Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811012-59411S1

Date of Document: 2003-01-02

دو روز در ناو هواپيمابر جاناتان آلتر بايد مي توانستم خود را با آنچه اتفاق مي افتاد وفق دهم. اينكه روي عرشه يك ناو هواپيمابر در خليج فارس چون يك دريادار از شما استقبال كنند چيزي نيست كه هر روز اتفاق بيفتد اما زماني كه من روي عرشه اين ناو فرود آمدم اين اتفاق براي من افتاد، نقطه آغاز اقامت دو روزه من در ناو هواپيمابر يواس اس كانستليشن، كه اكنون به نقطه تماس ناوگان ارتش ايالات متحده در حاشيه آبهاي عراق بدل شده است. پس از سفر يك ساعته از بحرين با هواپيماي Cod بر فراز ناو هواپيمابر فرود آمديم. Cod هواپيماي ملخ دار افسانه اي و قديمي اي است كه از آن براي جابه جايي ديداركنندگان از اين ناو و انتقال نامه ها استفاده مي شود. هنگامي كه سيستم ترمز اضطراري وسيله اي ] كه براي كوتاه كردن زمان و فاصله مورد نياز توقف هواپيماها بر روي ناوهاي هواپيمابر تعبيه [شده پس از فرود هواپيما با سرعتي در حدود دويست كيلومتر بر ساعت بر روي باند فرود ناو وارد عمل شد شتابي معادل 2 جي را متحمل شدم. ما با دست هايي كه محكم بر روي دسته صندلي ها مي فشرديم و صندلي هايي كه به حالت عمودي درآمده بودند چنين فشاري را تحمل كرديم. سپس در پشتي هواپيما باز شد و يك نفر من و همسفرم، كه گزارشگر دفتر اندونزي آسوشيتدپرس بود را با چهره اي گرفته و بي تفاوت خطاب قرار داد. اول همسفرم از هواپيما خارج شد و به دنبال او، من قدم به عرشه كانستليشن گذاشتم. ما در حالي قدم به عرشه گذاشتيم كه دو رديف از تفنگداران دريايي به علامت احترام به ما سلام نظامي دادند. من به آنها لبخند زدم و براي آنها دست تكان دادم همان طور كه بيل كلينتون قبل از آنكه فراگيرد چطور بايد سلام نظامي داد به احترام نظاميان واكنش نشان مي داد. نمي دانم چطور اما من اين استقبال شگفت آور و به يادماندني را كه از آخرين سفرم به يك ناو هواپيمابر در اواسط دهه هشتاد به خاطر داشتم، فراموش كرده آيا بودم اين استقبالي استاندارد براي همه كساني است كه از اين ناو ديدار؟ مي كنند خب، تصور نمي كنم اين طور سرهنگ باشد جان ميلر، افسر فرمانده تفنگداران حاضر بر عرشه كانستليشن با نگاهي متعجب انتظار مرا مي كشيد. هنگامي كه دستم را به سوي او دراز كردم، سلام كرد و پرسيد: شما كي؟ هستيد او انتظار مسافري به واقع معروف و شناخته شده را مي كشيد. قرار بود يك دريادار استراليايي براي ديداري از كانستليشن به ناو بيايد هر چند كه من هيچ گاه در مورد سفر او چيزي نپرسيدم. كانستليشن 41 ساله نيروي محركه اش با موتوري با سوخت متعارف تامين مي شود و آخرين دوره ماموريت خود را پشت سر مي گذارد. قرار است بهار سال آينده ميلادي ( ) 2004 اين ناو براي هميشه بازنشسته شود. يك دليل كنار گذاشتن اين ناو اين است كه كانستليشن پيرتر از آن است كه براي بازسازي اقامتگاه هاي تفنگداران و ساخت حمام هاي ويژه بانوان در آن پول صرف كرد و به همين دليل و برخلاف ناوهاي جديد در اين كشتي تنها چند افسر زن به خدمت مشغولند. اين ناو كه زماني توسط رونالد ريگان نور چشم آمريكا نام گرفته بود اكنون نقشي را در خليج فارس بر عهده گرفته كه ارتش از آن تحت عنوان اعمال قدرت عليه عراق ياد مي كند. خلبانان جنگنده هاي اف 14 و اف 18 مستقر بر روي اين ناو در طول شبانه روز از محدوده پرواز ممنوع در جنوب عراق محافظت مي كنند. هر دو شبي را كه من در اين ناو و در اتاقي مشترك با كارمند فلسطيني يك شبكه تلويزيوني سر كردم احساس مي كردم تمامي شب جت ها در حال فرود آمدن بر فراز سر ما واقعا هستند چنين بود. آنچه چندان هم در اين ناو يك راز نبود اين واقعيت بود كه جنگ عليه عراق از مدت ها قبل عملا آغاز شده است. در واقع سال ها بود كه جنگ عليه عراق در جريان بازي بود در جنوب عراق اين گونه به پيش مي رود: خلباناني كه در حال محافظت از منطقه پرواز ممنوع هستند واحدهاي ضدهوايي عراق را شناسايي مي كنند كه معمولا هيچ گاه آتش شان از افق نمي گذرد (البته به استثناي هواپيماي بدون سرنشيني كه اواسط ماه دسامبر سرنگون شد ).چنان كه هواپيماها در معرض خطر جدي و فوري اي قرار نگيرند بي آنكه به پدافند هوايي عراق پاسخ دهند منطقه را ترك مي گويند. بعدا اين خلبانان يا سايرين باز مي گردند تا هر واحد كنترل و فرماندهي پدافند هوايي عراق كه شناسايي شده را هدف قرار دهند. تعدد اين عمليات ها هيچ روند ثابتي نداشته است. طي دو روزي كه من در كانستليشن بودم تعداد اندك عمليات هوايي بر فراز جنوب عراق از اين واقعيت حكايت داشت. اما بعضي روزها رويارويي هواپيماهاي آمريكايي با واحدهاي پدافند عراق به پنجاه مورد بالغ مي شود. نتيجه حملات به واحدهاي كنترل و فرماندهي پدافند هوايي عراق اين است كه چنان كه جنگي واقعي آغاز شود، ايالات متحده به طور چشمگيري توانايي مخابراتي ارتش عراق در جنوب اين كشور را كاهش داده است و صدام با چشماني نيمه بسته به جنگ آمريكا خواهد آمد. حدود پنج هزار تفنگدار و خدمه هوايي از جمله 72 خلبان حاضر بر عرشه كانستليشن ناوي كه اواسط ماه دسامبر به خليج فارس آمد دستوراتي را در مورد احتراز از شايعه پراكني و اظهارنظر شخصي در مورد آغاز جنگ دريافت داشته اند اما آنها اكنون مي دانند كه جنگ در راه است و حوادث در حال تكوين، مبين اين واقعيت است كه قرار است آنان سهم نيروي دريايي در اين جنگ را بپردازند. از سرهنگ ميلر پرسيدم آيا آنچه بر عرشه ناو اتفاق مي افتد به دليل از راه رسيدن فصل نمايش است و ] آن را بايد پيش زمينه جنگ با عراق [دانست اما ميلر توضيح مي دهد هر آنچه بر روي عرشه اتفاق مي افتد براساس روال عادي جريان امور در كانستليشن است و آنها خود را براي نمايش نهايي آماده مي كنند. فرقي نمي كند كه ما جنگي تمام عيار يا صرفا مناقشه اي نه چندان گسترده پيش رو داشته باشيم اما در هر حال دشوار است انسان تحت تاثير آمادگي افرادي كه من ملاقات كردم، قرار در نگيرد طول مدتي كه من در ناو هواپيمابر كانستليشن بودم ژنرال ريچارد مايرز رئيس ستاد مشترك ارتش ايالات متحده براي ساعاتي به اين ناو آمد كه برخي از آجودان هايش او را همراهي مي كردند. از تكرار اين عبارت از سوي مايرز، كه جنگ احتمالي با عراق را نبردي اشتراكي توصيف مي كرد دچار شگفتي شده بودم. اين پيامي بود كه بسياري از افسران به كرات آن را تكرار مي كردند و نهايتا اين عبارات بود كه مرا متقاعد كرد ارتش آمريكا طي ساليان اخير به مراتب بيش از آنكه براي ما متصور باشد متحول شده اكنون است ديگر اثري از رقابت هاي قديمي نيروي هوايي، دريايي و زميني با يگديگر نيست و به يمن سيستم ارتباطي ويژه مايكروسافت كه سه سال پيش در اختيار ارتش گرفت، انقلابي در سيستم هاي ارتباطي ارتش به وقوع پيوسته است. مزاياي ارتباطات بهتر حتي به نفع آناني كه چندان دوست ما نيستند، تمام شده است. دريادار كاستلو، فرمانده ناو يك روز قبل از ورود ما به ناو را به ياد آورد كه يك كشتي تجاري در خليج فارس غرق شده بود و در نتيجه آن نه ايراني در امواج دريا گرفتار آمده بودند. يك كشتي لهستاني درخواست استمداد و كمك كشتي مذكور را دريافت كرده و با يك كشتي استراليايي كه در نزديكي محل حادثه بود تماس برقرار كرده بود كه آنها هم پيام را به كانستليشن منتقل كردند. نهايتا هليكوپتري براي نجات ايرانيان اعزام شد. بر عرشه كانستليشن هر شب حدود يك صبح به خواب مي رفتم و شش صبح با صداي مارش بيدارباش و زماني كه اكثر خدمه از خواب برمي خواستند، بيدار مي شدم. افسر هماهنگ كننده اي كه مسئوليت هدايت و مراقبت از خبرنگاران را بر عهده داشت با آرامش و خوشرويي تمام ما را راهنمايي مي كرد و سعي داشت مانع از گم شدن ما در بيش از پنج و نيم هكتار راهروها و گذرگاه هاي داخلي ناو شود. يك روز بعدازظهر به يكي از هم كلاسي هاي برادرم سرگرد مت رايت برخوردم كه مرا با خود به يك تور ويژه ديدار از نقاط مختلف ناو برد، جاهايي كه افسر هماهنگ كننده ما هرگز جرات نداشت به آن نقاط قدم بگذارد. در اين كشتي رايت شليك كننده است، كسي كه مسئوليت كنترل و هدايت كاتاپولت ها سيستم هاي ] كمك [پيشرانه را بر عهده دارد. هنگامي كه ساعات كاري او تمام مي شد مرا به روي عرشه و به نزديكي باند پرواز، به فاصله كمتراز سه متري جايي كه هواپيماها سفر خود به آسمان را آغاز مي كردند، مي برد. باد با سرعت زيادي مي وزيد. ناوهاي هواپيمابر معمولا در خلاف جهت باد حركت مي كنند تا از سرعت هواپيماهايي كه بر روي عرشه فرود مي آيند كاسته شود. به ناگاه تصميمي گرفتم كه به نظر خودم يكي از عجيبترين و جسورانه ترين تصميمات عمرم بود. بر آن شدم تا جلوي باند پرواز هواپيماها پيش بروم و كم مانده بود به پايين سقوط كنم. جليقه اي كه به تن داشتم، جليقه اي كه همه كساني كه روي عرشه حضور دارند بايد به تن داشته باشند طوري طراحي شده كه اگر كسي از خط هشدار 30 متري جلوي باند عبور كند اتاق فرمان را مطلع مي كند و در همين حال يك فروند اف 18 از نزديكي من عبور كرد و به سوي اقيانوس بال گشود. صحنه اي كه هيچ گاه فراموش نخواهم كرد. ديري نپاييد كه نوبت ما شد تا به سوي خليج فارس پرتاب شويم. Cod بار ديگر به انتظار ما نشسته بود اما اين بار هيچ كس با سلام نظامي ما را مشايعت نكرد. من در كنار يك پنجره نشستم و سفير روسيه در بحرين در كناره پنجره مقابل قرار گرفت. هنگامي كه شليك كننده دست خود را به علامت حركت بالا برد بر صندلي هاي خود فشرده شديم و باند پرواز با سرعت دور از ذهني از نظرها محو شد. ناو كانستليشن با اوج گيري ما به هوا براي لحظاتي در نور خورشيد درخشيد و سپس از آن از ديدگان محو شد. منبع: نيوزويك