Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811013-59418S8

Date of Document: 2003-01-03

مدار صفر درجه ماسك شجاعت ترجمه: الهام عسگري نشان فلزي جديدي را كه نامش روي آن حك شده به لباسش وصل كرده، نشان قديمي اش را كه هنوز دود روز فاجعه بر آن است در خانه نگه داشته است. كارت شناسايي عكس دار تازه اش را نيز به جاي كارت قبلي كه ديگر هيچ شباهتي به عكس روي آن ندارد به گردنش آويخته است. بسان كودك معصومي كه براي نخستين بار به مدرسه مي رود، لبخند مي زند و حسي مشابه دارد كمي عصبي از آغاز يك مرحله جديد در زندگي و در عين حال خوش بين و سال اميدوار گذشته بود كه به هنگام انجام وظيفه اتومبيل پليس اهل فينيكس جيسون، چترل آتش او گرفت در اين حادثه دچار سوختگي شديد شد. اكنون آثار سوختگي آن روز، وي را بدقيافه و متفاوت از سابقش كرده است. اگر كسي از آشنايان قديمي پس از سال ها او را ببيند، وي را نخواهد اما شناخت جيسون تلاش مي كند هويت و زندگي سابقش را با همين چهره جديد باز يابد. ماه مارس گذشته بود. جيسون با اتومبيلش از اداره به سمت مقصد مورد نظر به راه افتاد. در راه راننده كاميوني كه پشت فرمان دچار حمله صرع شده بود از پشت به اتومبيل وي برخورد كرد و اتومبيل درجا آتش جيسون گرفت چند دقيقه اي در اتومبيل و در ميان آتش و دود حبس شده بود. ماموران آتش نشاني به محض رسيدن به محل حادثه، وي را از اتومبيل خارج كردند اما جيسون چهره اش را به كلي از دست داده بود. آتش، دست ها، بازوان و پاهاي او را سوزاند، اما سر و صورتش بيش از بقيه اعضايش دچار آسيب شد. پزشكان بيمارستان سوانح سوختي آريزونا، نهايت تلاش خود را در جهت نجات جان وي انجام دادند. تنها راه چاره برداشتن كل بافت سوخته از صورت، گوش ها، پلك ها، ابروان و نيمي از بيني بود. در يك سال و نيم گذشته جيسون با تلاشي مضاعف جهت تقويت قواي روحي و جسمي خويش با همه سختي ها و مرارت ها جنگيده، چشم ها را به خود خيره نموده است. پس از آن حادثه بهترين لحظه برايش تولد /3 5 پسر كيلوگرمي اش بوده است هديه اي كه خدا به او و همسرش سوزي داد. دكتر كوين فاستر رئيس بيمارستان سوانح سوختگي آريزونا مي گويد: اكنون جيسون ارزش هاي واقعي را در زندگي مي شناسد. وي تصميم گرفت زندگي معمولي خود را از سر گيرد و با تكيه بر ارزش هاي واقعي راهش را باز يافت، هيچ گاه افسوس گذشته را نمي خورد. براي جيسون مفهوم زندگي معمولي كار و فعاليت وي است ساعت 6 صبح از خواب بيدار مي شود ساعت 7 منزل را ترك مي كند و روزي 8 ساعت در اداره پليس خدمت مي كند و 5 بار در هفته به مركز فيزيوتراپي و گفتار درماني مي رود. در منزل به هنگام مشغوليت سوزي از ميسون پسر كوچكش مراقبت مي كند. به دختر 8 ساله اش كيلي در انجام تكاليف مدرسه كمك مي نمايد و با زين پسر 4 ساله اش بازي مي كند. ميسون و زين هر دو بي نهايت به پدر خود شباهت دارند، به همان چهره پيش از تصادف! جيسون كه از زحمات بي دريغ همسرش در دوران بيماري و نقاهتش سپاسگزار است مي گويد: ميسون و سوزي باعث مي شوند كه من احساس كنم، هيچ اتفاق خاصي نيفتاده است. دوباره حس يك همسر و يك پدر در من زنده شده است. رفتار دوستان و همكارانش نيز به او اعتماد به نفس بيشتري مي بخشد. سال گذشته كه روزنامه ها خبر تصادف وي را چاپ كردند، جيسون هداياي الهام بخش بسياري دريافت كرد. كارت ها، نامه ها و اي ميل هاي فراواني از گوشه و كنار كشور به دست او رسيد. يكي از پاكت هاحاوي يك تسبيح دست ساز بود و ديگري چكي به مبلغ 1000 دلار به امضاي: يك مادربزرگ پير. پسر 13 ساله اي چهره وي را طراحي كرده آن را به شكل پرچم كشورش رنگ آميز نموده بود. وقتي از بيمارستان مرخص شد، سوزي به او غذا مي داد، او را مي شست، دندان هايش را مسواك مي كرد و لباس هايش را عوض مي نمود. اكنون همه اين كارها را خودش انجام مي دهد و فقط در بستن دگمه ها و بند كفش هايش مشكل دارد، زيرا آسيب دست چپش بسيار جدي بوده است. جيسون كه در اين مدت توانسته است بيش از نيمي از كاهش وزن خود را جبران كند مي گويد: اكنون قوي و سلامت هستم. وي در مدت 5 ماه تحت 1 عمل جراحي متفاوت روي گردن دهان دست ها و چشمانش قرار گرفته تاكنون به طور كلي 33 بار جراحي شده است! وي كه پيش از تصادف گلف باز ماهري بوده است، تصميم دارد باز هم ورزش مورد علاقه اش را از نو شروع و باز هم تمرين تيراندازي كند. وي مي گويد: مي دانم كه از انجام بسياري از كارها تا پايان عمر محروم خواهم بود و بسياري را نيز نمي توانم دقيقا مانند سابق انجام دهم، اما تلاش مي كنم تا بتوانم، همه چيز را به خود بازگردانم. يكي از آرزوهاي جيسون پس از حادثه، دوباره رانندگي كردن بود. اكنون به راحتي سوار پيك آپ تازه اش مي شود كه مجهز به دنده اتوماتيك و قفل مركزي است. لري ويليامز همكار وي مي گويد: جيسون مي خواهد خوشبخت باشد. روحيه شادش در اداره به همه سرايت مي كند اما هنوز از زشتي چهره اش رنج مي كشد. سوزي مي گويد: مي تواند براي صدها نفر حرف بزند، ولي به سختي براي خريد به سوپر ماركت محله مي رود. وقتي مي خواهيم بچه ها را به پارك ببريم، بايد تا تاريكي هوا منتظر بمانيم. از حضور در ميان مردم خجالت نمي كشد، بلكه مي خواهد كسي را نترساند. وي دائما نگران است كه فرزندانمان در آينده به خاطر قيافه زشت پدرشان خجالت بكشند. من چنين واهمه اي را بي اساس مي دانم. آن ها پدرشان را به همين شكل پذيرفته اند. جيسون خود را زشت مي پندارد اما از نظر من وي دائما ماسكي از شجاعت و شهامت بر چهره دارد.