Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811013-59417S4

Date of Document: 2003-01-03

جدال هاي تمدن اسلامي جدال كلام، عرفا، فلسفه در تمدن اسلامي (تكوين عقل عربي ) نويسنده: دكتر محمدعابد جابري مترجم: رضا شيرازي انتشارات: يادآوران محمدعابد جابري سال 1936 در مغرب متولد و بعد از اتمام دوران مقدماتي تحصيل در سال وارد 1964 دانشگاه شد و رشته فلسفه در دانشكده ادبيات رباط را برگزيد. وي دكتراي فلسفه خود را در سال 1970 اخذ كرد و در همين دانشگاه به تدريس فلسفه نيز مشغول گرديد. جابري هم اكنون از جمله شخصيت هاي ممتاز و مطرح در جهان عرب به شمار مي آيد. تلاش جابري بر محور انديشه هاي ابن حزم، ابن خلدون و شاطبي قرار گرفته است. مهم ترين كتب وي كه در زمينه عقل عربي است عبارتند از پيش درآمدي بر فلسفه علمي (مدخل الفلسفه العلوم ) _ رشد انديشه علمي و اصول و متد تجربي (المذهب تجربي و تصورالفكر العلمي ) _ ما و سنت (نحن و تراث ) گفتمان معاصر عرب (الخطاب العربيه المعاصر ) _ ساختار عقل عرب (بنيتول العقل العربيه ) _ تكوين عقل عرب (تكوين العقل العربي ) _ سنت و مدرنيته (تراث و الحادث )، مدرنيته و استعمار دنياي عرب را نيز دچار بحران كرده است، روشنفكران عرب سخت تكاپو مي كنند تا مشكل تراث و تجديد را حل كنند. گروهي به تراث _ سنت _ روي آورده اند و راه نجات را در تطبيق و تشريع اينان جسته اند مداوم از دارالكفر و دارالسلام حرف مي زنند مانند اخوان المسلمين و جنبش سلفي گري پيروانش. اينان با هرمنوتيك مدرن ميانه خوبي ندارند. گروه ديگر مدرنيته و پيروي از عقل مدرن را توصيه مي كنند. مانند طه حسين، محمدعابد جابري، محمد ارگون و حامد ابوزيد. جابري در اين كتاب بيشتر بر عقل عربي تاكيد او مي كند معتقد است كه مشكل جهان عرب، سكولاريسم نيست و بازخواني عقل عربي مشكل را حل مي كند. او بين سه نوع عقل مياني و برهاني و عرفاني فرق مي نهند. عقل بياني، عقل عربي، عقل برهاني، عقل يوناني و عقل شهودي، عقل ايراني و هندي است. او عقل عربي را بر عقل شهودي ترجيح مي دهد. حيطه و قلمرو كار جابري بسيار وسيع و متنوع است، او هم با سنت آشناست و هم با مدرنيسم. در اغلب آثارش به متفكران فرانسوي استناد مي كند، تفاوتي كه او بين عقل مكون و عقل مكون مي گذارد ماخوذ از آثار لالاند است و رد پاي ميشل فوكو را هم مي توان در آثار او ديد. اين كتاب در ميان آثار جابري نقش محوري دارد، حرف هايي كه جابري در اين كتاب، پيرامون عقل بياني و برهاني و شهودي زده، قابل بحث و گفت وگوست كه در اين كتاب با نگاهي فلسفي و بينش عقلي موضوعات خرد، فرهنگ و كاركرد انديشه را در فرهنگ اسلامي _ عربي تبيين كرده است. كتاب تكوين العقل العربي در مدت 5 سال از 1984 تا تاريخ 1989 چندين بار در بيروت تجديدچاپ شده است. نويسنده تكوين عقل عربي، ميراث فرهنگي اسلامي _ عربي از جمله ساختار، مراحل، موانع ترقي و مرجع انديشه عرب و با تكيه به بينش علمي مورد ارزيابي قرار داده است. او تكوين، استمرار و اضمحلال تمدن اسلامي را ارزيابي كرده و به پيوند جامع سه مقوله اصلي كلام، عرفان، فلسفه در فرهنگ اسلامي پرداخته و در نهايت افول تمدن اسلامي را در گرو نزاع كلام، عرفان و فلسفه دانسته جابري است در اين كتاب بررسي موضوع مورد نظر را نه از نقطه نظر ايدئولوژيك بلكه از بعد معرفت شناسي پي گرفته است در عين نقد ميراث اسلامي _ عربي به مقايسه آن با تجربه يونان باستان و تجربه اروپاي مدرن پرداخته و از جايگاه نگرش علمي در ميراث فرهنگ اسلامي _ عربي سخن به ميان آورده است او عدم تطور و تكامل عقل عرب را به كاركرد كلام و عرفان نسبت داده و توضيح مي دهد كه چگونه بينش كلامي در فرهنگ اسلامي زمينه هاي تحجر و تقليد را آماده كرده و غايت اين بينش چندان در جامعه ما كه (فرهنگ عرفاني ) در حوزه هاي گوناگون آن تسري يافته است. مورد پذيرش قرار نگرفت. جابري در اين كتاب نشان داده است كه انديشه عرفاني در تمدن اسلامي چه كاركردي از خود به جا گذاشته است. جابري بر اهميت مكاتب فلسفي در تمدن اسلامي تاكيد مي كند. اما خود به درستي توضيح مي دهد كه سيستم معرفت شناسي فلسفي از هنگامي كه در تمدن اسلامي مطرح گرديد به عنوان طرف محكوم بود و نزاع و كشمكش عرفان با كلام يا سازش اين دو در ميراثمان نقش اساسي داشته است. وي تغيير و تحولات گسترده در حوزه انديشه وفرهنگ را تنها راه فائق آمدن بر مشكلات و موانع مي داند و خود او تصريح مي كند كه فقط در سايه نقد همه جانبه و علمي فرهنگي اسلامي _ عربي امكان تغيير و تحول هر دارد چند وي سهم غرب را در تمدن اسلامي بسيار جلوه گر ساخته اما اذعان مي كند كه ديگر اقوام به خصوص ايرانيان نيز در اين تمدن سهيم نويسنده بودند در اين كتاب در عين بررسي ميراث فرهنگ اسلامي به هويت فلسفه در غرب جهان اسلام و تفاوت كيفي اش در شرق جهان اسلام تاكيد وافر وي دارد اشاره مي كند كه در فرهنگ عرب نمي توان سياست را از تجربه فرهنگي آن جدا كرد چرا كه تاريخ آن، حيات زنده اش را از دست مي دهد. ديگر نمي توان عقل عرب را مورد بحث قرار داد و به خردگرايي و بررسي عقلي موضوعات توجه نكرد. وي مي گويد كه اين پژوهش را براي فهم و برخورد با فرهنگمان به طور آگاهانه انتخاب كردم و در اين حوزه به داستان، افسانه، خرافات و ضربالمثل كه فرهنگ مردم را تشكيل مي دهد، توجهي نداشته ام. زيرا اين تحقيق يك كار نقادانه است تا با اين شيوه خردگرايي احيا هدف گردد من نقد براي نقد نيست، بلكه رهايي از عقلي است كه از ميراث فرهنگي ما به ارث رسيده است يعني برداشتن موانع حيات و ايجاد دوره جديد است.