانون، آزادي و حقوق فردي اختلاف وجود دارد. هنوز ايران در عرصه بين الملل، در ميان كشورهاي جهان سوم به شمار مي آيد و هنوز با وجود منابع طبيعي و نيروي انساني فراواني كه در اختيار داريم، از برآوردن نيازهاي خود در بسياري از زمينه ها ناتوان هستيم. درباره علل و عوامل وضع موجود حرف هاي زيادي گفته شده و كتابها و مقاله هاي بسياري نگارش شده است. سيد محمد خاتمي، رئيس جمهوري نيز در اولين روز بازگشايي مدارس، فراخواني را مطرح كرد و از دانش آموزان و معلمان خواست كه علل عقبماندگي ايران و راه هاي برون رفت از آن را براي او بنويسند كه به پرسش مهر معروف شد. پرسش رئيس جمهوري از دانش آموزان، با چند تن از كارشناسان و استادان دانشگاه ها مطرح شده است. در اين كه بحث درباره چنين موضوعي مجال بسيار مي خواهد و وسعت آن چنان است كه از حد و اندازه يك مقاله يا گزارش فراتر مي رود، ترديدي نيست و ما نيز مدعي نقد و بررسي آن به كمال نيستيم. آنچه مي خوانيد اظهار نظر چند تن از كارشناسان حوزه هاي مختلف علمي است در باره علل عقبماندگي ايران و راهكارهاي خروج از آن. * دكتر غني نژاد: اصولا در جامعه مدرن حقوق و ارزش هاي فردي حاكم است ودر جامعه سنتي حقوق و ارزش هاي جمعي، ما خواسته ايم ارزش هاي جمعي را كه مختص جامعه سنتي است، با دستاوردهاي مدرن هماهنگ و همسو كنيم كه اين جمع ضدين است * خانم اتحاديه: مهم ترين سرنخ پيشرفت براي ما، همان تحصيلات عالي است كه بايد با برنامه ريزي همراه باشد دكتر موسي غني نژاد (پژوهشگر اقتصاد و عضو هيات علمي دانشگاه صنعت نفت ): اقتصاد دولتي; استعدادها در غبار براي درك توسعه و اين كه چرا ما سهم كمي از آن داشته ايم، بايد بدانيم دنياي مدرن كه توسعه يافته است، چگونه و بر چه اساسي پيشرفت كرده و به چنين جايگاهي رسيده است. در دنياي مدرن فرد و آزادي فردي، محور و اساس همه برنامه ها و تصميم گيري هاست. اين آزادي ها همان حقوق بشر است در معناي خالص و اصلي آن نه ضميمه هايش، يعني حق انتخاب، حيات، مالكيت و قيام عليه ظلم. همين ارزش ها پايه نظام اقتصادي و سياسي غرب است كه البته خود حاصل گذشت زمان و تحولات تاريخي بي شمار بوده است. حقوق و آزادي فردي اگرچه در فرهنگ و سنت ما مطرح شده اما به صورت تحقق يافته، بالفعل و زيربنايي براي نظام اقتصادي ايران وجود ندارد. ما در برخورد با غرب و دنياي مدرن تنها به ظواهر توجه كرده ايم، نه آنچه كه تمدن آنها را ساخته پايه است و اساس اين تمدن، بها دادن به فرد و حقوق فردي است، اما فقط محصولات اين تمدن از قبيل تكنولوژي، پارلمان، نظام حقوقي و دانشگاه وارد ايران شده است. بيش از 100 سال از ورود اين مظاهر به ايران مي گذرد اما آنها هنوز كاركرد واقعي خود را در ايران ندارند. دانشگاه كه بايد در راه رشد و شكوفايي انديشه انساني تلاش كند و دادگستري كه بايد مدافع حقوق افراد وظايف باشد، خود را تمام و كمال انجام نداده اند. البته ما پيشرفت هايي هم داشته ايم كه نفي آنها بي انصافي است، اما تحول بنيادين و مستمر در كشور رخ نداده است. اصولا در جامعه مدرن حقوق و ارزش هاي فردي حاكم است و در جامعه سنتي حقوق و ارزش هاي جمعي، در ايران ما خواسته ايم ارزش هاي جمعي را كه مختص جامعه سنتي است، با دستاوردهاي جامعه مدرن هماهنگ و همسو كنيم كه اين جمع ضدين است. در نتيجه تقابل اين دو، هم نظام هاي فكري التقاطي بسياري در جامعه ما به وجود آمده كه محصول خوبي هم نداشته است. مسئله اين است كه ما هميشه از غرب بدترين چيزها را مي گيريم، بعد هم مي گوييم آنها سر ما كلاه گذاشتند. ما از غرب ناسيوناليسم افراطي، ماركسيسم، تبعيض نژادي، بيگانه ستيزي و... را گرفته ايم. در حال حاضر نحوه برخورد ما با افغاني ها نمونه بارز بيگانه ستيزي است. تاريخ ايران هم شاهد بسياري از اين نمونه ها بوده است. در زمان رضا شاه، در ايران ناسيوناليسم حاكم شد; اين يعني نفي حقوق فردي، اقتصاد دولتي هم از همين زمان پايه ريزي شد. از شهريورتا 1320 اواسط دهه انديشه 30 غالب در ايران سوسياليسم و، ماركسيسم بود كه ارزش هاي جمعي را تعقيب مي كرد. در زمان پهلوي كه آمريكا مي خواست ايران پايگاه ضد كمونيسم باشد كودتاي مرداد 28 انجام شد كه هدف آن تعطيلي آزادي انديشه و ايجاد سيستم متمركز بود و بعد هم روي آوردن به حكومت متخصصان; با اين توهم كه توسعه و پيشرفت يك پديده فني - مهندسي است. در نهايت چون مردم با اين تحولات مخالف بودند و ايدئولوژي شاه را قبول نداشتند، اعتراض و نارضايتي آنان به صورت انقلاب بروز كرد. انقلاب اسلامي هم اگر چه تحولي اساسي بود، اما از لحاظ ماهيت روش هاي اقتصادي تفاوتي با حكومت هاي قبل نداشت و همان اقتصاد دولتي كه از زمان رضاشاه پايه گذاري شد و در زمان محمدرضا تصحيح شد، ادامه يافت و حتي تشديد هم خصوصا شد دهه اول انقلاب سيستم اقتصاد ايران كاملا دولتي و نفي بود و هنوز هم مشكل اساسي ما يعني حاكميت دولت در اقتصاد همچنان باقي است. اگر چه از سال به 68 بعد تقريبا همه مسئولان اذعان دارند كه ضعف اقتصاد ما دولتي بودن آن اما است، هنوز در عمل تحولي رخ نداده ريشه است اقتصاد ما دولتي است، ولي ما مي خواهيم از اين ريشه ها، همان محصولات اقتصاد آزاد را برداشت كنيم. مگر مي توان از ريشه درخت سيب، انگور برداشت؟ كرد آزادي و رقابت، دو اهرم اقتصاد آزاد است. نتيجه رقابت كشف و پرورش استعدادهاست، همان طور كه ورزشكاران در عرصه مسابقات به رشد و شكوفايي مي رسند. در اقتصاد دولتي و غير رقابتي، جامعه مثل تاريكخانه است، استعدادها و منابع، كشف نشده تلف مي شوند. بايد نوري بر آن بتابد تا توانايي هاي بالقوه شناخته شوند. قبل از انجام مسابقه دو، چه كسي مي داند كه دونده خوب؟ كيست در اقتصاد هم همين طور است. مديران لايق در عرصه رقابت شناخته مي شوند و در همين شرايط است كه شايسته سالاري حاكم مي شود. در حال حاضر، اقتصاد دولتي تنها در گفتار مذموم است اما در عمل كسي مالكيت فردي را قبول ندارد، هنوز مصادره اموال يك، ميلياردر به دلايل سياسي اتفاق مي افتد. اصلاح طلبها ظاهرا با اقتصاد آزاد و بها دادن به آزادي فردي موافقند، اما در عمل قبول ندارند. محافظه كارها هم صراحتا مخالفت مي كنند. تحولي بنيادين و همه جانبه لازم است تا جهت گيري ما به سمت توسعه تغيير كند. روشنفكران و نويسندگان كه كار توليد و توزيع فكر در جامعه را انجام مي دهند، بايد به تدريج ارزش ها و آزادي فردي را جايگزين ارزش هاي جمعي كنند. در ميان مديران و مسئولان هم بايد روشن بيني جايگزين مصلحت انديشي شود. ما مي خواهيم همه ريش سفيدها و بزرگان از ما راضي مصلحت انديشي باشند نوعي از انديشه غربي است كه در ايران رايج است، اما غربي ها خودشان با مصلحت انديشي پيشرفت نكرده اند، بلكه با اصول گرايي و حاكميت قانون به رشد و توسعه دست از يافته اند طرف ديگر، مسئولان هم بايد از دنياي مدرن برداشت روشن و درستي داشته باشند. آنها كه الگوي مردم هستند بايد رفتار خود را تغيير دهند تا در جامعه تحول ايجاد شود. بايد قول و فعل مسئولان يكي باشد و از شعارهاي بلندپروازانه وبي اثر پرهيز كنند. در حال حاضر سيستم اقتصاد دولتي منافع متشكل فردي و گروهي در جامعه ايجاد كرده است. كساني كه منافع خود را در وضع موجود مي بينند در مقابل هر نوع اصلاحي مقاومت هاست. اين مقاومت ها با پند و نصيحت از بين نمي روند، بلكه اراده سياسي قوي لازم است كه آنها را در هم بشكند و از صحنه خارج كند. منصوره اتحاديه: عقبافتاده، نسبت به؟ كجا سوال اساسي و مسئله اين است كه ما چرا و كي عقب افتاديم و يا نسبت به كجا عقب ؟ افتاده ايم زماني كه ايران در دوره ناصري يا حتي زودتر با غرب ارتباط پيدا كرد، اين مسئله به وجود آمد كه چرا آنها جلوتر از ما هستند و ما احتياج به تكنولوژي آنها داريم. ملكم خان كه يكي از متفكران آن دوره بود مي گويد: شما به عينك اروپايي نياز داريد تا قرآن را بخوانيد. منظور او اين بود كه ايران نياز به تكنولوژي غربي دارد. در واقع ما نه تنها از نظر علمي، بلكه از لحاظ تكنولوژي هم عقب بوديم. در آن زمان ملكم خان و افرادي مانند او شروع به مقايسه ايران با غرب كردند تا علل عقبماندگي ايران را دريابند. اين مطالعه داراي عمق نبود، و چون به ظواهر مسئله اكتفا شده بود، پيشنهاد آنها هم در زمينه رفع عقبماندگي ايران كارآمد نبود. به عنوان مثال يكي مي گفت قانون باعث پيشرفت است، ديگري مي گفت مدرسه و آن يكي راه را عامل پيشرفت مي دانست. عقيده من اين است به جاي اين كه جستجو كنيم كه چرا عقبافتاده هستيم، بهتر است ريشه يابي كنيم و دريابيم كه آنان چرا از ما جلوترند و پيشرفت آنان از كجا حاصل شده است. ما بايد دو جامعه مختلف غرب آمريكا و اروپاي غربي را بررسي كنيم تا دريابيم كه ملاك هاي پيشرفت آنها چه بوده فكر است مي كنم اگر يك عده متخصص غربشناس و يا يك دانشكده غربشناسي نداشته باشيم، شايد نتوانيم بفهميم كه علت پيشرفت آنها از لحاظ فلسفه، علوم، قوانين تكنولوژي و غيره چيست. به اعتقاد من بايد تحصيلات را در ايران گسترش داد و بايد توانست كه فوق تخصص را در ايران ايجاد كرد كه البته اين خود نياز به دانشكده هاي مخصوص دارد. مهم ترين سرنخ پيشرفت براي ما، همان تحصيلات عالي است كه با برنامه ريزي همراه باشد، چرا كه تمام استعدادهاي ما در ايران محدود به يك سري برنامه هاي از پيش تعيين شده است كه در مقاطع مختلف تحصيلي از ابتدايي تا دبيرستان تا دانشگاه مورد استفاده قرار مي گيرد و محلي براي ابتكار نمي گذارد. بنابراين بايد برنامه ريزي تحصيلات، مورد بررسي عمقي قرار گيرد و به افراد با استعدادتر كمك شود تا به مقاطع بالاتر برسند و فوق تخصص بگيرند. البته اين راه حل، مستلزم داشتن امكاناتي است كه ايران فاقد آن است. به عنوان نمونه، در كشورهاي خارجي براي اينكه استادي بتواند كار تحقيقي انجام دهد يا كتابي بنويسد به او شش ماه مرخصي با تمام حقوق و امكانات مورد نياز و منشي مي دهند تا كار خود را انجام دهد، درحالي كه در ايران چنين چيزي وجود ندارد. اتفاق افتادن انقلاب فرهنگي در كشور، چندان نتيجه بخش نبود، چرا كه استادان خوب و شايسته را چند سال از دانشگاهها دور در كرد صورتي كه يك مدت استاد، زمان زيادي يعني حداقل سال 20 را صرف مي كند تا به چنين مقامي نائل آيد. همچنين هدف آن ارتقاي علمي نبود. بنابراين بايد يك انقلاب فرهنگي واقعي صورت گيرد تا سطح فرهنگ ارتقاء يابد. در فرهنگ و روابط ما مسئله ديگري هست كه مي گويند ما عقب نگه داشته شده ايم كه البته من نيز به اين موضوع معتقدم، ولي من به اين نتيجه رسيده ام كه ما سببساز عقبماندن كشور بوده ايم، نه آمريكا و انگليس و عليرغم وجود ذوق واستعداد وهوش فراواني كه در بين جوانان كشور وجود دارد، بسياري از آنان به نوعي از كشور خارج مي شوند. در حقيقت كسي كه داراي استعدادي است، زماني كه امكانات لازم جهت شكوفايي و تقويت اين استعداد در داخل كشور مهيا نباشد، به طور طبيعي به خارج از كشور مهاجرت مي كند. لذا بايد به نوعي براي اين جوانان انگيزه ايجاد كرد وگرنه ديگر به كشورشان برنمي گردند. چرا كه هزينه هاي بسياري از سوي خانواده و يا جامعه صرف تحصيل آنها شده و در واقع ما آنان را به جوامع غربي هديه كرده ايم و اين بسيار جاي افسوس بايد دارد به آنها شغل و انگيزه داد، تشويقشان كرد و امكانات در اختيار آنها قرار داد. طبيعي است كه هر كسي دنبال زندگي بهتري است و اينكه فردي خود را فداي جامعه اش بكند انگيزه بسيار بالايي را براي مي طلبد اينكه جامعه ما جامعه اي مادي است و ماديات براي مردم بسيار با اهميت است. يكي از علل پيشرفت غرب را مي توان قانونمندي آن دانست كه البته اين مسئله بحث مفصل و جداگانه اي لازم دارد. يكي ديگر از عوامل پيشرفت غرب به نظر من آمار درست است تا جامعه و احتياجات آن شناخته شود. تحصيلات، برنامه ريزي صحيح، شناخت جامعه، قانونمند شدن (قانوني كه تداوم داشته باشد ) برنامه ريزي، براي جوانان، توليد كار و اطمينان از آينده مي تواند از جمله راه هاي برون رفت از اين وضعيت باشد. البته دموكراسي واقعي به نظر من مهم ترين عامل پيشرفت است. در حال حاضر تحصيلات به سياست چسبيده است و رئيس دانشگاه يك پست سياسي دارد. اين درحالي است كه پيشرفت غرب، از طريق دموكراسي به وجود آمده است، چرا كه وقتي فضاي انتقاد وجود داشته باشد، مي توان انتظار پيشرفت و ترقي را نيز داشت. در حالي كه در ايران حق انتخاب وجود ندارد حتي رئيس گروه هم بايد انتصابي باشد. دموكراسي بايد در همه نهادها حاكم در باشد غرب حتي مدير مسئول روزنامه ها را نيز افراد انتخاب مي كنند و اگر رئيس كارآمد نبود، تعويض مي شود. دموكراسي وقتي واقعي است كه همه جامعه را در بر بگيرد. من نسبت به آينده بدبين نيستم و با وجودي كه پيشرفت آن چناني هم نمي بينم، اما در جوانان انگيزه اي وجود دارد كه اميدواركننده است و جامعه حتما تكاني خواهد در خورد مورد زنان هم همين گونه است. حضور فعال زنان هم در اين دوره بسيار موثر است. جامعه ما پوياست، ولي دولت بايد در اين ميان نقش موثرتري ايفا كند و به تعهداتش پايدار باشد. اين دولت است كه بايد برنامه درستي ارائه دهد و اين ضعف دولت است كه ملت تعهدات او را باور ريشه نكند اين عدم باورها را بايد رفع كرد. بنابراين وقتي كه دموكراسي ايجاد شود ما هم اميد پيدا مي كنيم و پيشرفت مي كنيم. بايد ببينيم از اين به بعد چه بايد كرد تا پيشرفت اين كنيم سوال مهمي براي دولت، جوانان و همه مردم كشور ماست. گزارش: شهرزاد _قمريان ليلا سعادتي