Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811014-59444S4

Date of Document: 2003-01-04

آيا سلول هاي سرطاني خودخواهند راجاوندرا گاداكار ترجمه: كاوه فيض اللهي هنگامي كه ميان سلول ها و بدني كه در آن سكونت دارند تضادي پديد آيد، انتخاب طبيعي معمولا بدن را برمي گزيند كه معمولا مي تواند سلول هاي خطاكار را تنبيه كند، به ويژه آنكه سلول خارج از بدن زندگي مستقلي يك ندارد استثناي مشهور در اين اصل، مورد سلول هاي سرطاني است كه مي توان آنها را سلول هاي خودخواهي دانست كه سريع تر از آنچه به نفع تندرستي كل بدن است سعي در توليد مثل البته دارند سلول هاي سرطاني در پايان همراه با فرد نابود مي شوند، اما اين تبيين نمي كند كه چرا انتخاب طبيعي تاكنون سرطان را به كلي حذف نكرده يك است ايراد رايج به خودخواه تلقي كردن سلول هاي سرطاني آن است كه آنها ناهنجارند و شايد به ويروسي آلوده شده اند يا آن كه سرطان يك بيماري است و از اين دست. تمام اينها درست و در مقام پاسخ نزديك به پرسش چرا سلول هاي سرطاني سريع تر از آنچه به نفع تندرستي كل بدن است توليد مثل مي كنند، مناسب است. اما پاسخ بنيادي و تكاملي بايد آن باشد كه انتخاب طبيعي در اين مورد به جاي فرد به نفع سلول عمل مي كند. اين واقعيت كه سرطان عموما بيماري دوران سالخوردگي است به اين برداشت اعتبار بيشتري مي بخشد; در دوران سالخوردگي ديگر چندان براي فرد حياتي نيست كه طرح هاي خودخواهانه سلول ها را سركوب كند زيرا فرد احتمالا تا آن زمان كار توليد مثل خويش را به اتمام رسانده است. همين پديده كهولت و شيوع انواع ديگر بيماري هاي سالخوردگي را از سوي ديگر مي توان ناشي از آسان گير شدن مكانيسم كنترل دقيق بدن در زمان پيري روي گرايش هاي خودخواهانه اندام ها، بافت ها، سلول ها و ژن ها تفسير كرد. ويروس فداكار ميكسوما در استراليا در استراليا كيسه داران به عنوان فون (مجموعه جانوران يك ناحيه ) پستانداران منحصر به فرد آن منطقه تكامل يافته اند و ميليون ها سال فون پستانداران مشابه با ساير نقاط جهان در اين منطقه وجود نداشته است. براي مثال خرگوش تا پيش از آنكه در سال 1859 توسط اروپاييان وارد استراليا شود در آنجا ناشناخته اما بود از جايي كه آنها همزمان روباه را نيز وارد نكرده بودند، خرگوش ها بدون مزاحمت آن قدر تكثير شدند كه به آفت تبديل شدند. براي كنترل خرگوش ها سويه بسيار مهلكي از ويروس ميكسوما وارد شد. اين ويروس در كشتن خرگوش ها بسيار موثر بود، اما هر گاه تعداد خرگوش ها كمتر از آن مي شد كه ويروس بتواند از يكي به ديگري منتقل شود، ويروس خودش منقرض مي شد. (اين ويروس درست مانند انگل مالاريا براي انتقال از يك خرگوش به خرگوش ديگر به پشه وابسته است. ) هر بار كه ويروس منقرض و جمعيت خرگوش ها بزرگ مي شد، لازم بود نسل جديدي از ويروس وارد شود. به نظر مي رسد در طول زمان جهشي در جمعيت اين ويروس پديد آمده است كه مي توان آن را يك سويه فداكار توصيف كرد. شكل جهش يافته اين ويروس نسبتا غيركشنده است و بسيار كندتر رشد مي كند. اين سويه را مي توان فداكار ناميد زيرا پيش از آنكه خرگوش را بكشد به ذرات ويروسي بسيار بيشتري (هم از نوع خود و هم از انواع ديگري كه از نظر ژنتيكي با آن متفاوت است ) اجازه مي دهد كه در بدن خرگوش به بلوغ برسند. البته اين فداكاري در جهت ويروس هاي ديگر است، نه در جهت خرگوش ها. در عوض سويه مهلك اين ويروس را مي توان خودخواه توصيف كرد، زيرا خيلي سريع توليدمثل مي كند و پيش از آنكه ويروس هاي ديگر فرصت كنند از منابع بدن خرگوش استفاده مي كند. اينجا به نظر مي رسد كه ويروس فداكار ويروس خودخواه را شكست داده است. سويه كشنده و خودخواه اين ويروس ناپديد شد زيرا پيش از آنكه فرزندانش فرصت آن را داشته باشند كه توسط پشه به خرگوش هاي سالم منتقل شوند، خرگوش را مي كشت. ويروس هاي غيركشنده خرگوش را مدتي طولاني زنده نگه مي دارند و در نتيجه پشه ها به شكلي كارآمد آنها را از يك خرگوش به ديگري منتقل مي كنند. بنابراين انتخاب طبيعي سويه غيركشنده فداكار را به كشنده خودخواه ترجيح مي دهد. اما چنين مثال هايي خيلي فراوان نيستند و دليل آن صرفا اين است كه سويه هاي خودخواه معمولا به جمعيت هجوم آورده و به هزينه سويه هاي ديگر تكثير مي كنند. در اين مورد خاص، سويه خودخواه ويروس نمي تواند به آساني جمعيت فداكار را مورد هجوم قرار دهد. زيرا ويروس هاي خودخواه خرگوش هاي ميزبان را به سرعت مي كشند و از آنجا كه پشه ها خرگوش مرده را نيش نمي زنند نمي توانند ويروس هاي خودخواه را از يك خرگوش به ديگري منتقل كنند. هنگامي كه ميان منافع افراد و گروه تضادي وجود داشته باشد، انتخاب طبيعي معمولا درسطح فرد عمل كرده و خودخواهي راترويج مي كند، اما مثال ويروس ميكسوما نشان مي دهد كه انتخاب طبيعي مي تواند گاهي در سطح گروه عمل كرده و خودخواهي از جانب افراد را سركوب كند. اما همان طور كه تاكنون ديده ايم چنين چيزي به راستي نيازمند شرايطي بسيار ويژه است. پيش از دهه 1960 زيست شناسان بدون درك آنكه انتخاب طبيعي جز در شرايط بسيار خاص خودخواهي از جانب افراد جاندار را ترويج خواهد كرد، ايده انتخاب گروهي را كوركورانه به كار مي بردند. در اواسط دهه 1960 و دهه 1970 عبارت انتخاب گروهي مايه رسوايي و بدنامي شد. من در سمينارهاي بسياري بوده ام كه در آنها پرسشي از سوي يكي از حضار حتي پيش از آنكه سخنران شانس فهميدن آن را داشته باشد، توسط ساير شركت كنندگان كه فرياد مي كشيدند اما اينكه انتخاب گروهي است! فراموش امروزه شد اين گردوغبار فرو نشسته است و ما مي دانيم كه انتخاب طبيعي اصولا در سطوح مختلف سازمان زيستي عمل مي كند و پيش از آنكه در مورد سطح انتخاب طبيعي قضاوت كنيم بايد شرايط را به دقت بررسي اين كنيم وضعيت به مدل هاي رياضي انتخاب گروهي اعتباري بخشيده است كه اميدوارم در آينده موجب اكتشاف مثال هايي اصيل تر از انتخاب گروهي و انتخاب طبيعي در سطوح غيرمنتظره ديگري از سازمان زيستي شود. P.H Harvard.Strategies.Survival..R,Gadagkar 1996