Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811013-59420S6

Date of Document: 2003-01-03

نگاه به جهان تكرار سناريوي سورس عباس فتاح زاده جورج سورس، سرمايه دار آمريكايي كه اخيرا به واسطه دادگاه جنجالي خويش در فرانسه مجددا نامش بر سر زبان ها افتاده است، اعتقاد دارد آمريكا مي تواند از اقتصاد خويش بهره برداري به مراتب بيش از آنچه كه تاكنون داشته، به عمل سورس آورد را مي توان يكي از سمبل هاي فرهنگسازي اقتصادي غرب دانست. اين مرد كه داراي اصليت مجاري است، آشكارا مي گويد: يكي از دلايل برقراري دموكراسي در شرق اروپا _ متعاقب فروپاشي اردوگاه كمونيسم _ من هستم. سرمايه گذاري هايي كه وي در شرق و مركز اروپا انجام داد در واقع يكي از فاكتورهاي روي آوردن اروپاي شرقي به سوي غرب و آمريكا محسوب اين مي شود تجربه موفق استراتژيست هاي واشنگتن را بيش از گذشته در اين باور راسخ كرد كه خطمشي اقتصاد مداري در جهان مي تواند بسيار موفق تر از خط مشي هاي پررنگ * سياسي باشد. لذا تكرار تجربه شرق اروپا در نقاطي كه به زعم كاخ سفيد دردسرساز محسوب مي شوند به امري اجتنابناپذير بدل شده است. نمونه تمايل آمريكايي ها براي اين تكرار را مي توان طي يكي دو سال اخير در آسياي ميانه ديد. در واقع عملكرد ايالات متحده در آسياي ميانه را مي توان اجراي همان سناريويي دانست كه سورس و همفكرانش به آن اعتقاد دارند. مرد 72 ساله آمريكايي اگرچه سال ها است كه فعاليت اقتصادي دارد، اما از زمان مطرح شدن جدي وي به عنوان يك چهره جهاني تنها حدود ده سال مي گذرد. اين موضوع خود نشان از تغييراتي در استراتژي اقتصادي آمريكا مي تواند باشد. استراتژي جديد نيازمند افراد جديد است، افرادي كه بتوانند از عهده مقتضيات جديد برآيند. همان طور كه بحران اقتصادي كنوني و رواج هرج و مرج اقتصادي موجب مطرح شدن اقتصاددانان روانشناس و مخالفان انديشه انسان حسابگر (Economicus Homo) مي شود، تغيير الزامات و ديدگاه هاي راهبردي هم موجب تغيير هرم قدرت در ميان سرمايه گذاران مي شود. اگر در پي بحران اقتصادي حاميان اقتصاد بي منطق نظير دانيل كاهنمن و ورنون اسميت به جايزه نوبل مي رسند، تغيير چارچوبهاي كلي اقتصاد هم _ كه طبعا با درون مايه هاي سياسي همراه است _ موجب مطرح شدن افرادي نظير جورج سورس مي شود. چندي پيش كشورهاي افغانستان، تركمنستان و پاكستان قراردادي را جهت صدور گاز طبيعي تركمنستان از طريق خاك افغانستان و پاكستان امضا كردند. فرداي آن روز برخي از مطبوعات غربي نوشتند: يكي از بزرگ ترين اهداف آمريكا پيش از جنگ با آمريكا به وقوع پيوست. اين پروژه اي است كه به لطف مداخله نظامي آمريكا به واقعيت مي پيوندد و آمريكا مدت هاي طولاني خيال آن را در سر مي پروراند. در قالب پروژه مذكور لوله گازي به طول 1460 كيلومتر گاز طبيعي را از تركمنستان به بندر گوادر در پاكستان و سپس درياي عمان منتقل خط مي سازد لوله مذكور از مناطق مهمي در افغانستان مانند هرات و قندهار عبور مي كند. بنابر ارزيابي هاي صورت گرفته از اين طريق اقتصاد ضعيف افغانستان سالانه 300 ميليون دلار درآمد پيدا مي كند و حدود 12 هزار نفر مشغول به كار مي شوند. اين پروژه را مي توان يكي از مصداق هاي جديد ايده سورس دانست كه در قالب آن اقتصاد و سياست به هم پيوند مي خورد و مثلث سه كشور ذي نفع مسيري آمريكايي پسند را طي مي كند. براساس اين ايده همه جا لازم نيست كه از جنگ استفاده شود بلكه ابزارهاي اقتصادي را هم مي توان به جاي خشونت و اسلحه مورد استفاده قرار داد. البته اين ديدگاه به صورت كلي مقوله اي نيست كه بتوان آن را به ده يا بيست سال اخير نسبت داد، اما شكل و قالب اجراي آن در حال حاضر نسبت به گذشته متفاوت است. به قول كيسينجر عصر يازده سپتامبر قوانين و الگوهاي پيشين را تغيير مي دهد. لذا مي توان چنين نتيجه گرفت كه تئوري كلي فوق را مي شود در قالبي جديد و منتسب به جورج سورس مطرح كرد. اين ديدگاه اگرچه دشمن تراشي هايي را هم موجب مي شود، اما طي سال هاي آينده نيز مي تواند ثمربخش باشد. ماهاتير محمد كه يكي از مخالفان سورس محسوب مي شود و حتي بيرون كشيدن سرمايه هاي اين مرد از جنوب شرق آسيا را يكي از عوامل تشديد بحران اقتصادي ببرهاي آسيا مي داند، ايده نفوذ اقتصادي را خطري حتي براي خود آمريكا هم عنوان مي كند. با اين حال واشنگتن همچنان بر ادامه آن اصرار دارد. احداث خط لوله گاز در افغانستان كه از ژوئن سال 2003 شروع مي شود نمونه اي از پروژه هاي زيركانه و نه سطحي ايده سورس است. تركمنستان كه داراي چهارمين منابع بزرگ گاز در جهان است از طريق شريان افغانستان به يكي از سلول هاي اقتصاد آمريكا بدل مي شود. يك روزنامه فرانسوي خط لوله گاز در افغانستان را تشبيه به يكي از سرخ رگ هاي بزرگ جثه قاره نوين مي كند. حضور به بهانه حفظ صلح و احياي دموكراسي مي تواند توجيه خوبي براي تداوم نگهباني نيروهاي آمريكايي از شريان جديد باشد. كريستين لانگ ( ) 19381869 سياستمدار نامدار نروژي كه در سال 1921 برنده جايزه صلح نوبل شد، سال ها پيش نسخه هاي قديمي آنچه را كه ما آن را امروز ايده سورس مي ناميم، تكوين حرص و ولع ذاتي بشر ناميد. اين نگرش امروز با قدرت گرفتن آمريكا و انحصارطلبي تنها ابرقدرت باقيمانده شكلي جهان روشنفكرانه تر پيدا مي كند. پي نوشت: * اصطلاحي است كه هنري كيسينجر مدتي پيش طي مقاله اي به شرح مفهوم آن مي پردازد و ابداع آن را به شخص مبهم نسبت مي دهد.