Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811014-59448S2

Date of Document: 2003-01-04

جهاني شدن و گستره تحولات فرهنگ، اقتصاد و سياست در عرصه جهاني - واپسين بخش رويكرد ديگري از رهيافتها نسبت به جهاني شدن بر مبناي گستره تحولات اين فرايند است: - 1 جهاني شدن به مثابه تغيير ساختار روابط بين المللي: برخي صاحبنظران سياسي و بين المللي فرآيند جهاني شدن اقتصاد، فرهنگ و سياست را ناشي از تغيير ساختار روابط بين الملل مي دانند. اين گروه معتقدند كه در مسير اين تغيير، شاهد تحولات اساسي در سه مولفه ذيل هستيم: الف ) تغيير بازيگران به اين مفهوم كه دولتها تنها بازيگران عرصه بين المللي نيستند، بلكه سازمان هاي غيردولتي و شركتهاي چند مليتي ابتكار عمل بيشتري دارند. ب ) تغيير قواعد بازي به اين معني كه بازي بسته ديگر راه به جايي نمي برد. ج ) عوض شدن بازي يعني هدف از بازي در عرصه جهاني، ديگر حذف رقيب نيست، زيرا بازي با هدف رقابت و همكاري انجام مي پذيرد، لذا در روند جهاني شدن بازنده اين فرصت را دارد كه دوباره وارد بازي شود. - 2 جهاني شدن به مثابه غربزده شدن جهان: انديشمنداني هستند كه بحث جهاني را ادامه مدرنيزاسيون عنوان مي كنند، يعني غربزده شدن و مدرنيزه كردن دنيا، با اين فرق كه گسترش پديده اي به نام ارتباطات جمعي و تكنولوژي و در كنار آن ظهور انواع جديدي از خودآگاهي هاي سياسي - اجتماعي باعث مطرح شدن پديده اي به نام جهاني شدن شده است. - 3 جهاني شدن به مثابه آمريكايي شدن جهان: ديدگاه ديگري نيز معتقد است كه جهاني شدن في الواقع يعني آمريكايي شدن جهان، چرا كه زماني بود كه حداقل روشنفكران اروپايي تقريبا با ديد تحقيرآميزي به فرهنگ آمريكايي نگاه مي كردند، اما در حال حاضر آمريكايي ها صادركننده جدي كالاي هنري در جهان هستند، اين ديدگاه در ادامه معتقد است كه ويژگي دوم جهاني شدن به مثابه آمريكايي شدن بحث دموكراسي است، چرا كه اگر در حال حاضر به روند دموكراسي در جهان نگاه كنيم، اين موج را در همه نقاط دنيا جز در بخشهايي از آفريقا، نفوذ يافته و حتي نهادينه شده مي بينيم. بنابر اين دموكراسي يكي از شاخصه هاي مهم جهاني شدن است و اين كه چرا دموكراسي اين مقدار بال و پر پيدا مي كند. - 4 جهاني شدن به مثابه يكسان شدن تمدن ها: اين ديدگاه در خصوص بعد فرهنگي جهاني شدن معتقد است، كه در گذشته فرهنگ و تمدن در هم تنيده بودند و حركتشان هم زياد جهشي نبود ولي به تدريج در پرتو تحولات و سرعت ابزار و مكانيسم هاي زندگي، تمدن جهش و سرعت خاصي پيدا كرد. بنابر اين در چنين شرايطي، حركت و سرعت فرهنگ آرام و بطئي است و نمي تواند پا به پاي جهش ها و دگرگوني هاي سريع تمدن همگام باشد، گو اين كه تحت تاثير قرار مي گيرد، بنابراين ما واقعا در جهت ظهور يا تجلي و تحقق تمدن جهاني هستيم كه زاييده انقلاب تكنولوژيكي و ارتباطي است، منتهي از آن جا كه اين منطق اولين بار در جوامع پيشرفته ظاهر شده، هر جا گذر بكند، آثار گريزناپذير خود را نيز بر جاي مي گذارد و چون اين تمدن ساخته و پرداخته غرب است، ارزش هاي خاص سنتي و ريشه هاي تاريخي و سرمايه داري و سلطه گري و... دارد. مساله اي كه وجود دارد، تعدد و تنوع فرهنگ هاست كه اگر استفاده معقول از اين تنوع فرهنگ ها و تحولات جديد شود مي تواند فرهنگي پويا را ايجاد كند. - 5 جهاني شدن به مثابه استعمار جديد: ديدگاه ديگر معتقد است نتيجه عملي جهاني سازي به نوعي استعمار ملت هاست و داراي ابعاد سياسي، فرهنگي و اقتصادي است كه بر وضع كنوني ملت ها تاثير منفي مي گذارد و ملت ها خصوصا ملت هاي عرب در اين چالش از نظر منافع و توانايي خود نه تنها بايد از نظر سياسي، بلكه بايد با اهداف اقتصادي و اجتماعي جهاني سازي نيز به مقابله برخيزند. - 6 جهاني شدن به مثابه يكسان شدن جهان: اين ديدگاه كه مركزيت آن نيز در ايالات متحده مي باشد معتقد است جهاني شدن، نيروي يكپارچه كننده اي است كه جامعه جهاني را بسان بافت همگوني در مي آورد. اين بافت يكپارچه از يك سو پديده اي اقتصادي است كه دربردارنده گردش سرمايه، انتقال فناوري و تجارت كالا و خدمات مي باشد و از سوي ديگر داراي ماهيتي غيراقتصادي است كه گسترش آرا، عقايد، هنجارها و ارزش ها را شامل مي شود. اما هيچ يك از اين موارد امر نويني در دنياي معاصر محسوب نمي شود، بلكه آن چه ويژگي كيفي و منحصر به فرد فرآيند جهاني شدن در عصر امروز به شمار مي رود، عنصر فن آوري ارتباطات و كمرنگ شدن مرزهاي سياسي دنياي كنوني اين است امر در سطح ملي، موجب پراكنده شدن قدرت و منافع ملي مي شود. - 7 جهاني شدن به مثابه سرمايه داري شدن جهان: اين ديدگاه معتقد است كه جهاني شدن را نمي توان يك پديده خلق الساعه و غيرمترقبه دانست، بلكه بايد به آن به صورت نقطه اي در مسير تكامل تاريخ سرمايه داري نگاه كرد. - 8 جهاني شدن به مثابه عدم يكسان سازي جهان: اين ديدگاه ضمن به رسميت شناختن تمام هويت هاي فرهنگي و از جمله هويت فرهنگي غربي، از آنها مي خواهد تلاش براي از ميدان به در كردن فرهنگ هاي ديگر و فراگير ساختن يك فرهنگ غالب را متوقف سازند و در همين راستا گفتمان اسلام و غرب راهي است براي جلوگيري از هضم شدن تمام فرهنگ هاي موجود در فرهنگي سلطه جو، كه به هدف جهاني شدن و براي از بين بردن افقهاي گوناگون هنر و آداب و سنن صورت مي گيرد و بالاخره آن كه، گريز از درك پديده جهاني شدن گريز از واقعيت است و به گفته فلاسفه، آن كه به انكار واقعيت بر مي خيزد، در واقع خود را نيز انكار اگر مي كند جهاني شدن به مفهوم سيطره فرهنگ، يك نظام ارزشي، يك مدل اقتصادي و يك راه و رسم سياسي برجهان باشد، در واقع نمونه بارز امپرياليسم است كه جامه فاخر فرهنگ و ادب بر تن كرده و در كار فريب و وسوسه و تسليم ملت هاي پيرامون خويش است با اين گونه جهانگرايي نمي توان و نبايد همنوا شد و تسليم شدن در برابر آن يك اشتباه بزرگ تاريخي خواهد بود. تاريخچه جهاني شدن جهاني شدن مفهومي از يك سو قديمي و از يك سو كاملا جديد است. اگر جهاني شدن را مفهومي آرماني، انتزاعي، به معناي عدالت جهاني و گسترش حقوق بشر اين بدانيم، مفهوم توسط پيامبران و اديان مختلف بازگو شده است. پيگيري خط سير ديدگاه جهاني شدن در ميان نظريه پردازان و جامعه شناسان در آراي ماكس وبر، دوركيم، ماركس و والرشتاين قابل ريشه يابي است. عقلانيت صوري و خردابزاري كه ناشي از افسون زدايي است و ديدگاه وبر به هر حال حكايت از يك روند دارد،.. وبر... بر اساس يك اعتقاد بدبينانه به قانون كلي رسيده است كه در آن، يك روند را مي توان ديد... دوركيم بحث تقسيم كار، تراكم مادي و تراكم اخلاقي و تبديل همبستگي هاي مكانيكي به ارگانيكي را مطرح مي سازد كه همگي ناظر بر نوعي جهاني شدن است. همچنين ماركس با بحث نظام بين الملل و والراشتاين با نظريه نظام جهاني و تقسيم كار بين الملل نوعي جهاني شدن را طرح مي كنند.. ( )اما 10 اگر جهاني شدن را در معناي عيني آن، با توجه به تعاريفي كه ارائه شد، ايجاد تحولات عميق در عرصه هاي گوناگون بدانيم، مفهومي جديد است كه از زمان فروپاشي كمونيسم و نظام دوقطبي و بالاخره پايان جنگ سرد عينيت يافته است. فضاي جنگ سرد مانع عمده اي براي جهاني شدن به شمار مي رفت، زيرا هم از نظر فضاي فيزيك، ايدئولوژيكي و نيز شرايط رواني و هم به لحاظ بلوك بنديهاي شرق و غرب موانع زيادي براي اطلاق حوزه هاي وسيع تري از مفاهيم وجود داشت به گونه اي كه بسياري از الگوهاي رفتاري از شمول جهاني شدن مستثني مي گرديدند. فضاي ايدئولوژيك جنگ سرد سبب مي گرديد تا كليه الگوهاي رفتاري در سطوح خرد، مياني و كلان بر اساس آن مورد ارزيابي قرار گيرند. موضوع اعطا يا خودداري از اعطاي كمك هاي خارجي، ورود و خروج از اتحاديه ها و ائتلافهاي بين المللي، اتخاذ راهبردهاي مختلف در سياست خارجي، اولويت بندي در هدف هاي ملي و تعيين درست و روشن در اين چارچوب انجام مي گرديدند. به اين ترتيب تشديد روند جهاني شدن كه با پايان جنگ سرد همراه بوده است از يك سو باعث فروپاشي نظام دوقطبي و از طرف ديگر با مورد سوال قرار دادن پايه ها و اصول روشنگري موجد به هم ريختن سه مفهوم وحدت بنياد، و هدف غايي شده است و همين امر چندگانگي، تنوع و كثرت را به همراه داشته است. تحت اين شرايط مردم سالاري كثرت گرايانه كه عمدتا با تفاوت ها و تعارض ها سروكار دارد، در مقابل مردم سالاري اجتماعي - كه حالت سلطه گرايانه داشته و با حذف تفاوتهاي اصلي امكان پذير است - قرار مي گيرد... ( ) 11 پانوشتها * در دفتر روزنامه موجود است.