Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811014-59431S1

Date of Document: 2003-01-04

رغبتي به ادامه فيلمسازي ندارم ارتباط ادبيات و سينمادر گفت وگويي با داريوش مهرجويي داريوش مهرجويي از فيلمسازاني است كه در كنار تعلق خاطر به ادبيات همواره در كارهايش به آثار ادبي داستاني روي آورده است و تاكنون چند فيلم براساس آثار ادبي داستاني ساخته است. از جمله اين فيلم ها مي توان به پري (بر اساس اثري از سالينجر با عنوان فراني وزويي ) گاو، (براساس داستاني به همين نام از مجموعه داستان عزاداران بيل از غلامحسين ساعدي ) و درخت گلابي (براساس اثري از گلي ترقي ) و... اشاره كرد. مهرجويي يكي از فيلمسازاني است كه حركتي نو در سال هاي قبل از انقلاب در سينماي ايران ايجاد كردند و همواره از سينماي عوام پسند و مبتذل دوري جسته است. گفت وگوي ذيل به بررسي ارتباط ادبيات و سينما و مشكلات آن در سينماي ايران و همچنين بحران مخاطب و مهجوريت سينماي هنري در ايران در مي پردازد اين مصاحبه ايرج كريمي نويسنده و منتقد سينما نيز حضور داشت كه در قسمتي از اين گفت وگو اظهارنظرهايي نيز در اين مورد مي كند. آثار ادبي ما فاقد عينيت انددر واقع رماني مثل رمان چراغ ها را من خاموش مي كنم از زويا پيرزاد يك استثناست نويسندگان ما رابطه و بده بستان با سينما اصلا نداشته اند مختار شكري پور شما * در كنار كار سينما ارتباط تنگاتنگي با ادبيات داريد و از روي آثار داستاني ايراني و خارجي اقتباس هايي هم جهت ساخت فيلم هايتان انجام داده ايد، با وجود اين گرايش و توجه آيا قصد نداريد از داستان ها و رمان هايي كه اخيرا نوشته شده جهت ساخت فيلم بهره؟ ببريد آيا اين آثار را دنبال؟ كرده ايد كمابيش اكثر اين كارهاي جديد به دستم مي رسد و كتابهايي كه برنده جوايز داستاني مي شوند و همچنين كارهاي نويسندگان جوان را دنبال مي كنم ولي هنوز به متني كه مرا تكان دهد و به نوشتن از روي آنها وادارم كند برنخورده ام. * اينكه آثار خوبي نوشته شده اما نتوانسته نظر شما را جهت اقتباس سينمايي جلب كند به چه موضوعي؟ برمي گردد تا حدودي به آنجا برمي گردد كه نويسندگان ما همچنان نسبت به مقوله سينما بي تفاوت و يا ناآشنا هستند، زياد دنبال سينما نمي روندبدانند كه اصلا اين مقوله چي هست! در واقع نويسندگاني كه تاريخ سينما، استادان سينما و فيلم هاي مطرح تاريخ سينما را دنبال كنند; بسيار كم داريم يا آنطور كه در زمينه نقد و بررسي ها و تحليل هاي سينمايي كار مي شود در ادبيات نمي بينيم; يعني بر روي داستان ها و ساير آثار ادبي نقد و بررسي هاي آن چناني صورت نمي گيرد; به عنوان مثال در زمينه سينما ما مجله فيلم و.. داريم در صورتي كه در زمينه ادبيات چنين مجله اي كمتر داريم. * البته، مجلات تخصصي هم در زمينه ادبيات داريم كه در كنار چاپ داستان و شعر به نقد ادبي و كتابهاي روز ادبيات مي پردازند كه از آن جمله مي توان به مجلاتي مثل: كارنامه، عصر پنج شنبه، شوكران، كتاب ماه ادبيات و فلسفه، نافه و... اشاره كرد. منظور من اين است كه مجله اي جدي كه همگام با انتشار كتابهاي ادبي چند كتاب را انتخاب كنند و دست منتقدين و نويسندگان بدهند تا آنها را نقد و بررسي كنند كمتر داريم در صورتي كه در سينما مجلاتي داريم كه به طور همزمان با اكران فيلم ها به نقد و بررسي و تحليل و گفت وگو پيرامون فيلم ها مي پردازند. از طرفي ديگر در مملكت ما سينما متاسفانه محدود شده به فيلم هاي ويدئويي مبتذل كه به صورت قاچاق به دست مردم مي رسد و اين باعث مي شود كه كارهاي بنيادي و خوب تاريخ سينما ديده نشوند. شما * معتقديد نويسندگان ما سينما را نمي شناسند و پيگير آن نمي شوند ولي بايد اين نكته را هم در نظر گرفت كه وقتي كسي داستان نويسي را براي خودش انتخاب مي كند و به آن مي پردازد و دغدغه اش است، شايد لزومي در پرداخت به سينما نبيند و سعي كند تمركزش روي حرفه اصلي خودش؟ باشد يك نويسنده اگر سينما را بشناسد به كار قصه نويسي اش كمك مي كند، چون هر فيلمي خودش يك رمان است _ يعني اين مسئله كه فيلم كوتاه به مانند داستان كوتاه و فيلم بلند به مانند يك رمان است كه در آن تعدد شخصيت، زمان طولاني و درامي داري كه بايستي شروع، وسط، پايان و يا بالا و پايين يا اوج و فرود داشته _باشد ديگر بايد گفت كه هيچ وقت كسي نمي آيد فيلمنامه هاي آثار برجسته سينمايي _ كه خوشبختانه در بازار هم هستند _ را به عنوان يك مقوله ادبي مثل يك رمان بررسي كند. ايرج كريمي: نقد ادبي در ايران هرگز دامنه، غنا و تاثير نقد فيلم را نداشته و ندارد. با قضيه اي ديگر كه آقاي مهرجويي عنوان كردند نيز بسيار موافقم، اينكه آثار ادبي ما فاقد عينيت اند _ در واقع رماني مثل رمان چراغ ها را من خاموش مي كنم از زويا پيرزاد يك استثناست _ زيرا نويسندگان ما رابطه و بده بستان با سينما اصلا نداشته اند در صورتي كه اين رابطه در غرب وجود داشته و دارد كه به عنوان مثال مي توان به همينگوي اشاره كرد كه تحت تاثير سينما همينگوي مي شود. در اين مورد جمله معروفي هست كه مي گويد نويسندگان نسل جديد به جاي حرف زدن از انسان به نشان دادن آن پرداختند يعني همه اين نويسندگان نسل جديد از سينما تاثير گرفته اند در صورتي كه داستايوفسكي اين طوري نمي نوشت. مهرجويي: اين واژه عينيتي كه به كار برديد خيلي واژه درست و پرباري است و معني اش اين است كه رمان نويسان يا قصه نويسان ما در جهت توصيف و توضيح انديشه هاي شخصيت ها يا قهرمانانشان صحبت مي كنند تا يك موقعيت دراماتيكي بيافرينند كه در آن آدم ها بيايند و جلوي همديگر بايستند و با همديگر حرف بزنند. ما در رمان هايمان ديالوگ خيلي كم داريم يعني ديالوگ اصلي را مي گويند و مابقي اش را به صورت سوم شخص توصيف كرده و يا توضيح مي دهند و اين برخلاف آنچه كه در رمان هاي فرنگي مي بينيم است زيرا رمان آنها قدمت بيشتري داشته و روي آن كار كرده اند يا اينكه وقتي ما به آثار قصه نويسان شهير و ماهري چون هدايت، علوي و چوبك نگاه مي كنيم مي بينيم كه حسن بزرگ كارهايشان اين است كه به مانند يك دراماتيست يا تئاترنويس يا نمايشنامه نويس موقعيت يعني مي آفرينند آدم هايشان مقابل هم مي ايستند و با هم حرف مي زنند. در واقع ديالوگ هايشان است كه قصه شان را پيش مي برد; در فيلم هم كار ما اين گونه است و زياد نمي توانيم به توضيحات ذهني و انديشه هاي دروني شخصيت بپردازيم بلكه بايد به اين انديشه ها و افكار عينيت ببخشيم، يعني به صورت موقعيت هاي خيلي انضمامي مشخصي كه بين آدم ها و شخصيت ها برقرار مي شود; آنها را توصيف كرده و نشان دهيم و اين قضيه اي است كه متاسفانه در آثار ادبي مان كمتر با آن مواجه مي شويم. فيلم درخت گلابي كه بر اساس داستاني از گلي ترقي ساخته شد عكس: رضا معطريان البته * ما آثار خوبي هم داريم كه داراي قابليت هاي تصويري و پرداخت هاي سينمايي هستند كه به عنوان مثال مي توان به كتابي مثل رمان همنوايي شبانه اركستر چوبها نوشته رضا قاسمي اشاره كرد كه سرشار از حركت و موقعيت دراماتيك است. اخيرا كتابي خواندم كه اسمش يادم نيست كه شخصيت جاهلي داشت و تا اندازه اي توجه مرا جلب كرد. مسائلي * را كه شما برشمرديد درست است اما بايد اين را هم گفت كه در داستان يا رمان نويسنده به يك سري توصيف ها، فضاسازي ها و يا روانكاوي شخصيت ها مي پردازد كه يكي از خصيصه هاي اصلي اين گونه است و ربطي به عينيت ندارند بلكه بيشتر رفتن به درون شخصيت ها و رسيدن به عمق ذهنيت آنهاست و گاهي هم منجر به تك گويي هايي مي شود كه هيچ گونه بار تصويري ندارند اما همين مسائل را در اقتباس بايستي در نظر گرفت و به گونه اي ديگر نشان داد. در واقع در هر اثر ادبي موقعيت هاي دراماتيكي هم يافت مي شود كه گزينش آنها كار فيلمنامه نويس است يعني فيلمنامه نويس بايستي آن موقعيت ها را بشناسد و از آنها گزينشي به عمل آورد و ديگر نيازي به پرداخت به كليت اثر نيست. اكثر آثار داستاني ادبيات ما قابليت هاي تصويري دارند كه مي توان فيلم هاي ماندگاري از آنها ساخت و حس مي كنم اين كار را كسي چون شما يا تقوايي كه همواره دغدغه ادبيات و اقتباس از آثار ادبي را داشته ايد ساخته است وگرنه اكثر فيلمسازان ما _ به خصوص در زمينه فيلم كوتاه _ از ادبيات خيلي دورند و عناصر اساسي چون روايت را در فيلم ناديده گرفته و به جذابيت هاي بصري خاصي اكتفا مي كنند! اكثرا تلقي نادرستي از سينما دارند و وجود يك ساختار محكم داستاني را كاملا ناديده مي گيرند و متاسفانه در فيلم هاي مبتذل اين روزها كه فقط دغدغه گيشه و تجارت دارند و جاي يك ساختار و فيلمنامه قوي و موقعيت هاي دراماتيك در آنها بسيار خالي است و فقط به يك سري جاذبه ها و مولفه هاي عوام پسندانه و بازاري اكتفا مي كنند! اكثرا تلقي نادرستي از سينما دارند و وجود يك ساختار محكم داستاني را كاملا ناديده مي گيرند و متاسفانه در فيلم هاي مبتذل اين روزها كه فقط دغدغه گيشه و تجارت دارند و جاي يك ساختار و فيلمنامه قوي و موقعيت هاي دراماتيك در آنها بسيار خالي است و فقط به يكسري جاذبه ها و مولفه هاي عوام فريبانه و بازاري اكتفا مي كنند! خواستم نظر شما را درباره دوري سينماي ما از ادبيات؟ بدانم من هم با صحبت هاي شما موافقم و نظري به جز اين ندارم. به * هر حال قصد نداريد از آثار ادبي جديد كاري اقتباس؟ كنيد خيلي خوشحال مي شوم كه كاري در اين مورد پيدا كنم و خيلي هم پيگير اين مسئله هستم و با علاقه آثار را مي خوانم ولي هنوز به آن اثري كه بتواند مرا دگرگون كند، برنخورده ام. ارزيابي * شما از موقعيت سينماي ايران؟ چيست مشكل بزرگ ما نبود سالن است وگرنه همه چيز دارد خيلي خوب پيش مي رود و همه دارند فيلم هايشان را مي سازند، يكي به اصطلاح فيلم بدنه اي مي سازد، يكي تجاري مي سازد و كساني هم فيلم هاي فرهنگي مي سازند و همه اين فيلمسازان مي توانند در سيستمي مسالمت آميز و در كنار هم كار كنند و همه هم تماشاگر خاص خودشان را دارند و نبايد نگران تماشاگر باشند به شرطي كه ما مكاني براي نمايش فيلم ها داشته باشيم. حتي همين فيلم هاي كوتاه هم كه بعضي هايشان خيلي درخشانند مي توانند به نمايش عمومي دربيايند و حيف است كه اين فيلم ها به جشنواره ها بيايند، نشان داده شوند و بعد برگردند بلكه بايد فرهنگسراها، موسسات و نهادها دست به دست هم دهند و يك مركزي ايجاد كنند كه بتوانند به طور هميشگي فيلم هاي كوتاه و تجربي را در آنجا نشان دهند. * گويا بالاخره بماني اكران؟ شد اين فيلم در انتظار اكرانش بود و كمبود سالن سينما باعث شد كه فيلم بماني را عقب زده و آن را به حاشيه براند. اين * اكران هاي محدودي كه براي فيلم هاي فرهنگي ما چون بماني، آوازهاي سرزمين مادري ام، تو آزادي، پرنده باز كوچك و.. در نظر گرفته مي شود و فروش كمي دارند را ناشي از چه عواملي؟ مي دانيد همه اين مسائل ناشي از كمبود سالن سينماست و هيچ دليل ديگري ندارد. يعني * اختياراتي كه در انتخاب فيلم به سينماداران داده اند را در اين مسئله موثر ؟ نمي دانيد اينكه سينماداران فيلم ها را خود انتخاب مي كنند و مشخص است كه آنها هم يك طرف قضيه يعني تجارت و گيشه را در نظر دارند تا هنر، گرچه فيلم هاي فرهنگي هم در صورت اكران گسترده جذابيت هاي گيشه اي پيدا كرده و قطعا به فروش هم خواهند؟ رفت ببينيد، دولت در ساخت و پرداخت و توليد از اول بسم الله دخالت و كمك مي كند و دنبال قضايا هست يعني مثل يك كمپاني بزرگ سعي مي كند كه كارش انجام گيرد ولي وقتي كه به بهره برداري و توزيع مي رسد هيچ كاري نمي كند و از آن مرحله به بعد را به دست سينماداران سپرده و در واقع هم سينماداران به دنبال طعمه هايي مي روند كه تماشاگر بيشتري دارد يعني فيلم هايي عوام پسند كه پول بيشتري سرريز مي كنند. ولي اگر ما سالن سينما داشتيم، مي توانستيم اين فيلم هاي فرهنگي را همراه با اين قبيل فيلم ها نشان مردم دهيم مثل قبل از انقلاب و يا كشورهاي ديگر. آينده * اين سينماي فرهنگي را چگونه؟ مي بينيد آينده اش را خيلي تاريك يعني مي بينم اگر با همين سيستم جلو برويم و سينماي فرهنگي همين طور مورد بي مهري واقع شود و به حاشيه رانده شود; خب، معلوم است كه رفته رفته از بين مي رود و ديگر كسي نمي آيد همه زندگي و سرمايه اش را صرف چنين فيلم هايي بكند. در صورتي كه جايي آنها را نشان نمي دهند بلكه آنها را بايگاني مي كنند. در حال حاضر خود من رغبتي به ادامه فيلمسازي ندارم زيرا من نمي توانم به ساخت فيلم هاي عوام پسندانه و آنچناني روي بياورم. به نظر من بايد مثل گذشته شود. زماني كه بهترين اكران را به فيلم هاي سارا، پري، ليلا، بانو.. در دادند آن موقع دولت پشت اين گونه سينما بود و سينماداران مجبور بودند اين فيلم هاي فرهنگي را نشان منتهي دهند الان دولت اين مسئوليت را از دوشش برداشته و آنجا كه بايد دخالت كند، دخالت نمي كند و آنجا كه بايد دخالت نكند دخالت مي كند. در * آخر صحبت خاصي؟ نداريد نه ديگر فقط اميدوارم كه آينده نگري من نادرست باشد و سينما از اين حالت ركود و ورشكستگي بيرون بيايد و روزبه روز بهتر شود.