Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811014-59433S2

Date of Document: 2003-01-04

روشن تر از صداي آدمي _ 1 محمود معتقدي نسيم تحولات اجتماعي و سياسي اي كه در قرن نوزدهم و در آستانه قرن بيستم ميلادي از جانب اروپا وزيدن گرفته بود، به زودي بخش هايي از مشرق زمين را نيز فرا گرفت. در ايران كه جنبش مشروطه خواهي سرفصل جديدي را در عرصه هاي اجتماعي و فرهنگي به دنبال داشت در واقع محصول و ادامه منطقي اين حركت بزرگ بشري بود. در پيوند با چنين ساختاري كه به تحول در مناسبات اجتماعي و اقتصادي انجاميد، در قلمرو ادبيات، بخصوص در گستره شعر نيز كه تا پيش از اين در پي انحطاط ادبي و بازگشت به ساختارهاي فرسوده و كهن، فضاي انديشه و خيال به سكون و سكوت تن داده بود. انسان شهري در فرايند تازه به دادخواهي از حقوق خويش برخاست و در پي آن، زمينه تحولات فراواني نيز در عرصه هاي انساني فراهم گرديد. چرا كه ترك خوردن سد سديد نظام كهن شعر فارسي در اوج و رسميت يافتن شعر عوام، براي روشنفكران و شاعراني كه با شعر اروپايي آشنايي داشتند و از مدت ها پيش خواهان دگرگوني نظام شعر سنتي بودند اين امكان را به وجود آورد كه با آزادي و توان بيشتري در مقابل ادامه شعر رسمي - سنتي ايران بايستند و نظام نويني را جانشين آن گردانند. بنابراين 1 تا پيش از مشروطيت جريان شعر با همه افت و خيزهايي كه داشت، تنها در زبان آوري و مضمون پردازي به مديحه هاي مكرر ختم مي شد و جز تكرار راه و رسم پيشينيان، اتفاق تازه اي در ذهن و زبان شاعر اين روزگار، به وقوع نمي پيوست. نگاهي به وضعيت ادبي و ساختار فرهنگي عصر مشروطيت و پس از آن، نشان مي دهد كه ضرورت آرمان خواهي و عدالت طلبي مردم از صاحبان قدرت، به تدريج خود را در عرصه تحولات سياسي و فرهنگي پيدا كرده بود. بسياري از هنرمندان و ادباي اين دوره، براي سازگار شدن با شرايط تازه، چاره اي نداشتند كه نسبت به طرح مسائل و مدنيت جديد به تجربه ها و قالبهاي تازه تري توجه نشان بدهند. به عبارت ديگر، به واقعيت موجود اعتبار ديگري ببخشند. به همين جهت، ديگر ادبيات كلاسيك ايران - بخصوص ادبيات منظوم با قواعد و قوانين مزاحم و سختگير خود كه در طول تاريخ ادبي ممتد ايران تغييري عمده در آن راه نيافته بود، ديگر آن قدرت و صلاحيت را نداشت كه حيات اجتماعي معاصر را با همه پيچيدگي ها و تضادهاي آن بيان كند. به 2 زودي تقابل كهنه و نو به وقوع پيوست كه جدي ترين آنها درگيري لفظي ملك الشعراي بهار و تقي رفعت در سال 1294 شمسي بود اما به تدريج شاعران صاحب نامي همچون بهار، ايرج، عشقي و عارف كه صداي ناقوس عصر جديد را شنيده بودند، به زودي از انحطاط موجود فاصله گرفتند و هر كدام به تناسب توان و باورداشت خود، اصول كهنه ادبي را به كناري نهادند و به سود نوانديشي و عناصر زنده شعري، دست به تجربه هايي در قالبهاي نوين زدند. البته اين چنين رويكردي، تنها در حوزه تغيير قالبها و اوزان عروضي خلاصه نگرديد، بلكه از طريق نشريات و چاپ كتب، به قلمرو تفكر و تخيل شاعران در برخورد با پيرامونشان نيز سرايت كرد. بسياري اين دوره را كه مقارن با آغاز جنگ جهاني اول و پيدايش سلسله پهلوي بود دوره بيداري نام نهاده اند. از سوي ديگر، شعر نو كه برآيند واقعي تحولات اجتماعي اين دوره به حساب مي آمد به زودي توسط نوآوراني همچون رفعت و كسمائي و خامنه اي به موقعيتي تازه گام نهاد كه از سنت گرايان پيشين، بسيار جلوتر حركت مي كرد و در ادامه اين رويداد يعني قانون مندي هاي تكامل فرهنگي در قلمرو واقع گرايي، در حقيقت مي توان نتيجه گرفت كه شعر نو پس از آن كه در دهه هاي اول قرن بيستم، نخستين موج (موج رمانتيسم ) را از سر گذرانيد، تحت فشار سياست هاي روز و... آثار نيما و همزمان او جاي خود را به نوعي سمبليسم اجتماعي - به شعر ضدشب شعري داد كه زبان هنرش تصوير بود، تصويري نيرومند و روشنگر كه به بيان نمادگرايانه واقعيت اجتماعي مي پرداخت. در 3 ادامه چنين فرايندي بود كه اصل تجددخواهي فردگرايانه از يكسو، و آگاهي و دردمندي شاعر از سوي ديگر، جريان شعر را به عصري زنده و پويا وصل كرد. لذا بسيار بجا خواهد بود كه گفته شود: شعر حقيقي و ناب آينه روح و شخصيت جامعه شاعر است و نه شخصيتي كه در ارتباط با زندگي در جامعه صورت مي نمايد و معاني محتمل شعر از حادثه اي تكوين مي يابد كه از اندوخته ها و تجربه هاي شاعر و دانش ها و حساسيت ها و ظرفيت هاي ذوقي و هنري و علمي و فطري اوست. 4 اين حركت كيفي كه به تدريج در شعر شاعران پس از مشروطيت خود را نشان داد و در واقع برگرفته از سرچشمه فياض زبان و فرهنگ مردم اين مرز و بوم بود كه در آغاز از لحاظ مضمون تشكل يافته و بعد از آن در اشكال كلاسيكي افكار و انديشه هاي مترقي نوين عرضه شده، اشكال تازه اي به ميان آمده است. 5 بر بنياد چنين زمينه اي است كه نيما يوشيج، بالاتر از همه مدعيان از سنت شعر گذشته پا را فراتر مي گذارد و با تخيلي فرهيخته و رواني روشن، پنجره اي تازه در برابر شعر معاصر ايران مي گشايد و با نظريه پردازي هاي خود، بر ضرورت تغييرات بنيادي پاي مي فشرد. نيما كه براي گسترش معنا و به خدمت گرفتن تصوير از هنجارهاي زباني گذشته فاصله مي گيرد، به زودي در رفتار با عناصر زباني و به كارگيري قالبهاي تازه، به بدعتي نو روي مي آورد و توصيف و روايت را به طور توامان به قلمرو شعر فرا اين مي خواند حركت به شعر وي تشخصي اجتماعي مي بخشد. پي نوشت ها: ) 1 شمس لنگرودي تاريخ تحليلي شعر نو انتشارات مركز 1370 ص 21 ) 2 يحيي آرين پور از نيما تا روزگار ما انتشارات زوار 1374 ص 571 ) 3 علي اكبر ترابي جامعه شناسي و ادبيات شعر نو هنري در پيوند با تكامل اجتماع نشر نوبل 1370 ص 122 ) 4 تقي پور نامداريان سفر درمه: تاملي در شعر شاملو انتشارات زمستان نوروز 1374 ص 19 ) 5 يحيي آرين پور از نيما تا روزگار ما... ص 574