Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811013-59425S3

Date of Document: 2003-01-03

گرگ بيابان، اثر برگزيده قرن آ. پادييا ترجمه: رامين مولايي روزنامه ال پاييس اين روزها در ستوني به نام دعوت به ضيافت آثار ادبيات برگزيده قرن بيستم را به خوانندگان و مخاطبان خود معرفي مي كند. از اين هفته ما نيز در همين ستون اين آثار را معرفي مي كنيم. ماريو بارگاس يوسا، در يادداشت خود درباره گرگ بيابان مي گويد كه مشاهده گرايش شديد جوانان معترض و نوگراي اروپاي دهه شصت ميلادي به هرمان هسه و خصوصا اين اثر شاخص نويسنده آلماني - سوئيسي و اين كه از او به عنوان مرشد خويش ياد مي كردند، وي را در كمال تعجب از اين رويكرد، به دوباره خواني گرگ بيابان وسوسه مي كند. بارگاس يوسا متعجب از اين است كه اين اثر در سال 1927 منتشر شده و نويسنده اش هم اوايل همان دهه در گذشته است، نيز شرايط اجتماعي، سياسي و اقتصادي دوره اي كه هرمان هسه به نوشتن اين رمان اقدام مي كند، كمتر يا حتي هيچ مشابهتي با شرايط جواناني كه چهل سال بعد به آن روي مي آورند و نويسنده اش را بدل به يكي از مظاهر نسل خود مي سازند، ندارد. اين رمان نوشته يك آلماني 50 ساله در اروپايي است كه هنوز زخم عميق جنگ خونين جهاني اول را ترميم نكرده و خود اهل كشوري است كه از فشار مهلك اقتصادي دوران پس از جنگ رنج مي برد، كشوري كه تا ديروز بزرگ ترين قدرت جهان بود و اكنون به گوشه اي خزيده است و با به قدرت رسيدن فاشيسم در ايتاليا و ناسيونال سوسياليسم به رهبري هيتلر در آن چشم به پيروزي و كشورگشايي هاي دوباره رماني دارد كه با ظرافت و شيوه اي نو، به نوبه خود به نقد و منع جامعه اي صنعتي مي پردازد كه شادي هاي پاك و خالص انساني، ارزش والاي زيبايي شناسي و تفكر آزادي را كه مي تواند موجب ارتقاي روح جمعي و فرهنگ جامعه شود، تحقير و منكوب مي كند واي بسا كه درست به همين دليل تنها چهل سال پس از انتشار، از سوي جوانان معترض سال هاي شصت مورد اقبال قرار مي گيرد و نويسنده اش بدل به يكي از محبوبترين چهره هاي اين نهضت مي گردد. انسان در بحران انتشار رمان گرگ بيابان در 1927 سردرگمي شديد خوانندگان هميشگي آثار هسه را در پي داشت. خوانندگاني كه به آثار هسه و حال و هواي روحاني آنها عادت داشتند با خواندن رمان تازه وي، كه به مكاشفه اخلاقي و فاش كردن تباهي و فساد مستتر در جامعه شهري مي پردازد، متحير نويسنده ماندند منتقد، شخصيت اول داستان خود هري هالر را به جاي خويش مي نشاند و حتي حرف آغازين نام و فاميل او را با خود يكسان قرار مي دهد. هرمان هسه به سال 1877 در آلمان و در خانواده اي بسيار پابند به سنن مذهبي متولد شد. اين تاثير مذهبي، كه در دوران نوجواني عليه آن مي شورد، بخش در خور توجهي، از آثارش را تحت الشعاع قرار از مي دهد سويي هم پدر و مادرش و هم پدربزرگ مادري او سال ها به عنوان ميسيونرهاي مذهبي در هند خدمت كرده اند و همين پيوندهاي فرهنگي تاثير بسزايي در پيشرفت فكري و نيز روشن انديشي نويسنده بر جاي مي گذارند. هسه مدت زيادي در حلقه دروس مذهبي صومعه مالبرون كه، پدرش وي را به آنجا گسيل كرده بود، دوام نمي آورد، هر چند كه در همان دوره كوتاه هم از شاگردان نمونه محسوب مي شد. در 14 سالگي خانواده خود را ترك مي گويد و ابتدا به عنوان شاگرد مكانيك مشغول كار مي شود و بعد از آن به كتابفروشي رو در مي آورد سال 1904 اولين رمان خود پيتر كامنزيد را منتشر مي سازد كه با توفيقي دور از انتظار روبه رو مي شود. از كتابفروشي دست مي كشد، با اولين همسر از سه همسري كه در طول عمر اختيار كرده ازدواج مي كند. دو سال بعد زير چرخ ها را عرضه مي كند، رماني كه در محكوميت نظام آموزشي كه در آن يك دانشجوي نمونه، به سوي خودشكني سوق داده مي شود. شكست اولين تجربه زندگي مشتركش در رمان گرتروديس كه در 1910 منتشر مي شود به خوبي منعكس مي گردد. سال بعد هسه راهي هند محصول مي شود اين سفر رمان سيذارتا است كه در سال 1922 منتشر مي شود. نويسنده در خلال جنگ جهاني اول در سوئيس اقامت مي گزيند و در آنجا به محكوم كردن جنگ طلبي و انديشه هاي ناسيوناليستي رايج مي پردازد. هم زمان با پايان جنگ اول جهاني، دميان را منتشر مي كند، رماني كه در آلمان پس از جنگ سروصداي زيادي به راه مي اندازد. در سال 1923 تابعيت سوئيس اختيار مي كند. نويسنده مهاجر در رمان هاي گرگ بيابان - و 1927 نارسيس و گلدماوث (نرگس و زرين دهان ) - دوباره 1930 به تضادهاي دروني انسان، به تنش ميان دليل و دل، به تزاحم ميان آرزوي مورد اقبال جمع واقع شدن و در جست وجوي خويشتن خويش بودن، مي پردازد. صعود هيتلر و جاي گيري او بر مسند قدرت در آلمان، سبب حيرت فراوان هسه، كه در خلوتكده اش واقع در ي مونتاگنولا سوئيس زندگي مي كند، مي گردد. هسه در همين خلوتگاه است كه روي اثر مورد علاقه اش - بازي تيله ها - كار مي كند; رمان دوجلدي كه آن را در 1943 به دوستداران آثار خود عرضه مي كند. سه سال بعد جايزه ادبي نوبل به او اختصاص مي يابد. ولي مشكل بينايي و وضع بد جسماني، مانع او در به انجام رساندن طرح هاي مهمي كه براي نوشتن در سر دارد مي گردد و سرانجام در 9 اوت 1962 در هشتاد و پنج سالگي در منزلش چشم از دنيا فرو مي بندد.