Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811013-59416S1

Date of Document: 2003-01-03

آن ها شش نفر بودند مريم افشنگ ستاره _ مينوفر عكس: محمدرضاشاهرخي نژاد از راست: علي ندايي بهنام، كامراني علي، ذاكري احمد، وكيلي! جمشيد،، حق شناس مهرداد محبعلي نگارخانه لاله هفته گذشته نمايشگاهي با همكاري شش نقاش ايراني در شش روز برپا كرد اين نمايشگاه بدون هيچ اثر از قبل كشيده شده اي و با ديوارهاي خالي از تابلوهاي نقاشي برگزار شد. احمد وكيلي، علي ندايي، علي ذاكري، مهرداد محبعلي، بهنام كامراني و جمشيد حق شناس هنرمندان برگزار كننده اين نمايشگاه بودند كه براي اولين بار در تهران تابلوهاي خود را از زمان افتتاح نمايشگاه و در حضور بازديدكنندگان كشيدند. با اين گروه به گفت وگو نشستيم. زماني كه دوستان پيشنهاد نمايشگاه را دادندمن مشكوك بودم كه آيا دستاوردي خواهد داشت يا؟ نه بعد از نمايشگاه افسوس خوردم كه اي كاش جزء نقاشان نبودم و مي توانستم هر روز پشت سريكي از بچه ها بايستم و كاركردنشان را نظاره كنم آيا * در مورد روند شكل گيري نمايشگاه تصميم گيري شد يا به صورت اتفاقي دور هم جمع؟ شديد محب علي: فكر كرديم كه چگونه مي توانيم روند شكل گيري آثار را به نمايش بگذاريم. طبيعتا چندين جلسه برگزار شد تا درباره شكل ارائه به نتيجه رسيديم. در نهايت تصميم گرفتيم كه به صورت كارگاهي فعاليت كنيم و هيچ چيز براي نمايش وجود نداشته باشد و نقاشي همان جا خلق شود. درباره * مضمون كار هم صحبتي؟ شد محب علي: به توافق رسيديم كه آزاد باشد. فكر * نمي كنيد اين آزاد بودن باعث چنددستگي آثار شده؟ بود محب علي: در ذات نمايش موجود بود. چه اشكالي؟ دارد ندايي: به نظر من اين تفاوتي كه وجود داشت جزء ويژگي نمايشگاه بود. من معتقدم كه نقاشي به تعداد چهره هاي مختلف مي تواند متفاوت باشد. هر كسي داراي جهان بيني خاص خودش است. شايد به اشتراك ها بايد اشاره كرد. مهم ترين اشتراك، آفرينشي بود كه براي همه اتفاق مي افتاد. ديگر اين كه همه ما فيگوراتيو كار مي كنيم و در نمايشگاه مخاطب مي توانست واقعيت را از زاويه ديدهاي مختلفي ما ببيند فكر مي كنيم اين اختلاف جزء جذابيت هاي نمايشگاه بود. ذاكري: شايد اگر فرم نمايشگاه فرق مي كرد، حق با شما بود. ولي اين بار به جاي نقاشي خود نقاش به نمايش گذاشته شده بود و به نوعي از خودش دفاع مي كرد. چرا كه در رسانه ها هميشه نقاش را موجودي بيمار و خاص نشان مي دهند. اين نمايشگاه، نمايش درگيري نقاش با اثرش بود. علت اين نمايش چه؟ بود چرا كه نوآوري نبود. در گذشته شاهد چنين نمايشگاه هايي بوديم. ذاكري: من در طول دوران دانشجويي خودم هرگز نقاشي را هنگام كار كردن نديدم. خودم زمان برپايي نمايشگاه به اين نتيجه رسيدم كه بايد مهرداد را موقع كار كردن ببينم تا اين كه هميشه تنها آثارش را ببينم. زماني كه دوستان پيشنهاد نمايشگاه را دادند، من مشكوك بودم كه آيا دستاوردي خواهد داشت يا؟ نه بعد از نمايشگاه افسوس خوردم كه اي كاش جزء نقاشان نبودم و مي توانستم هر روز پشت سر يكي از بچه ها بايستم و كاركردنشان را نظاره كنم. ندايي: تضاد دو نفر براساس نوع انديشه شان است. اين شش نفر گرچه از لحاظ ظاهري با يكديگر متفاوتند ولي از نظر انديشه به يكديگر شبيه هستند و اين جذاب بود. پس * به نوعي كارتان گروهي؟ بود ندايي: صددرصد. از * همديگر تاثير؟ مي گرفتيد نه. ولي اين نمايشگاه برعكس تمامي نمايشگاه ها، افتتاحيه اش روز آخر همه بود چيزش برعكس بود. تاثير * اين كار روي گروه چه؟ بود شايد در مورد مخاطب صحبت مي كنيد. در مورد خودتان چگونه؟ بود حقيقت شناس: ما در فضايي كار كرديم كه حتي براي خودمان معمول نبود. اين يك انرژي متفاوتي است يعني ما مجبور بوديم تمام ذهنيت و ايده هاي خودمان را جمع كنيم. وقتي كارها را به كارگاه بردم احساس كردم كه اين آثار با يك انرژي ديگري نقاشي شده است. فراغ بال وجود نداشته و زير فشار نمايشگاه اين آثار خلق شده در است واقع پشت صحنه يك رويداد به نمايش در آمد. ما در آن جا شروع كرديم، ادامه داديم و كار را تمام كرديم. حالا به پايان رسيد يا نه، نمي دانم. آيا * به صورت في البداهه كار كرديد يا از اندوخته هاي سال هاي گذشته بهره؟ برديد محب علي: براي من آن جا اتفاق افتاد. موضوعي كه براي من به وجود مي آيد، آن قدر با آن كلنجار مي روم تا زبان بيان اش را پيدا كنم. اما موضوع درون نمايشگاه شكل نگرفت بلكه زبان بيان اش را پيدا كردم. ذاكري: در نمايشگاه بايد از حيثيت خودم يا نقاشي دفاع روز مي كردم اول با اتودي از پيش تعيين شده براي كار آمدم، ولي نتوانستم. بنابراين خودم را سپردم به فضاي في البداهگي، كه در نقاشي كودكان با آن درگير شدم، از موسيقي استفاده كردم و به كار پرداختم. من در اين نمايشگاه به اين نتيجه رسيدم كه بين كار ديداري و في البداهگي تناقض وجود دارد و اين درس بزرگي براي من بود. قبل * از اين كه با آقاي ندايي صحبت كنم بايد بگويم كه، به نظر من، كارهاي آقاي ندايي ادامه همان روند قبلي بود. ندايي: من دو سالي است كه درگير شاهنامه هستم البته نه عين به عين شاهنامه. طراحي هايي كه انجام دادم اولين تجربه اي بود كه تا به حال روي بوم كرده بودم. ضمن اين كه بدم نمي آمد توانايي ام در طراحي روي بچه ها تاثير بگذارد. البته در كشور ما بين تعريف طراحي و نقاشي هميشه بحث بوده نقاش است بعضي اوقات در خصوص موضوع و گاهي هم در مورد موقعيت موضوع در كار فكر مي كند. پيش طرح هايش را مي زند كه در واقع تراوشات ذهني اش است در نهايت به يك تصميمي مي رسد كه اجرا مي شود كه نقاشي است. در * واقع وحدانيت پيدا مي كند. ندايي: بله. من براي كار سه لت بزرگ پيش طرح داشتم ولي براي كار مرگ آرش هيچ طرحي نداشتم. از مرگ اش شروع كردم ولي بعد به اين نتيجه رسيدم كه چرا؟ مرگ يك درجه تخفيف قائل شويم. چرا عين به عين شاهنامه را كار كنم. موضوع مرگ آرش از نمايشگاه برايم شروع شد و هنوز دارم در موردش فكر مي كنم. آقاي * حقيقت شناس كارهاي شما كمي متفاوت تر بود. موضوع اصلي من سفر كردن است. در اين مسافرت چه اتفاقي مي افتد، نمي دانم. در طول مدت كار به هيچ چيز فكر نمي كنم و ايجاد حركت برايم اهميت دارد. البته قبل از شروع نمايشگاه به دفترچه هايم نگاه كردم و به اين نتيجه رسيدم كه نقاشي ساده است، پرداخت است كه كار را پيچيده مي كند، نه يك موضوع پيچيده. من سعي كردم تمام چيزهايي را كه مي دانم تخريب كنم و اگر فرقي كرده، نتيجه اين تصميم است. آقاي * كامراني شما؟ چطور فكر اوليه در حد فضاي اوليه يكي بود از شاگردان شكلاتي آورده بود كه زرورق طلايي داشت، من از همان زرورق استفاده كردم يعني از اتفاقات فرار خيلي نكردم از ما عيني كار نمي كنيم و قبل از نمايشگاه سعي كردم فضاي آن جا را تصور كنم چرا كه من تنهايي كار مي كنم و مي دانستم كه آن جا شلوغ است. اين تمرين براي اين بود كه كمي آماده شوم. فكر مي كنم بزرگ ترين مزيت اين نمايشگاه احياي رسانه نقاشي بود و نشان دادن اين نكته كه نقاشي زنده است. ندايي: تفاوتي وجود دارد بين تفكر ما نسبت به نقاشي با آن طرف مرز. آن ها نقاشي را درياي بيكراني مي دانند كه هر كسي لب ساحل به اندازه وسع خودش از آن بهره مي برد يا شنا مي كند و مخاطبي هم وجود دارد كه از آبتني كردن اين افراد لذت مي برد و آن ها را نظاره مي كند ولي ما از نقاشي فاصله نمي گيريم و همان گونه به آن نگاه مي كنيم كه به ما آموخته اند و من فكر مي كنم نكته جالب اين نمايشگاه شكستن اين قانون بود. محب علي: من فكر كنم بايد درباره آن چيزي كه اتفاق افتاده صحبت كنيم تا آن چيزي كه بايد مي شد. تاثيراتي كه اين اتفاق باعث آن ها شد بايد بررسي كرد. * خب، شما فكر مي كنيد چه تاثيراتي؟ داشت دو تاثير داشت. تاثيري كه روي ما گذاشت و بچه ها هم اشاره كردند و در واقع انرژي اي كه بر فضا حاكم بود و ديگري استقبالي بود كه صورت گرفت. براي مخاطب بارها شعف و كلافگي به وجود آمد. چه * دليلي باعث شد كه اين شش نفر دور هم جمع؟ شوند حقيقت شناس: من فكر مي كنم پنج سال پيش ما مي خواستيم خودمان را به ديگري ثابت كنيم در حالي كه در حال حاضر مي خواهيم آنچه را كه به ذهنمان مي رسد به ديگري انتقال دهيم. حالا فرقي نمي كند كه پيش چند نفر باشيم. بيننده هاي ما جلوي يك كتيبه قرار نگرفتند بلكه در جريان آغاز و پاياني قرار جذابيت گرفتند يك فيلم نه به ابتداي آن است و نه به انتهايش بلكه به روند فيلم است. ذاكري: ما سعي كرديم فضاي نمايشگاه را تغيير بدهيم. مخاطب نمايشگاه هم علاقه مند شده بود. قصد ما اين نبود كه اين گونه نمايشگاه ها را رايج كنيم ولي مي خواستيم به فضاي رايج ارائه كارها شوك وارد كنيم. مطلبي مي خواندم درباره طراحي. نويسنده طراحي را به تيرانداز تشبيه مي كند و مي گويد كه يك تيرانداز نبايد فقط به هدف نگاه كند، بلكه بايد ببيند كه تير از چه مسيري به هدف مي خورد. اين نگاه به پروسه شكل گيري اثر براي مخاطب مهم بود. من تاثير انرژي را كه در نمايشگاه حاكم بود كاملا بر مخاطب احساس كردم. ندايي: به نكته اي اشاره كنم. چندي قبل نمايشگاهي داشتم در گالري شيو. روي پوستر شعري از ويليام بازيوس نوشته بود. آقايي اعتراض كرد كه ما حافظ و سعدي را داريم. چرا از شعر بيگانه استفاده؟ كرديد و من گفتم اشكال كار من و شما اين است كه فكر مي كنيم حافظ فقط متعلق به ما است. در روزگاري كه انسان جهان شمول مي شود اين يك نقيصه است. من فكر مي كنم ونجليز فردوسي را حماسي تر و بهتر فهميده است و پنجاه درصد كار من تحت تاثير موسيقي ونجليز شكل گرفت. كامراني: من فكر مي كنم قضيه را از يك طرف ديگر هم بايد ديد و آن هم جنبه سرگرمي نمايشگاه است. صرف نظر از بحث ها و ژست هاي روشنفكرانه كه معمولا هنرمندان به آن دچار هستند، اين نمايشگاه به شدت معمولي و سرگرم كننده بود و اين راز موفقيت اش است. در فضايي كه رسانه ها دلزده و تكراري عمل مي كنند يك چيز خاص چقدر شعف برمي انگيزد. اين نمايشگاه اين ويژگي را داشت كه بيننده را از پاي تلويزيون، ماهواره و اينترنت بلند كند و به نمايشگاه بكشد. موزه هاي ما به اين دليل بازديده كننده ندارد كه فقط موزه هستند و مكان هاي تفريحي در كنارشان وجود هر ندارد كجا كه پاتوقي به وجود آمده از ربع رشيدي گرفته تا كافه نادري، اتفاقي در هنر به وجود آمد. ما اين پاتوق هنري را نداريم. در تمامي نمايشگاه ها بيننده زماني مشخص را براي ديدن آثار در اختيار دارد ولي در اين نمايشگاه هر وقت خسته مي شد با دوست اش صحبت مي كرد و يا به سراغ نقاش ديگري مي رفت. آقاي * حقيقت شناس در بين صحبت هايشان از اثر هنري به عنوان كتيبه نام بردند. من اين حرف را قبول ندارم چرا كه هميشه هنرمند در دسترس البته نيست با دانستن زندگينامه و تفكرات هنرمند بهتر مي تواند با كار ارتباط برقرار كرد. ولي خود اثر را نمي توان ناديده گرفت. حقيقت شناس: علم باستانشناسي از يك شي كوچك، مواردي را بيرون مي كشد كه هر ذهني قائل به تشخيص اش نيست. متاسفانه جامعه ما آن ذهن كنكاش گري را ندارد يا فراموش كرده كه مي تواند داشته باشد. در اين نمايشگاه سعي شد اين جنبه مورد توجه قرار بگيرد نه اين كه بگوييم اين كتيبه ارزشمند است يا؟ نه بلكه اين كتيبه توسط انساني به وجود آمده كه نظري دارد و مي تواند نظرش را به جامعه منتقل كند. معمولا مردم نمي دانند كه مردم مي توانند صاحب اثري باشند و اثر مي تواند روي زندگيشان تاثير بگذارد. ندايي: متاسفانه جوان امروز بيشتر دوست دارد پوستر مايكل جكسون و ديويد بكهام را به ديوار بزند تا يك اثر هنري را. دليلش هم اين است كه نقاشي معاصر با انجماد مواجه شده است و در مخاطب هيچ انگيزه اي به وجود نمي آورد و دليلش هم اين است كه بين اثر هنري و مخاطب، نقاش وجود ندارد. ذاكري: من داشتم به حرف شما فكر مي كردم، درست است. زماني مي رسد كه هنرمند ديگر وجود ندارد و در آن زمان چگونه مي توان به تفكرات هنرمند پي متاسفانه برد در كشورهاي جهان سوم هيچ وقت هنرمند به جامعه اش شناسانده نمي شود. در كشورهاي ديگر درست است كه هنرمند مرده است ولي كتابهايي كه از او به جاي مانده مخاطب را به درك بهتر از اثر، راهنمايي مي كند. ما با عدم اين موضوع در ايران مواجه هستيم. شايد اين نمايشگاه واكنشي نسبت به اين مسئله بود.