Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811016-59472S4

Date of Document: 2003-01-06

پنبه زني به شيوه انگليسي احمد غلامي ستون داستان 81 به مرور داستان هاي تاليف و ترجمه در اين سال مي پردازد. در كتاب وقتي يتيم بوديم جمله اي وجود دارد كه به نظرم اساسي وقتي است آكيرا و كريستوفر بنكس در ويرانه هاي جنگ يكديگر را باز مي يابند، آكيرا، كه انگليسي شكسته بسته اي دارد، مي گويد: وقتي ما حسرت خورد، به خاطر آورد. در داستان وقتي يتيم بوديم خاطره و حسرت داستان را پيش مي برد. روايتگر داستان كريستوفر بنكس است: كارآگاه مشهور انگليسي كه در كودكي در ماجراي اسرارآميزي پدر و مادرش را در شهر شانگهاي چين از دست داده او است به شانگهاي برمي گردد تا اين بار معماي پرونده اي را حل كند كه كاملا به زندگي اش بازمي گردد. كازوئو ايشي گورو نويسنده چيره دستي است. او به شيوه روايتگر اول شخص داستانش را روايت مي كند كه محدوديت هاي فراواني دارد. اما اين محدوديت ها او را دچار مشكل نمي كند. اگر بگويم استفاده از اين شيوه توسط ايشي گورو مي تواند براي داستان نويسان جوان جنبه آموزشي داشته باشد، اغراق نكرده ام: - 1 معمولا در شيوه اول شخص اطناب بي موردي در روايت به وجود مي آيد كه در اين رمان ديده نمي شود. كريستوفر هرچه را كه روايت مي كند به گونه اي در داستان كاركرد دارد. البته امكان دارد در ابتداي داستان روايت ضرباهنگ كندي داشته باشد اما اين كندي، اطناب نيست. - 2 روايتگر اغلب خاطره ها را با ترديد به ياد مي آورد و زمان يادآوري خاطرات دقيق و هوشمندانه انتخاب شده است. - 3 در بازگويي اين خاطرات آدم هاي داستان خلق مي شوند و شكل مي گيرند. شخصيت پردازي از نگاه كريستوفر مي توانست شكل سليقه اي و جهت دار پيدا كند، اما ايشي گورو به دام اين گونه احساسات نمي افتد و روايتگري را خلق مي كند كه احساسي منفعل به همه چيز دارد. - 4 حضور آدم ها در خاطرات دقيق و بجا اتفاق مي افتد. يعني حضور و غيبت آنان به گونه اي است كه خواننده هرگز احساس نمي كند شخصيتي در اين بخش غيبت ناموجه يا حضوري بي دليل دارد. - 5 داستان داستاني نوستالژيك است اما نويسنده اسير احساسات سانتي مانتالي نمي شود و گذشته اي را مي سازد كه در زمان حال زنده جلوه مي كند و طپش دارد. - 6 نويسنده با اين روايت اول شخص به خصوص در زمان جنگ ژاپن و چين صحنه هاي هولناك و فجيعي را به تصوير مي كشد كه بعيد است تا مدت هاي مديدي از ذهن خوانندگان برود. در داستان هاي روايتگر اول شخص، پرداخت چنين صحنه هايي بسيار دشوار است. داستان وقتي يتيم بوديم داستان منسجمي هم دارد: كريستوفر كودكي اش را در منطقه اي به نام مهاجران بين المللي در شهر شانگهاي چين مي گذراند. پدرش در شركتي كار مي كند كه با توسعه تجارت ترياك در كشور چين فعال است، اما مادر با تجارت اين كالا مخالف است و تلاش مي كند عليه اين جريان مبارزه كند. در اين مبارزه عمو فيليپ نيز همراه مادر است. كريستوفر كودكي اش را با دوست ژاپني اش آكيرا مي گذراند. با مفقود شدن پدر و مادر كريستوفر داستان شكلي معماگونه پيدا مي كند كه اين معما به كشش داستان مي انجامد. روايتگر در بيان داستان خود ما را با شخصيت هاي گوناگوني آشنا مي كند كه خوب پرداخت شده اند و حس همدلي را در خواننده ايجاد مي كنند. يكي از بهترين و محوري ترين اين شخصيت ها سارا همينگز است; زني كه چون كريستوفر يتيم و دنبال سرنوشت و تقدير خود است. سارا در واكنش هايي كه به مسائل نشان مي دهد بي نظير است. همين واكنش ها از او شخصيتي دوست داشتني و استثنايي مثل مي سازد برخورد او زماني كه او را به ميهماني راه نمي دهند; چون دعوت نشده اما است او حريم اين فضاي رسمي را مي شكند و به زور وارد ميهماني مي شود و نه تنها به او خودش مي گذرد بلكه شوهر آينده اش را هم در اين ميهماني انتخاب مي كند. ايشي گورو سه شخصيت كنار هم مي چيند كه هر يك به نوعي تكميل كننده ديگري است كريستوفر، سارا همينگز و جنيفر. هر سه اين شخصيت ها يتيم و بي كس هستند و بي كسي نقطه مشترك آنان است. نقطه مشتركي كه باعث مي شود آنها دست به جست وجو بزنند و دنبال چيزي بگردند كه احساس مي كنند آن را ندارند; همه آنان رسالتي دارند. اما رسالت كريستوفر از همه پررنگ تر است. ايشي گورو با انتخاب زمان داستان; يعني جهان در آستانه جنگ و پليدي و مكان آن در كشور چين; كشوري در حال توسعه كه نه تنها درگير جنگ با ژاپن است بلكه در انتظار فاجعه بزرگتري است، هوشمندانه عمل كرده است. همه آدم هاي اين داستان براي رسيدن به آنچه رسالت و هدف خود مي دانند، ناگزير به عبور از شانگهاي: شهر جنگ، تبعيض، پليدي و فقر هستند. خيلي ها چون سرسيسيل در اين منجلاب فرو مي روند و خيلي ها با تجربه اي گرانبار باز مي گردند. با اينكه وقتي يتيم بوديم كتاب مهم و اثرگذاري است اما ايشي گورو بعضي جاها وسواس لازم را به خرج نداده است و اين نكته كمي حيرت انگيز است. براي مثال وقتي كه كريستوفر آكيرا را در ميان ويرانه ها از چنگ چيني ها درمي آورد، اين ملاقات تصادفي و غيرمنتظره، اگرچه بعيد نيست، اما به شكل هاي ديگري نيز مي توانست روي دهد. اما آنچه من در اين داستان خيلي دوست دارم، انتقاد ايشي گورو از انگليسي ها است. او به