Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811016-59471S1

Date of Document: 2003-01-06

اين واقعيت فراموش شده نقدي بر نمايش پاييز به نويسندگي و كارگرداني نادر برهاني مرند رضا آشفته برهاني مرند برخلاف ديگران كه جنگ را خيلي روشن يا خيلي تيره مي بينند نگاهش ريزبينانه و تيزبينانه است پاييز پس از شكارگاه ممنوع و تولد جديدترين نمايش به نويسندگي و كارگرداني نادر برهاني مرند است كه با بازي امير جعفري، ايوب آقاخاني، رويا فلاحي، ناهيد مسلمي و نورالدين جواديان ساعت 19 در تالار چهارسوي تئاتر شهر به صحنه مي رود. اين نمايش با نگاهي نقادانه و اجتماعي به حاشيه جنگ مي پردازد. علي بنا به وصيت يوسف، دوست و هم رزم دوران جنگش بايد با افسانه همسرش ازدواج او كند كه با خاطرات دوكوهه و جنگ انس گرفته است، به هيچ وجه نمي تواند از آن حال و هواي خاص بيرون بيايد و تاكنون جسارت رويارويي با واقعيت را پيدا نكرده است. عكس: رضا معطريان پروين، خواهر كوچك علي قرار است كه براي افسانه يكي از همكارانش به نام آقاي ساكتي را جفت و جور كند، و از طرف ديگر خودش درگير با محمودي، يكي از دوستان به ظاهر بسيجي علي شده است كه با مخالفت شديد جواد برادر بزرگ ترش روبه رو جواد مي شود كه از مادر ديگري است، در حال حاضر به نامادري و علي و پروين عشق مي ورزد و بنا به وصيت پدرش درصدد برآمده است كه علي را به لحاظ زندگي سروسامان بدهد و به هر طريق ممكن او را نسبت به اين قضيه آگاه سازد كه ازدواجش با افسانه به نفع همه آنان خواهد بود. او همچنين با دختري به نام پروانه قرار ازدواج دارد كه اين آرزو تا روشن نشدن تكليف علي ناممكن مي نمايد. جنگ جنگ محور اصلي تمام وقايع موجود در متن است. نمايش هم با پخش چند اسلايد بر پرده سفيد كه نوعي مرور خاطرات علي و يوسف را در برگرفته است، آغاز مي شود. يوسف، نماينده نسلي از بازماندگان حقيقي جنگ است كه به هيچ وجه از آن مدار بسته نمي تواند پا بيرون بگذارد. علي هنوز با دوكوهه و يارانش در خلوت خود زندگي مي كند اما اين شرايط و روحيه فردي چندان به مذاق اهل خانه و متقابلا آدم هاي بيرون از اين خانه خوشايند نيست. حتي مادر هم از درك و فهم علي عاجز است و به هيچ ترفند مادرانه اي نمي تواند از پس متقاعد ساختن او براي ورود به دنياي ديگران برآيد. جواد هم كه به شوخي و عصبانيت مدام با او در چالش است تاآن گذشته را به كنار بگذارد كه امروز بايد وارد زندگي ديگري جنگ شود شيرازه اين خانواده نوعي را از هم پاشيده است، و هيچ يك از آدم هايش آرام و قراري ندارند. همه با پديده ها و نگرش هاي نوين كه در بيرون از خانه به وقوع پيوسته دچار مشكل شده اند، حالا هر يك بنا به وسع خود درصدد است تا ديگري را از اين مخمصه روان رنجورانه بيرون بكشد. علي بي آنكه بداند و بخواهد محور اين از هم پاشيدگي هاي رواني است. جواد با آنكه زبل و نان آور خانه است در حد خود مي داند كه علت اين اتفاقات به كجا گره مي خورد اما توانايي لازم و كافي را براي باز كردن آن گره ها ندارد. شايد ديگراني باشند كه هم داستان اهل اين خانواده شده اند و در اين هيروبير مفري براي رهايي نمي يابند. جواد مي داند كه ديگر در دوكوهه خبري نيست، و همه خبرهاي داغ و جريان ساز در خارج از اين خانه و حريم مي گذرد و اگر آنها همچنان نسبت به بيرون بي تفاوت باشند، هر آن امكان دارد كه چپاولگران نامريي اينان را از هم علي بدرند كه با عرق ملي، ناموس پرستي، غيرت و غرور و دفاع از ارزش هاي انساني و الهي سال هاي جواني اش را پر كرده است، امروز هم در بيرون از خانه نقش يك رزمنده را بازي مي كند و به همين دليل در يك درگيري ناموسي چند لات دستش را شكسته اند، و جواد برادر غيور به تلافي با آنان گلاويز شده كه پاي چشمش زخمي كبود اين كاشته اند همه درگيري با عصيان خفيف و فرياد بر سر هم برون فكني مي شود، انگار بيرون از اين خانه محلي براي فرياد كشيدن نيست! برهاني مرند برخلاف ديگران كه جنگ را خيلي روشن يا خيلي تيره مي بينند، نگاهش ريزبينانه و تيزبينانه است. او به نقادي در حاشيه جنگ مي پردازد تا واقعيت هاي فراموش شده جنگ را براي تماشاگران زنده او كند به تماشاچي با زباني گستاخانه و تلخ و منطقي مي قبولاند، آنان كه به جنگ رفته اند آدم هاي بي آرمان و شخصيت نبوده اند، آنان بريده اي از هويت جمعي ما هستند كه در طول تاريخ در مواجهه با بيگانگان درصدد برآمده اند تا از آب و خاك و باورهاي فرهنگي و آرماني مان با جان و دل دفاع كنند، و در اين راه پرمخاطره، از جان و زندگي نگاه گذشته اند متعهدانه برهاني مرند براي بيداري و آگاهي همگان براي دقيق شدن به واقعيت هاي پوشالي در عرصه هنر تئاتر يادآور اين نكته بارز است كه هنوز هم سبك و شيوه رئاليسم مي تواند راهگشاي بسياري از جريانات هنري باشد تا اين گونه مخاطبان را به طور جدي نسبت به پيرامون آگاه سازند. البته اين نگرش از سوي برخي از فرم زده ها چندان باورپذير و معقولانه به نظر نمي آيد، اما فرم زماني جوابگوي اكثريت خواهد بود كه با درد زمانه همنوا وگرنه شود هنر تهي از انديشه مثل حباب مي تركد و بازتابي در فرهنگ و تاريخ نخواهد داشت. رئاليسم پاييز، رئاليسم را براي عريان ساختن گفته ها و نكته هاي تلخ و تاريك انتخاب كرده است. كارگردان برشي از زندگي را با طراحي صحنه در معرض ديد تماشاچي قرار مي دهد. منوچهر شجاع، طراح صحنه هم تمام هنر خود را معطوف به خلق فضايي شايسته ابراز آدم ها و ديدگاه هاي واقع گرايانه كرده است. بنابراين هيچ المان و اكسسواري خارج از واقعيت در صحنه چيده نشده است، و تمام ميزانسن ها و تركيببندي ها تصويرگر لحظات ناب همرديف با لحظات واقعي است كه هر يك از ما در زندگي روزانه خود امروز با نمونه هاي آن دست و پنجه نرم مي كنيم. البته برهاني مرند به عنوان نويسنده از ابتداي پرورش و گسترش طرح و ايده از اين قضيه چشم نپوشيده و در كارگرداني هم سماجت كافي و لازم را براي رسيدن به تاثير واقع گرايانه كرده است. بنابراين آنچه در صحنه مي گذرد، شنيده مي شود و در ذهن مي نشيند همانا تداعي گر واقعيت هاست. طراحي لباس هم به نوعي با نگرش روان شناسانه در جواد و پروين _ دو جوان كه با واقعيت ها دمخور هستند، با تنوع طلبي جنسي و رنگ لباس ها آشكار مي شود. اما علي در يكرنگي و يكدستي لباس هايش حل شده است و بي آنكه بداند در تعويض رنگ و ظاهر هيچ تلاشي نمي كند. مادر هم در لباس مادرانه اش كه همان چادرنماز و چادر سياه و مقنعه هميشگي خلاصه شده است. بنابراين پردازش طرح و اجراي لباس ها همرديف با تفكر و شيوه اجرايي است. امير جعفري در نقش جواد اين بار انرژي بيشتري را صرف مي كند تا از او جواني فعال و نان آور و در عين حال واقع نگر و عصبي طراحي كند. رويا فلاحي نقابهاي گوناگوني را به چهره مي زند تا بيرون و درون خانه به مقاصد كوچكش كه همانا ارضاي رواني است، برسد. نقش مادر هم در پوست و جلد ناهيد مسلمي نشسته و هيچ نكته آزاردهنده اي در نحوه بيان كلمات و رفتارهايش به چشم نمي آيد. ايوب آقاخاني هم در ارائه نقش علي، رزمنده و جانباز بازمانده از جنگ هشت ساله با بازي كاملا دروني موفق بوده است. برهاني مرند در مقام كارگردان تمام سعي خود را براي برقراري ريتم مناسب، فضاسازي واقع گرايانه و در نهايت رهنمون ساختن ذهن مخاطب براي لمس گوشه اي از دردهاي امروزي به نتيجه مي رساند. و در اين سير هنري از توانايي ها و تجربه هاي بي شمارش در عرصه نمايش راديويي و صحنه بهره كافي را مي برد. اما گاهي با لغزش هاي محسوس در ديالوگ هاي طويل و تكراري براي دقايقي كوتاه ذهن تماشاچي را مخدوش مي كند. يا ديالوگ افسانه در پايان نمايش كاملا شعاري و به دور از نتيجه گيري غيرمستقيم نمايش حتي است حضور يوسف در پايان با منطق واقع گرايانه اجرا و متن عجين نمي شود، اگر از ابتدا اين حضور با منطق خاص خود همراه مي شد و نويسنده گوشه چشمي به رئاليسم جادويي نشان مي داد آن وقت همه چيز عيني و طبيعي جلوه مي كرد. تازه پويايي نگرش علي چندان هم به ميزانسن فراذهني حضور يوسف ربطي نداشت، براي آنكه سير طبيعي نمايش با تمام تلاطم هاي عصيانگرانه چنين بازتابي را در ذهن تماشاچي متجلي مي سازد كه همه چيز به كجا ختم خواهد شد. در هر صورت پاييز يكي ديگر از آثار جدي پيرامون جنگ است كه به دور از كليشه هاي رايج به صحنه آمده است، و به عنوان سندي ماندگار سال هاي ديگر هم مورد بحث و نظر و اجرا قرار خواهد گرفت.