Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811015-59454S1

Date of Document: 2003-01-05

وقتي كه بمب صدا مي كند سولاريس به روايت كارگردان و بازيگر ترجمه: پويان صدراشكوري بزرگ ترين تغييري كه ايجاد كردم به نمايش روابط زميني شخصيت هاي داستان برمي گردد جرج كلوني ستاره محبوب و خوش چهره سينما استيون است سودربرگ هم يكي از آن كارگردانان مبتكري است كه كلاه بيس بال بر سر و عينك آفتابي به چشم دارند و از اصطلاحات جدي در صحبت هايشان استفاده مي كنند. حال بياييد آن ها را براي صحبت درباره همكاري حرفه اي شان، در يك اتاق كنار يكديگر قرار دهيم. همان طور كه انترتينمنت ويكلي اين كار را انجام داد. ظاهرا هر دو از طرفداران پروپاقرص و وراج سينما هستند _ مثلا بحث مشتاقانه آن ها درباره فواصل پنج ساله اي كه تارانتينو ميان فيلم هايش در نظر مي گيرد و يا لو دادن بهترين فيلم هايشان كه در فصل تعطيلات اكران خواهد شد. سودربرگ و كلوني اولين بار در سال هزار و نهصد و نود و هشت، هنگام كار روي خارج از ديد با هم روبه رو شدند. آن ها خيلي زود با هم صميمي شدند و در سال دو هزار سكشن ايت را براي گسترش فعاليت ها و نيز حمايت از فيلمسازان مورد قبولشان، به راه انداختند. كلوني چهل و يك ساله مي گويد: البته به نظر من دور از بهشت بهترين فيلمي است كه امسال ديده ام، هر چند اين نظر من تعصبآميز است سودربرگ سي ونه ساله، با لبخندي مغرورانه تاكيد مي كند: بله، تعصبآميز است. * * * * انترتينمنت ويكلي: توليدكنندگان دور از بهشت، نه نفر هستند و شما دو تا از آن ها هستيد. رابطه شما با تاد هينز چطور؟ است سودربرگ: به نظر من امن (محصول هزار و نهصد و نود و پنج، به كارگرداني تادهينز درباره زني كه زندگي در دنيا از نظر جسماني برايش خطرناك است ) واقعا يكي از بهترين فيلم هايي است كه در اين كشور ساخته شده است _ نمونه يك فيلم آمريكايي. هنگامي كه شروع به كار كرديم، پيش نمايندگان CAA رفتيم و به آن ها گفتيم كه: شركت ما كارگردان ندارد. فهرست آدم هايي را كه با آن ها سر و كار داريد، به ما اسم بدهيد تاد هم در ليست بود. قصد داشت دور از بهشت را بسازد. آن ها گفتند: چرا كار را شروع؟ نمي كني با اين كه به نظر مي رسد، پنجاه ميليون دلار هزينه فيلم شده باشد، اما در حقيقت با كمتر از پانزده ميليون ساخته شد. هيچ وقت نمي شود كه فيلمي بسازيد از خود نپرسيد كه آيا واقعا ارزشش را دارد كه پولم را خرج فلان و بهمان؟ كنم بايد شروع مي كرديم... زيبايي اين و فيلم بيشتر مديون مراحل پس از توليد آن است. بنابراين ما بايد قبول مي كرديم كه عنوان بندي مثل فيلم هاي داگلاس سيرك باشد و براي ساختن موسيقي فيلم المربرنشتاين را كه مورد تاييد تاد است، دعوت به همكاري كنيم. كلوني: جولين مور هم همين طور... سودربرگ: او در حال پيشرفت است. چه كار؟ مي كند كلوني: اخيرا در يك سريال آبكي بازي مي كرد. شنيده ام اين روزها به راحتي مي شود از تلويزيون به سينما وارد شد. * * * اعترافات ذهن خطرناك با بازي سم راكول (نقش منفي فرشتگان چارلي ) و درو بريمور و نيز جوليا رابرتز و كلوني در نقش هاي كميك كوتاه، اقتباسي از اتوبيوگرافي منتشر نشده چاك بريس در هزار و نهصد و هشتاد و چهار است و ميهمان عجيب و غريب نمايش گنگ در آن ادعا مي كند كه به طور پنهاني، تروريست سي آي اي بوده است. اين طرح تاريخچه اي طولاني و طاقت فرسا دارد (مايك مديرز، جاني دپ، برايان سينگر كارگردان مردان مجهول و شركت وارنر بروس، همگي دعوت به همكاري شدند. ) اما در اواخر دو هزار و يك، كلوني توانست با ميرامكس به توافق برسد و اولين تجربه كارگرداني اش را آغاز كند. * * * * جرج، چه چيز تو را متقاعد كرد كه مي تواني در مقام يك كارگردان داستان را تعريف؟ كني كلوني: مطمئن نبودم كه مي توانم داستان را تعريف كنم. اما مي دانستم كه كار با بازيگران را بلدم. همچنين فكر مي كنم كه اگر زماني بخواهم فيلمي را كارگرداني كنم، چرا از بهترين متن استفاده؟ نكنم متوجه شدم كه اگر متن و بازيگر خوب داشته باشم، احتمال شكستم كمتر مي شود. من طرفدار فيلم هايي هستم كه از اواسط دهه شصت تا اواسط دهه هفتاد ساخته شدند و قصد داشتم نكته اي را كه در آن فيلم ها خيلي مهم به نظر مي رسيد، در اثر خود بگنجانم: طرح يك ديدگاه.. چه درست باشد، چه غلط، مي خواستم اين كار را بكنم. * ديدگاه شما چه؟ بود سودربرگ: بايد جالب باشد. كلوني: اعترافات درباره مردي است كه روزي از خواب بيدار مي شود و در مي يابد كه به هيچ يك از اهدافي كه در سر داشت و نيز هيچ كدام از آن چيزهايي كه فكر مي كرد به آن ها دست يافته، نرسيده است. يا مي توان اين طور گفت كه قصه مردي بود كه به خاطر پايين آوردن كيفيت برنامه هاي تلويزيون شروع كرد به سرزنش كردن خود. چاك خيلي به جري اسپرنيگ شبيه بود. جري شهردار زادگاه من، سينسيناتي بود. پدر من براي چهل سال مديريت يكي از برنامه هاي تلويزيوني را در آن شهر بر عهده داشت. جري يك دموكرات طرفدار كندي و آدم خيلي سرزنده اي پدرم بود گويندگي اخبار را به عنوان اولين فرصت در اختيار او گذاشت. خودش بهتر مي داند. اين مشكل خود او بود: به اندازه اي باهوش بود كه بداند كاري كه ارائه مي دهد، بهترين كار نيست و اين موضوع به شيوه اي مايوس كننده در فيلم آمده است. * چه پيش بيني هايي براي ساختن فيلم در نظر؟ داشتيد كلوني: همه نماها و همه برداشت ها از قبل در استوري بورد آمده بود. نتيجه كار خيلي خوب از آب درآمد چون زودتر از برنامه هاي تعيين شده و با هزينه اي كمتر كار را به پايان رسانديم. حالا، اين كه روش من درست بوده يا نه، خواهيم ديد... البته، قبول دارم كه در بعضي صحنه ها با بازيگران خوب تا نكردم. در يكي از صحنه ها دقيقا كار سال شصت جان فرانكنهايمر را در فيلم برف هاي كليمانجارو كپي كرده ام. به سم گفتم مستقيم به دوربين نگاه كند و ما دوربين را چرخانديم و لباس هايش را عوض كرديم و اين در حالي بود كه او يك تك گويي دو صفحه اي را اجرا كرد. واقعا صحنه عالي اي است، اما عادلانه نيست (به عنوان يك بازيگر ) نمي دانم در اين مورد تا چه حد بايد صريح باشم. * * * سودربرگ دومين كارگرداني است كه به رمان استانيسلاو لم متوسل مي شود و دوباره قصه دانشمند تنهايي را كه براي تحقيق در مورد حوادث غيرمنتظره و مرگ ساكنين ايستگاه فضايي به سولاريس فرستاده مي شود، به تصوير مي كشد (آندري تاركوفسكي كه در سال هزار و نهصد و هشتاد و شش از دنيا رفت، اولين بار در سال هزار و نهصد و هفتاد و دو از اين داستان استفاده كرد. ) سودربرگ هم كه فيلمنامه اش را براساس همين داستان نوشته، ادعا نمي كند كه در آثار علمي _ تخيلي تبحر دارد، اما در عين حال موفقيت اش را مرهون تقابل جنبه هاي عميق فلسفي و روانشناختي داستان است. او كه قصد دارد سال آينده را به استراحت بپردازد، درباره اثر جديدش گفته است: از نظر مفهوم، اين بلند پروازانه ترين فيلمي است كه تا به حال ساخته ام. فيلمي كه در مقايسه با آثار گذشته ام بيشترين وسواس را در مورد آن به خرج داده ام و در مورد آن خيلي با خودم كلنجار رفته ام. (جرج كلوني به او پيشنهاد مي كند كه در صورت تمايل، از ويلاي او در ايتاليا براي استراحت سال آينده استفاده كند. ) وجه * تمايز فيلم شما از اثر تاركوفسكي و رمان لم؟ چيست سودربرگ: بزرگ ترين تغييري كه ايجاد كردم، به نمايش روابط زميني شخصيت هاي داستان بر مي گردد. از خودم پرسيدم: آيا اگر فرصت ديگري دست بدهد، باز هم در ثبت اين روابط خودم را به همان روند موجود در فيلم قبلي و كتاب ملزم مي دانم يا؟ نه بنابراين باز هم از يك ساختار غيرخطي در روايت داستان استفاده كردم. البته روشي براي فيلمبرداري انتخاب كردم كه از همه كارهاي قبلي ام اصولي تر بود. اگر به شركت فاكس مي گفتم: راستش، شما داريد چهل و هفت ميليون دلار خرج يكي از فيلم هاي آنتونيوني مي كنيد. مسلما واكنش نشان مي دادند.. همان طور كه نشان دادند. كلوني: موقعي كه طرح اوليه را ارائه دادي... * فاكس راضي؟ نبود سودربرگ: نه، رفتار آن ها خوب بود و غير از كمك كردن چيزي از آن ها نديده ام. نمي خواهم وارد اين مقوله بشوم. اديسه دو هزار و يك را به خاطر بياوريد و در نظر بگيريد چهارصد نفر بگويند: اين ديگه چه مزخرفي؟ بود كلوني: يكي از برترين سنجش هايي بود كه به خاطر دارم. (به سودربرگ ) فكر تو واقعا عالي بود. تماشاگران را وادار كردي كه فيلم را تماشا كنند، به خانه بروند و فردا دنبال جواب معما بگردند. سودربرگ: فرقي نمي كرد. * حقيقت دارد كه جرج انتخاب اول؟ نبود سودربرگ: خوب من كسي را در نظر داشتم و از قرار معلوم، او حتي از اين داستان خوشش نيامد. (اگر چه سودربرگ چيزي در اين باره نمي گويد، اما به نظر مي رسد بازيگر مورد نظر دانيل دي - لوييس باشد. ) كلوني: مجبور بودم همزمان با بازي در سولاريس، اعترافات را هم تدوين البته كنم يك بار به طور همزمان در سريالي تلويزيوني در لوس آنجلس و در فيلمي در آريزونا بازي كردم، اما هيچ كدام از آن ها به اين سختي نبودند. هيچ كدام تا به اين اندازه از لحاظ حس پيچيدگي هر نداشتند روز اين طور مي گذشت كه امروز خوب ديگر آخرين روز زندگي تو است. بله، امروز همسرت خواهد مرد. يعني همه آن چيزهايي كه هيچ وقت دوست نداريد تجربه كنيد. سودربرگ: مقدار زيادي چرنديات مبهم را هم به آن اضافه كنيد. مثلا يك سكانس هذيان گونه در فيلم وجود دارد كه كلوين سعي مي كند با خوردن قرص خودش را بيدار نگاه دارد، چون در غير اين صورت همسرش خود را خواهد كشت. يك سكانس بصري و هفت - هشت دقيقه اي كه او واقعا متوجه اتفاقات دوروبرش نيست. قرار گرفتن در چنين موقعيتي، نه تنها از لحاظ روانشناختي بلكه از لحاظ فيزيكي هم خيلي دشوار است. كلوني: تا به حال كسي مرا در چنين نقش هايي نديده و هيچ كارگرداني از من چنين چيزي درخواست نكرده بود و به همين دليل انجام آن برايم هيجان انگيز بود. يكي از آن فرصت هايي كه به خود مي گوييد: خوب; از روي تخته شنا پايين مي پرم و چاره اي نداريد جز اين كه فكر كنيد، استيون حتما چيزي در محل فرودتان قرار خواهد داد. هيچ * كدام از شما دو نفر به رسانه هاي گروهي اجازه نداده ايد كه فيلم هاي اخيرتان را ببينند. كلوني: مسلما. اين طوري بهتر است. سودربرگ: آن ها عالي هستند. كلوني: از همه بهترند. سودربرگ: به فيلم هاي امسال كه هنوز آن ها را نديده ايد فكر مي كنم. به زودي آن ها را خواهيد ديد. * بهتر است بگوييم هر دو فيلم شما مثل بمب صدا خواهند كرد. آيا اين قضيه در آينده كاري سكشن ايت تاثيري؟ دارد كلوني: دار و دسته يازده نفر اوشن...! سودربرگ: به زودي!