Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811013-59425S2

Date of Document: 2003-01-03

خاستگاه رئاليسم - 7 زنده ها و مرده ها پل كابلي ترجمه: مريم محمدي سرشت در سبك بي احساس رويدادها را به لحاظ زماني به صورت متوالي نشان مي دهند كه اين توالي زماني هميشه مستقل از هر اظهارنظر خارجي است. در اين سبك نويسنده اقلام بي جان، نظير ميز، اسلحه، ديوار، اثاثيه عتيقه و اقلام جاندار، يا شخصيت ها، را به يك اندازه توصيف مي كند. مثلا همت در داستان ها و رمان هاي خود شهر، نقشه و ساكنانش، را بي اينكه به جزئيات بپردازد توصيف مي كند و يا در نابودي كوفيگنال (Couffignal of Gutting The ) توصيف شخصيت اصلي روايت محدود به اشاره هاي مختصري مي شود كه تقريبا به اندازه همين اشاره ها نويسنده مكان را توصيف مي كند. نثر بي احساس معمولا به جاي پيشگويي افكار شخصيت ها تنها به توصيف اعمال آنها بسنده مي كند، حتي اگر راوي يا شخصيت اصلي آن، اول شخصي مثل فيليپ مارلو، راوي آثار چندلر، باشد. همچنين اين نثر توجه خاصي به اين مسئله دارد كه بي اينكه درمورد گفتار شخصيت ها اظهارنظري بكند، تنها آنها را بازگو كند. بي ترديد سبك بي احساس به واسطه اين ويژگي ها تلاش مي كند دخالت هاي نثرروايي را در هدايت رويدادها و شخصيت ها محدود كند و براي اين كار راوي را مجبور مي كند هر آنچه را كه لازم به نظر مي رسد توصيف كند و اين گونه حالت نمايشي روايت را بيشتر مي كند. نثر موجز(Summary) 1 بايد به گونه اي مسائل را توصيف كند كه گويي در حال نمايش (Scene) 2 آنهاست و نتيجه چنين عملي ايجاد وقفه (delay) 3 و شگردهاي داستاني ( detour) 4 منطقي در روايت اما است چنين تصوري نيز خطاست كه: روايت بي احساس نماينده عينيت است; در واقع اكثر منتقدان آثار همينگوي با چنين تصور خطايي آثار او را تحسين مي كردند. بتاني اوگدون واقع گرايي سبك بي احساس را به صورت مستدلي نقد كرده، او اين مسئله را ثابت مي كند كه چگونه اين سبك بعضي از گرايش هاي نويسنده را فاش مي كند. بنابه ادعاي او: شرط واقع گرايي فرضي اين ژانر اين است كه نويسنده داستان بي احساس (و كارآگاه او ) نبايد اعتقادي به چيزهايي كه توصيف مي كند داشته باشد. همان طور كه در رئاليسم قرن نوزدهم راوي تلاش مي كرد از شخصيت ها و رويدادهاي روايت همزمان هم فاصله بگيرد و هم اراده اش را به آنها تحميل كند. بحث در مورد رمان هاي قرن نوزدهم همچنان ادامه داشت، اما بار ديگر اين آثار را از اين جنبه بررسي مي كردند كه راوي سعي در پنهان كردن خود و صداي خود در متن دارد، به گونه اي كه خواننده متوجه تسلط مستبدانه او بر ساير شخصيت ها نشود. بررسي روايت از اين جنبه تا به امروز شيوه رايج تجزيه و تحليل روايت بوده. مثلا سوزان كين اخيرا از يك اصطلاح خاص معماري به عنوان يك استعاره استفاده كرده و به كمك آن نظرش را درمورد رمان هاي عصر ويكتوريا بيان كرده. به گفته او اين رمان ها با به وجود آوردن ساختمان هاي فرعي داستاني (annexes narrative) شخصيت هايي را وارد داستان مي كنند كه آدم انتظار حضورشان را ندارد، به موضوعاتي مي پردازند كه غيرمجازند و رويدادهايي را مي آفرينند كه پيرنگ را عوض مي كند و تمامي اين موارد كه پيش از اين ممكن بود به دست فراموشي سپرده شوند، به گونه اي مرتبط با يكديگر، وارد عوالم خيالي مي شوند. او در ادامه مي افزايد: وحشت از بيماري، وحشت از كارگران، از كاتوليك بازي، از سياه پوست ها، ترس از فقرايي كه حول وحوش خانه كشيش منطقه، حول وحوش خانه ها و كلوپ ها و باغ هاي محصور در ديوارها _ كه همگي ساخته ذهن نويسنده از دوره ويكتورياست _ خرحمالي مي كنند و از گشنگي قالب تهي مي كنند، ما را مي كشونه تو كوچه هاي باريك، از ميان پرچين هاي خاردار و خلنگ زارهاي بي آب و علف گذر مي كنيم و مي رسيم به ساختمان هاي فرعي داستان. از نظر اوگدون در داستان هاي بي احساس نيز نويسنده سليقه هاي خود را اعمال مي كند، با اين تفاوت كه در اين سبك خبري از حدومرزهاي نامريي نيست و نويسنده در اعمال سليقه هاي خود بسيار بي واسطه عمل مي كند. بنابه گفته او به استثناي قهرمان داستان: تمام چيزهايي كه دنياي داستان هاي پليسي بي احساس را پر كرده اند و فضاي آن را آلوده كرده اند، به صورت اغراق آميزي توصيف شده اند. مثل: بوهاي ( گند ) اغراق آميز، ترشحات اغراق آميز بدن ( عرق، ادرار، اشك، استفراغ ) و يا اميال اغراق آميز (گرايش جنسي، انحراف جنسي، طمع، زرنگي و غيره ). براي اينكه غيرواقعي بودن داستان بي احساس و رئاليسم را ثابت كنيم، گفته هاي او دليل بسيار موجهي است. پي نوشت: ( ) 1 نثر Summary:نوعي نثر است كه در روايت هايي مثل رمان به كار مي رود. نثر موجز بي اينكه از رويدادها و مردم تقليد كند، تنها در مورد آنها با خواننده صحبت مي كند (tells).اين نثر رويدادها، مكان ها، زمان ها و مردم را به صورت موجزي توصيف و از پرداختن به جزئيات اجتناب مي كند. به كمك نثر Summary مي توان زمان رمان را جلو برد. مي توان بدون توجه به اتفاقات فرعي كه ممكن است در فاصله رويدادهاي اصلي داستان روي مي دهند به سرعت جلو رفت. حتي مكان داستان را مي توان با استفاده از اين نثر عوض كرد و در يك چارچوب زماني مشخص از مكاني به مكان ديگر يا به دورترين مكان ها رفت. ( ) 2 Scene (نمايش ):عبارت است از نمايش رويدادها مكان ها زمان ها و مردم با تمام جزئيات آنها. همان طور كه نمايشنامه شامل يكسري گفتار است، در يك Scene ( صحنه ) نيز رويدادهايي را كه نمايش مي دهند شامل گفتار هستند كه در روايت مكتوب مي توان اين گفتار را داخل گيومه قرار داد و به اين شكل از آن تقليد كرد. ( ) 3 delay ( وقفه ): delay حالتي است در روايت. بعضي از رويدادهاي فرعي با ايجاد وقفه در روايت مانع از اين مي شوند كه روايت مستقيما به سوي نقطه پايان حركت كند و با ايجاد وقفه در مسير روايت مانع از كسالت داستان و سبب تعليق مي شوند و در نهايت داستان را براي خواننده جذاب مي كنند. ( ) 4 detour (شگردهاي داستاني ):منظور از detour رويدادهاي داستاني است مثل دوپهلوگويي پاسخ هاي انحرافي و رويدادهاي جذابي كه خواننده را از مسير اصلي داستان منحرف مي كنند.