Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811013-59417S1

Date of Document: 2003-01-03

تاريخ صدراييان بررسي كتاب تاريخ حكماو عرفاي متاخر حميدرضا ابك ظهور دكارت و اوج گيري فلسفه هاي عقلگرا چنان عرصه را بر اشراقيون تنگ و ضيق كرد كه در همان آغاز بروز تجليات فلسفه هاي جديد آواي جدايي و تباين فلسفه و دين گوش فلك را پر كرد بسياري از دايرالمعارف هاي فلسفي نگاشته شده در كشورهاي اروپايي، فلسفه ابن رشد و كتاب مابعدالطبيعه او، پايان فلسفه اسلامي برشمرده شده است. پاسخ به اين سوال كه چرا چنين اتفاقي در ميان اين مورخان فلسفه افتاده، كه بعضا در دسترسي به منابع و مدارك و مستندات متمول تر و با كفايت تر از، ايرانيان بوده اند، تامل فراواني اما مي طلبد توجه به يك نكته در اين مقام ضروري است. تاريخ فلسفه اسلامي پس از دوران ابن رشد، تاريخ امتزاج عقل و اشراق بوده است. حكيمان اسلامي، علي الخصوص آنان كه رداي فرهنگ ايراني به تن داشته اند، در ساليان و قرون پس از ابن رشد، سنگ بناي معرفتي را نهادند كه در دستان با كفايت صدرالدين شيرازي بدل به حكمت متعاليه كار شد بدانجا رسيد كه در دستگاه فلسفي صدرالمتالهين عقل و وحي و دين و فلسفه بدان پايه از قرابت و نزديكي رسيدند كه بسياري قايل بدين دقيقه شدند كه عقل و وحي هر دو يك جلوه از تجلي نور حقيقت اند و دين و فلسفه هر دو روي سكه پر مقدار معرفت. اين اتفاق هرگز در مغرب زمين نيفتاد. ظهور دكارت و اوج گيري فلسفه هاي عقلگرا چنان عرصه را بر اشراقيون تنگ و ضيق كرد كه در همان آغاز بروز تجليات فلسفه هاي جديد، آواي جدايي و تباين فلسفه و دين گوش فلك را پر كرد. تا آنجا كه حتي فلسفه هاي موسوم به وجودي و اگزيستانسيل كه بر عليه سيطره عقل منطقي قد علم كرده بودند نيز بدين تباين صحه گذاردند و گرچه از منتقدان بزرگ عقلانيت مدرن شدند، اما از اين نمد كلاهي براي دينداران و مومنان برندوختند. چه بسا فاصله كسي چون ژان پل سارتر از معارف ديني بسيار بيشتر و عميق تر از فاصله اي بود كه امثال دكارت و اسپينوزا با آن داشتند. هر چه بود، نتيجه اين شد كه آميختن عقل و عرفان در دستگاه هاي فلسفي غربي، خلطي عظيم دانسته شد و مستوجب عقوبت و عذابي اليم. شايد از همين روست كه غربيان ابن رشد را پايان فلسفه انگاشته اند و حكم به مرگ فلسفه در جهان اسلام پس از او صادر كرده اند. متاسفانه ضعف هاي بي شمار فرهنگ ايراني - اسلامي در تحقيق و پژوهش و نگارش نيز به اثبات اين خلا در قرون پس از ابن شد دامن زده است. شايد اگر در سرزمين ما نيز رساله ها و مقاله ها و كتابهايي در شرح و بسط تفكر ايراني - اسلامي پس از ابن رشد نگاشته مي شد، مجال بهتري براي تامل در تاريخ فلسفه اسلامي فراهم مي آمد. تاريخ حكما و عرفاي متاخر نام كتابي است از منوچهر صدوقي سها و منتشر شده به همت انتشارات حكمت. اين كتاب كه به زعم نگارنده اش تاريخ فلاسفه، و نه تاريخ فلسفه، در دوران پس از صدرالمتالهين است، تلاش دارد تا با نگاهي اجمالي اما با تكيه بر منابع و ماخذ مستند روشن كند كه ميراث بران حكمت متعاليه چه كساني بوده اند و پرچم اين تفكر در قرون بعدي به دست چه كساني برافراشته شده است. همين مولف در سال 1359 كتابي با همين محتوا و عنوان تاريخ حكما و عرفاي متاخر بر صدرالمتالهين نگاشته بود. تاريخ حكما و عرفاي متاخر بازبيني و بازنويسي همان كتاب است اما با تفاوت هايي چند. اول اينكه كتاب نخست واجد هيچ گونه انسجام تاريخي نبوده است. مولف تمامي مطالب خود را در كتاب اخير به ترتيب سير تاريخي آراسته است و به خواننده مدد رسانده تا در سايه اين ترتيب، چشم اندازي از تحولات و تغييرات رخ داده در اين حوزه به دست آورد. براي مثال شرح احوالات حاجي سبزواري كه متوفاي 1289 قمري است در كتاب نخست متاخر بر احوالات آقا محمدرضاي قمشه اي است كه در سال 1306 قمري درگذشته است. دوم اينكه بخش بندي ها و تقسيم فصول در كتاب دوم امكان استفاده از محتويات كتاب را آسانتر كرده خواننده است كتاب اول براي درك تقسيمات كتاب متحمل زحمات بسياري مي شد. در ضمن، مطالب هر كدام از ابواب كتاب اخير نيز به نظم الفبايي مرتب شده اند. ديگر اينكه تفاوت اين دو كتاب صرفا به صورت آنها بازنمي گردد. مولف در مقدمه كتاب آورده است كه حجم مطالب اين كتاب حدودا سه برابر كتاب نخست است. اما مهم ترين مشكل خواننده امروزين كتاب، در مواجهه با زبان صعبالوصول و ديرياب آن زباني است كه نگارنده كتاب برگزيده است چنان فخيم و آراسته به آرايه هاي سنتي نگارش در فرهنگ ماست كه كار فهم مقصود اصلي را براي خواننده غيرمتخصص دشوار و البته گاه ناممكن مي كند. اين زبان، كه تركيبي البته عالمانه از فارسي و عربي است، در برخي فرازهاي كتاب تا جايي پيش مي رود كه مرزهاي هر دو زبان را درهم تركيب مي كند و از قواعد و ساختارهاي هر دو زبان در بيان مقصود نگارنده بهره مي جويد. شايد به همين دليل است كه نكات ارزنده و آموزنده اي كه در مقدمه و فصل نخست كتاب، به غايت اجمال، آمده است، چنان در پرده زبان كتاب محو مي شود كه در برخي موارد از كانون توجه خواننده به دور مي ماند. مقدمه كتاب فصلي است در باب نسبت ميان فلسفه و دين و شرحي است بر آنچه تاكنون فيلسوفان و متكلمان در اين باره نگاشته اند. پس از نگارش اين مقدمه است كه نگارنده ادوار فلسفه در حوزه اسلامي را برمي شمرد و به شرح بخشي از آنكه مدنظر اوست در سراسر كتاب مي پردازد. ادوار فلسفه در تاريخ اسلام بنابه نظر مولف چنين است: آغاز ترجمه، نضج ترجمه، ظهور فارابي، ظهور ابن سينا، تهافتات، فترت، ظهور صدرالمتالهين، دوران اساتيد واسطه، ظهور آخوند ملاعلي نوري، حكماي اربعه و تلاميذ حكماي اربعه و تلاميذ آنان. هر كدام از فصل هاي بعدي كتاب شرح يكي از دوران هاي فلسفي اي است كه با ظهور صدرالمتالهين آغاز مي شود. روش نويسنده در نگارش فصول بدين ترتيب است كه ابتدا شرحي از زندگي و احوالات فيلسوف مورد نظرش مي دهد و پس از بررسي اقوالي كه در آثار مختلف درباره متفكر موردنظر ذكر شده است به مذهب، مبدعات، آثار و حتي موافقان و مخالفان فيلسوف مذكور مي پردازد. استفاده دقيق نويسنده از منابع موجود در اين زمينه كه در برخي موارد با ذكر خاطرات و شنيده هاي شخص مولف نيز همراه مي شود، گرچه درك مفاهيم اصلي را براي خواننده مبتدي مشكل مي كند، اما زمينه اي براي بررسي تطبيقي احوالات و افكار فيلسوفان و درك موقعيتي كه در آن روزگار مي گذرانده اند را فراهم مي آورد. ترسيم نمودارهاي ساده براي ذكر انساب فكري هر كدام از اين متفكران هم جمع بندي خلاصه اي از هر آنچه در طول فصل ذكر شده فراهم مي آورد. براي مثال خواننده با مطالعه صفحه 98 كتاب درمي يابد كه آخوند ملاعلي نوري شاگرد آقا محمد بيدآبادي و او شاگرد قطبالدين محمد نيريزي و او شاگرد شاه محمد دارايي و او شاگرد شيخ علي بن سلمان بحراني و او شاگرد شيخ بهايي و او شاگرد مولي عبدالله يزدي و او شاگرد جمال الدين محمود و او شاگرد بلافصل محقق دواني بوده است. معمولا نگارش كتابهايي از اين دست حاصل فعاليتي گروهي است كه به دلايل مختلف در كشور ما از زمينه و سابقه چنداني برخوردار نيست. شايد اگر كتاب تاريخ حكما و عرفان متاخر توسط يك گروه از محققان و پژوهندگان نگاشته مي شد، نه تنها به تعداد بيشتري از متفكران و انديشمندان پس از ملاصدرا پرداخته مي شد، در مورد همين متفكران نيز اطلاعات و داده هاي بيشتري جمع آوري و ذكر مي شد و از منابع بيشتري نيز بهره برده به مي شد هر حال اين كتاب مي تواند مقدمه اي براي آن پژوهش ها باشد.