Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811016-59472S2

Date of Document: 2003-01-06

زن، زن است نگاهي به جهان سيمون دوبووار به بهانه تجديد چاپ خاطرات _ 1 مهدي يزداني خرم دوبووار نويسنده زمان هايي گمشده و فراموش شده است كه مي كوشد اين فراموش شدگي را به تصاوير متعدد زنده تبديل كند اعتراض، حمله، آنارشيسم لجام گسيخته، هياهوي بعد از جنگ و در آخر زن همه بودن اين فريادها به دو نفر ختم مي شود: ژان پل سارتر و سيمون دوبووار. در دوره اي كه فرانسه نبرد دوم جهاني را برده است و دوگل به همراه نزديكان وفادارش الجزاير را در مشت مي فشارد، سوربون به هم مي ريزد. سارتر به ميان دانشجويان مي رود و دوبووار خشم و نفرت خود را با كتابهايش تصوير مي كند.. بگذريم. سيمون دوبووار نويسنده، محقق و آزاديخواه فرانسوي به سال 1908 در يكي از محلات پاريس به دنيا خانواده آمد او به قشر متوسط آن دوران تعلق داشت و سيمون مذهبي تا سال هاي نوجواني زير سايه پدر و مادر سختگيرش شخصيتي سنتي پيدا كرد. او پس از ورود به دانشگاه سوربون و اخذ مدرك در فلسفه، با جوان پرآشوب دانشكده يعني ژان پل سارتر آشنا شد. اين دو با آن ازدواج نامتعارف تا پايان عمر با هم زيستند. دوبووار پس از رهايي از سنت خانواده، با توجه به مطالعات فراواني كه در زمينه ادبيات فلسفه و روان شناسي داشت به سمت روشنفكران دهه هاي سي و چهل گرايش پيدا كرد. او در دوران سخت جنگ علاوه بر نقش يك مبارز مشوق و همراه هميشگي سارتر بود به طوري كه يكي از نخستين آثار فلسفي سارتر يعني هستي و نيستي چنان برافكار او سايه افكند كه دو كتاب اول دوبووار تقليدي انديشه اي از اين كتاب است. دوبووار به مانند سارتر داستان نويس هم بود. آثاري مانند همه مي ميرند ( ) 1946 مانداران ها ( ) 1954 ميهمان ( ) 1943 و خون ديگران ( ) 1945 از مهم ترين آثارش به حساب مي آيند. بعد از انقلاب دانشجويي 1968 دوبووار به عنوان رهبر فمينيسم علم برافراشت و با توجه به كتاب تحقيقي اش يعني جنس دوم در جهان شهرت يافت. مهم ترين اثر دوبووار مجموعه حجيم خاطرات است كه نخستين جلد آن در سال 1958 منتشر شد و تا سال 1981 كه آخرين جلد اين اثر منتشر شد به عنوان يكي از بزرگ ترين آثار ادبي - اتوبيوگرافي فرانسه به حساب مي آمد. پايان كتاب با مرگ سارتر همراه است. دوبووار حدود شش سال بعد از سارتر و به سال 1986 او درگذشت را در كنار سارتر دفن اين كردند كتاب را قاسم صنعوي ترجمه و نشر توس منتشر كرده است. چاپ دوم اين كتاب مهم سيمون دوبووار به همراه تجديد چاپ جنس دوم از مهم ترين خبرهاي نشر در چند ماه گذشته بود. روياهاي پروست بودن: در ابتدا بايد بگويم كه سيمون دوبووار آدم خطرناكي است. كسي كه به راحتي انگ و وصله به آدم مي چسباند. با توجه به اين قضيه و با حذف درون مايه خاطرات بيشتر به سبك نوشتاري او در اين شاهكار اشاره مي كنم. دوبووار در جلد نخست خاطرات عشق خود را به پروست تحت عنوان بلعيدن كلمات او آشكار كرده است. خاطرات به نوعي تحت تاثير زبان و ساختارروايي جست وجوي زمان از دست رفته است. _ 1 جزيي نگري و كندي حركت: دوبووار در كتاب خاطرات از يك تكنيك كاملا داستاني و در عين حال پروستي سود جسته است. اگر يادمان باشد گفتم كه پروست استاد تغيير فضاي هاي تنگ به فضاهايي شاد و پر از رنگ و بالعكس است. دوبووار در خاطرات به مانند پروست از يك صبغه و رويه امپرسيونيستي و در عين حال گزارشي استفاده مي كند. در آغاز رمان ما با پرسوناژي روبه رو هستيم كه قصد بيان تصاوير كودكي خود را اين دارد راوي كه داناي كل اثر است زاويه روايت را از داناي كل آگاه مي شكند و تبديل به نوعي من راوي پريشان مي كند. دوبووار با استفاده از اين تكنيك مي كوشد نگاه كودكي خود را به تصاوير كودكي وصل كند. در واقع اين كار موجب مي شود تا توجه راوي به عنوان يك كودك به اشيا توجهي اغراق شده، شخصي و همچنين جزيي نگر باشد. دوبووار با محور قرار دادن رنگ، بو و كلا مولفه هاي حسي فضاي كودكانه چند صد صفحه نخست را به رويايي قابل باور تبديل مي كند. بايد به اين نكته توجه كرد كه نويسنده به همراه راوي خود بزرگ نمي شود و اصولا او در متن دخالتي ندارد بلكه راوي است كه با حركت كند سني خود ريتم روايت و همچنين ابعاد و جنس تصويرسازي را دگرگون مي كند. اين روال تا پايان اثر كه راوي ديگر يك شخصيت كاملا آگاه به حافظه متن است ادامه پيدا مي كند. دوبووار بر عكس خاطره نويسان و حسبنويسان كلاسيك به رويكردي داستاني اعتقاد او دارد در بافت اثر خود با پيش بيني حادثه، شوك و كلا اكشن روايي حوادث زندگي خود را دچار روايت داستاني مي كند. به نوعي دوبووار نويسنده زمان هايي گمشده و فراموش شده است كه مي كوشد اين فراموش شدگي را به تصاوير متعدد زنده تبديل كند. به نوعي و به مفهومي ديگر تاكيد نويسنده بر جزييات خاطره و تصاير، همچنين ايستايي و مكث خسته كننده اثر نوعي مبارزه با محور زماني روايت است. زمان به تعريف دوبووار چيزي مثل حس كردن روايت زندگي است. آنتي تز نويسنده براي اين مولفه همان كم رنگ كردن احساس خواننده به زمان روايي است. او با بسط تعليق خود از يك طرف و استفاده كاملا داستاني از ويژگي هاي شخصي خود به عنوان سيمون دوبووار از يك طرف خواننده را كنجكاو روايت و قصه زندگي خود مي كند و از طرفي ديگر مفهوم و انگاره زمان داستاني را تبديل به زمان مرده مي كند. اصولا ايدئولوژي متن با توجه به جوهر خاطره محور بودنش نوعي تئوري در نوشتن خاطرات شخصي است. دوبووار به مانند پروست به كليدهاي تصويري و انعكاس و بسط آن بر ذهن راوي خود ايمان دارد. او با اين درك به گونه اي تصاوير را كارگرداني مي كند كه هر يك از اين عناصر علت و به گونه اي مبدا تصاوير بعدي هستند پس نوعي تسلسل تصاوير در اثر حرف اول را مي زند. خاطرات با توجه به اين تكنيك اثري مي شودكه امپرسيون نويسنده از خود است. نوعي مكاشفه دروني كه كاملا ضدروايي و ساكن نوشته مي شود. حال ببينيم عهد دوبووار در محو روايت زمان محور؟ چيست دوبووار باتوجه به عنصر مفهومي خود يعني زن بودن، روايت هاي زمان محور را كه ممكن است او را به فمينيست بودن متهم كنند به كناري مي گذارد. او مفهوم زن بودن خود را در مكث بر قطعات اين زندگي پرتنش خلاصه مي كند. در رمان ارزش گذاري و يك سويه نگري به هيچ كنشي ديده نمي شود. راوي به عنوان ابزاري كاملا حسي، جهان اطراف خود را با معيارهاي رمانتيك روايت مي كند. حتي در قسمت هايي كه ما با سخت ترين و سياه ترين دوران زندگي راوي روبه رو هستيم، اين پوشش درون گرا اثر را نمي شكند و همان روحيه حسي و كم و بيش سرگردان اثر را روايت مي كند. ويژگي ديگر اثر در همين درون گرايي او است. دوبووار واقعا براي خود مي نويسد و ابايي از محكوم شدن و طرد شدن به وسيله دوران خود او ندارد در روايت روابطش با سارتر چنان كودكانه قصه مي نويسد كه گويا هنوز هم ما در جلد اول اثر هستيم. همچنين بن مايه هاي طغيان و علت هاي زن بودن را چنان در اثر محو و پنهان كرده است كه ما نشاني قابل دستيابي از اين مفهوم نمي بينيم. دوبووار در خاطرات كوشيده تا نزد خود به اعتراف نشسته و جهان را در اين اعتراف سهيم و مخاطب خود نمايد_ 20 قصه مستند قصه دروني: بزرگ ترين ويژگي اثر در همين مولفه ها خلاصه مي شود. دوبووار براي طرح دو نيمه اصلي زندگي خود دو نوع روايت داستاني فرض كرده است. اول وضعيت و كنش روايي در تقابل با آدم ها و وقايع بيروني است: راوي به عنوان ثقل اصلي داستان يك مفهوم كلاسيك دارد. قهرمان اين پويا مفهوم كلاسيك در مواجهه با هر آنچه كه نامش را واقعه مي گذاريم دچار بازتابها و واگويه هاي گزارشي و خبري است. نخستين جزء اين بافت رويارويي راوي با آدم هاي اطراف از جمله سارتر است. راوي به خاطر رويكردهاي اگزيستانسياليستي، جهان اطراف را به مثابه بازتابهاي عملي اجزاي آن درك مي كند.