Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811014-59433S4

Date of Document: 2003-01-04

شعر كوتاه، شعر بلند محمد آزرم تفاوت يك شعر بلند با يك شعر كوتاه در؟ چيست اين نامگذاري ها كه به يك امر كمي اشاره مي كنند و مقياس و الگويي عددي و اندازه اي براي دسته بندي شعر پيشنهاد مي كنند، از نظر كيفي هم آيا توان جدا كردن شعرهاي كوتاه از شعرهاي بلند را؟ دارند به بيان ديگر، تفاوت كيفي و در واقع، تفاوت هستي شناختي بين شعرهاي كوتاه و شعرهاي بلند، چگونه در هر يك از آنها خود را پديدار؟ مي كند تعداد سطرها مقياس دقيقي حتي براي جدايي شعر بلند از شعر كوتاه و دسته بندي آنها نيست. چرا كه هيچ عدد مشخصي كه بتوان آن را به عنوان مرز، بين اين دو نامگذاري محسوب كرد، نه وجود دارد و نه مورد توافق است. حتي يك محدوده عددي معين هم براي چنين دسته بندي اي پذيرفته نشده و خود اين دسته بندي بيشتر مطابق سليقه هاي مختلف صورت پذيرفته و گاهي بر اثر مقايسه بين موارد خاص انجام شده است. اگر سري به سابقه شعر فارسي بزنيم و نگاهي به تاريخ ادبيات بيندازيم، مي بينيم كه حتي در سيستم هاي بسته شعر كلاسيك هم _ نسبت به شعرهاي امروز _ كه قالببندي شده بوده و شعر در قالبهايي مثل دوبيتي و رباعي به عنوان شعر كوتاه سروده يا نوشته مي شده، در دوره هايي شاهد بيت سرايي و مصراع سرايي هستيم. در مورد آخر، شعر كوتاه با كوچك ترين واحد در سيستم شعر كلاسيك منطبق شده است. بحث كميت را در شعر كلاسيك در متن ديگري ادامه خواهيم داد، چرا كه ريشه اين دسته بندي به سابقه شعر فارسي _ در زبان ما _ بازمي گردد. شعر كوتاه مسلما در تقابل با شعر بلند قرار ندارد. كوتاه بودن و كم بودن نسبي تعداد سطرها در شعر كوتاه به خاطر ايجاز در بيان يعني نيست قرار نيست هدف از نوشته شدن يك شعر كوتاه، بيان يك معني مشخص با استفاده از كمترين تعداد كلمات باشد. چنين هدفي فاصله گرفتن از موقعيت شعر بودن است. هدف از نوشته شدن يك شعر بلند هم، افزايش بي دليل سطرها و حرف زدن از مسائل مختلف، بدون اينكه اختلافي در شكل متني اين مسائل، در زبان شعر پديد آيد، هم نيست در شعر كوتاه و هم در شعر بلند ارجاعات بيروني زبان و دلالت هايي كه پديده آورنده معناهاي متن _ و نه لزوما معناي جمله يا سطر _ هستند و مي توانند دلايلي براي همنشيني كلمات باشند، با ارجاعات دروني زبان مثل موسيقي موجود و همراه با آن و كيفيت صوتي كلمه ها و نيز ريخت فيزيكي آنها كه مي توانند دلايل ديگري براي همنشيني كلمات باشند و دلالت هاي معنايي را نيز به تاخير اندازند، در يك همكاري مبتني بر اقتصاد متن، جرياني از تداعي هاي زباني پديد مي آورند. تداعي هاي زباني شعر لزوما معنايي نيستند و به همين دليل بيانگري را هدف خود قرار نمي دهند. از سويي وقتي از سطر در شعر حرف مي زنيم بدون اينكه آن را واحد شعر بدانيم، به نوشتاري بودن شعر اشاره مي كنيم. به طور خلاصه مي توان عنوان كرد كه هر سطر در كل متن شعر داراي موقعيتي است زماني و مكاني كه به درون متن ارجاع حال دارد اگر اين امكان در سطري نهفته باشد كه بتواند در متن شعر تغيير موقعيت دهد، در واقع با شعري مواجه ايم كه در جهان متني خود، زمان و مكان را به صورت خطي و داراي يك جهت و توالي معين و غيرقابل تغيير در نظر نگرفته است. هر چه تعداد سطرها يا تكه هاي زماني _ مكاني شعر كه داراي توان تغيير موقعيت باشند، افزايش يابد، جهت ها و توالي هاي متعددتري براي خوانش شعر، شكل خواهد اما گرفت سطربندي يا تقطيع شعر به هر نحوي كه صورت پذيرد، بخش تفكيك ناپذير معناهاي آن شعر است و هر تغييري در آن، معناهاي شعر را تغيير مي دهد، پس خود اين امكان تغيير هم بايد در متن شعر اجرا شده باشد و به ما در جايگاه خواننده، امكان تغيير موقعيت سطرها نسبت به يكديگر را بدهد. به اين ترتيب، شعر بلند شعري نيست كه فقط به طور نسبي تعداد سطرهاي بيشتري داشته باشد. در اين صورت مي توان شعرهاي كوتاه و بسيار كوتاه را به صورت پشت سر هم نوشت و ظاهري از شعر بلند ارائه داد. شعري كه در آن از چيزهاي مختلفي حرف زده مي شود بدون اينكه اجرايي از اختلاف ها در شعر بروز كند. چنين شعري از آنجا كه يكصدا و يك شكل است، به هر ميزاني از سطرها هم كه افزايش يابد، در نهايت، تفاوتي هستي شناختي با شعر كوتاهي كه از يك صدا و يك شكل پديد آمده و فقط از يك مسئله حرف مي زند ندارد. تكثير مكانيكي و شبيه به هم سطرها و اضافه شدن آنها به هم، صرفا به صورت پشت هم نويسي، شعر بلند توليد نمي كند. شعر بلند شعري است متشكل از شكل هاي متكثر كه همنشين شده اند و مداخله اين همنشيني ها در يكديگر كه خود پديد آورنده شكل هاي تازه تري در شعر مي شود. تكثري از اجراها و رفتارهاي زباني شكل هايي كه با هم برخورد كرده اند و خود اين برخوردها به شكل هاي ديگري منجر شده است. اگر در شعر بلند با آغازهاي بسيار و پايان هاي متعدد مواجه مي شويم، خود اين آغازها و پايان ها نبايد تكثير مكانيكي هم باشند. اين حركت از يك جاي نامشخصي به نقطه نامشخص ديگر، بايد امكان جابه جا شدن را در خود اجرا كرده باشد. امكان ناديده گرفتن موقعيت سطرها و زمان و مكان قراردادي آنها در صفحه. پس فقط سطرهاي بسيار، شعر بلند نمي سازد، مداخله و جانشيني شكل هاي متكثر و متعدد هم بايد در آن اجرا شود و امكان چنين خواندني را براي خواننده احتمالي فراهم كند. در اين صورت هر شعر بلندي هم مي تواند به عنوان واحدي براي خود محسوب گردد.