Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811014-59431S2

Date of Document: 2003-01-04

حكايت فيلم كودك و صف طويل بزرگسالان نسيم نجفي گويا كلاه قرمزي و پسرخاله اين روزها از بسياري از شخصيت هاي سست و بي مايه اي كه در فيلم ها سر بر مي آورند قوي تر و جذابترند. اين دو عروسك، محبوب كودكان و البته بزرگسالان ايراني هستند. با محبوبيت عمومي عناصر فانتزي نمايشي ظاهرا قدري متفاوت است. مي توان گفت هيچ عروسكي در برنامه هاي ويژه كودك به اين اندازه جاي خود را باز نكرده است. در واقع براي ايجاد اين پايداري در ذهن بچه ها، خلاقيت زيادي در ساخت و پرداخت آن ها به كار رفته است. وقتي شخصيتي در قالب عروسك خلق مي شود از آنجا كه قرار است كاراكتري (اكثرا ) اصلي در جريان كار باشد، بايد (چه جدي و چه كمدي ) قالب شخصيتي ثابتي به خود بگيرد. وقتي از نگاه بچه ها مي نگريم، اين دو عروسك را همين خصوصيت، دلچسب و به يادماندني كرده و از اين جهت همانند عروسك هاي اكثر برنامه هاي كودك تلويزيون تنها موجودي متحرك نيستند كه صداي بامزه اي بر آن ها گذارده شده، و با در آوردن اداهاي كودكانه شيرين كاري مي كنند. مسلما تك تك اجزاي كار بايد هدف آفريدن شخصيت را دنبال كنند. نحوه لباس پوشاندن كلاه قرمزي به خصوصيت پردردسر و بي توجه او قوت مي بخشد. همين طور حركات دست و پاي او كه همراه با مكمل تمامي اين ترفندها، يعني صداي حميد جبلي، شلختگي و بي توجهي را به طرز صحبت كردن او نيز انتقال داده اند و از آن جا كه قرار است نمونه اي طنز و كودكانه باشد قراردادن موتيف هاي گفتاري و رفتاري كه سبب ايجاد انتظارات قابل پيش بيني در هر موقعيت مي شوند به پايداري آن در ذهن بچه ها كمك مي كند. پسرخاله عروسكي است نمونه كودكاني كه در همان سنين كودكي بزرگ مي شوند و كاركردن و به اصطلاح غم نان به آن ها فرصت بچگي كردن نمي دهد. او قرار است مودب و مهربان باشد و در عين حال خيلي زود از كوره در برود و اين خصوصيات ابتدا در مجموع عناصر پوشش، لحن صحبت، صدا و موتيف هاي كلامي او هويدا است كه در نهايت عكس العمل هاي او را در موقعيت هاي مختلف براي بچه ها قابل پيش بيني مي كند. طراحي چهره نيز از مهم ترين جوانب كار است كه به طور مثال در اين دو عروسك به نحوي انجام شده كه چهره آن دو قابليت انعطاف در هر دو موقعيت احساس برانگيز و شيطنت آميز را حتي دارد كلاه قرمزي با آن شر و شورش هم وقتي مظلومانه نگاه مي كند دل آدم را به دست مي آورد! اين حقيقتي است كه وقتي براي كودك اثري هنري مي سازيم بايد در دنياي كودك غرق شده باشيم در غير اين صورت هر گونه ناهماهنگي با ذهنيات آن ها، دلزدگي و عدم استقبال آنان را حاصل مي كند. تشخص، (شخصيت بخشيدن ) به موجوداتي بي جان مانند عروسك براي كودكان امري عادي كودك است با عروسك هاي خود حرف مي زند، براي آن ها نام انتخاب مي كند و حتي انتظار عكس العمل دارد. در كلاه قرمزي و سروناز وقتي قرمزي پير سوار بر تخت روان توسط خدمتكار خانه اين سو و آن سو برده مي شود، احترام به همان شخصيت بخشي كودكانه اي است كه در كودك احساس شعف مي آفريند. اين ها عناصر كوچكي هستند كه در جان دادن به موجودي كه از جنس چوب و پارچه است نقش دارند. به خصوص كه دنيايي كه اين دو عروسك به آن تعلق دارند دنياي واقعي است و به طور مثال با نمونه مخلوق مرضيه برومند كه از سياره تابه تاها مي آمد تفاوت دارد زيرا دنياي آن عروسك دنياي فانتزي بود كه با جهان واقعي كودكان ادغام مي شد و آن ها را در تخيلاتشان فرو مي برد و به وضوح ابراز مي كرد كه به واسطه عروسك بودن و غيرواقعي بودنش كارهاي خارق العاده از دستش بر مي آيد و با توجه به اين كه از ساخته هاي خوب برنامه هاي كودك است بايد ديد چرا در كنار كلاه قرمزي كمتر مورد استقبال قرار مي گيرد. واقعيت اين است كه در شخصيت سازي كلاه قرمزي با وجود شيرين كاري ها و ساده دلي هايش، اصل و اساس بر شر و شور او قرار دارد. در واقع او با شيطنت هايش و با به هم ريختن كار بزرگ ترها، كارهايي را كه بچه ها ذاتا دوست دارند انجام مي دهد. بچه ها از خرابكاري هاي او خرسند مي شوند و اين يك واقعيت است! در عين حال ايرج طهماسب كه در گيرودار قصه، گاهي فضا را با اشك تلطيف كرده و گاهي با خنده روح مي بخشد، ريزه كاري هاي عبرت آموز و لازم را نيز به خورد بچه ها مي دهد بدون اين كه به معلم اخلاق تبديل شود كه شيوه اي موفق بوده و ضعف به كارگيري روانشناسي كودك را در برخي برنامه هاي تلويزيون كه علنا و جمله به جمله كارهاي خوب و بد را براي بچه ها ديكته مي كنند نشان مي دهد. ما در زمينه فيلم سينمايي كودك به طور واضح دچار كمبود هستيم. همان تعداد كم نيز مي تواند فيلم نوجوان نام گيرد و نه كودك و از آن جا كه در زمينه انيميشن سازي نيز با ضعف پيش آمده ايم، مي توان گفت به طور كل توليد آثار كودك در ايران به شكل كارهاي فانتزي است و به همين دليل در اين زمينه نقاط قوت ارزشمندي به دست اما آورده ايم به نظر مي رسد به نوعي يكنواختي و يا به طور صحيح تر تكرار مكررات رسيده ايم. تكرار سبكي كه به دليل موفقيت، تعدادي اثر ويژه كودك با دور زدن حول محورهاي اوليه اش ساخته مي شود. در كلاه قرمزي و سروناز با بسط خصوصيات كلاه قرمزي به يك قرمزي پير كه پيرمردي حواس پرت و غرغرو باز هم با صداي خوب حميد جبلي آفريده و خلق يك قرمزي مونث آداب معاشرت دان و محترم كمي به اين مسئله انديشيده شده و ديگر اين كه در صحنه اي از فيلم كه كلاه قرمزي كارتون شرك را مي بيند مصداق انيميشن كلاه قرمزي نيز كشف مي شود. شخصيت الاغ پرحرفي كه دائما دوروبر شرك غول ورجه ورجه و پرحرفي مي كند و در عين حال كه مايه دردسر است نبودنش نيز دلتنگي مي آورد، نمونه يك كلاه قرمزي واقعي است! جدا از اين ها، كلاه قرمزي و سروناز (با قصه اي نزديك به گربه هاي اشرافي به خصوص با حضور خدمتكار به ذات كه همان افكار بدجنس است ) اين روزها در دنياي اكران فيلم هاي بزرگسالان نيز ناجي به شمار مي آيد چه رسد به دنياي آثار كودك كه مدت هاي مديد ساكت و بي هياهو بوده است پس (هر چند صباحي تنها درد را از ميان مي برد نه زخم را، اما با وجود اين ) قدمش روي چشم.