Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811012-59407S2

Date of Document: 2003-01-02

ادبيات محافظه كاران و اصلاح طلبان سيد مصطفي تاج زاده . گفتمان 1 اصلاح طلبان مبتني بر حق انسان در حاكميت بر سرنوشت خود و نيز حق برخورداري از صلح، عدالت و آزادي است و چون آن را با اسلام سازگار مي بينند و نياز امروز و جهان ارزيابي مي كنند، به همين دليل، ادبياتشان دفاع از مفاهيم و واژه هايي همچون مردم سالاري، نهادها و جامعه مدني، تكثرگرايي، احزاب مستقل، مطبوعات منتقد، حقوق و آزادي هاي مدني و سياسي شهروندان، حاكميت قانون، هيات منصفه، پاسخگو شدن قدرت، محدود بودن قلمرو حكومت، مالك و حاكم بودن ملت، چرخش مسالمت آميز نخبگان، نوانديشي و روشنفكري ديني، عقل جمعي، مشاركت و رقابت سياسي، انتخابات آزاد و عادلانه، مدارا، به رسميت شناختن ديگري و تاكيد بر صلح، تفاهم گفت وگو، و.. دفاع از آن هاست. گفتمان 2 محافظه كاري عمدتا به آن دسته از مفاهيم واژه هاتمسك مي جويد و آن ها را تئوريزه مي كند كه به گفتمان اقتدار حكومت و تكليف ملت نزديك است و جوهره يا نتيجه آن تمركز و افزايش هر چه بيشتر قدرت در حكومت، بي اعتمادي به آگاهي مردم، بدبيني به آزادي هاي سياسي و حتي مدني شهروندان، سوءظن به حقوق بشر و دموكراسي، نگراني از رشد احزاب و مطبوعات مستقل، ارائه تعاريف مضيق از جمهوريت، محدود كردن حق مشاركت و رقابت سياسي مردم، نفي كانون ها و نهادهاي مدني مستقل و قدرتمند، نفي اتكاي حكومت به راي مردم، ترويج خشونت و جنگ، تكيه بر عواطف غيرت و احساسات ديني شهروندان (به جاي تكيه هم زمان بر بصيرت و ايمان ) بدبيني، به ديگري و... است. هر 3 دو گرايش به اقتباس از تجربيات تمدن جديد معتقدند اصلاح طلبان قرائت مردم سالار را با اسلام سازگار يافته اند و محافظه كاران روايت قدرت مدار و تمركزگرا را با دين متلائم ديده اند. بنابراين تعجب ندارد اگر هم و غم بعضي صاحبنظران محافظه كار، اثبات ناسازگاري اسلام با دموكراسي باشد. همين 4 تقسيم بندي درباره استفاده از تجربيات نظام ها و ملل ديگر جهان نيز كم و بيش صادق است. مثلا تلقي محافظه كاري از شوروي سابق حاكميت حزب واحد و از چين فعلي، الگوي سركوب دانشجويان و دستگيري ناراضيان سياسي و اعدام مديران را جالب و عبرت آموز ارزيابي مي كنند و به ساير سياست ها و برنامه هايي كه موجب پيشرفت آن دو كشور در عرصه هاي علمي و فني و اقتصادي شده است، عملا توجه ندارند. علاوه بر آن فروپاشي شوروي را ناشي از توطئه هاي آمريكا مي خوانند. حال آن كه اصلاح طلبان معتقد به استفاده از تجربيات شوروي سابق و چين فعلي هستند و در اين زمينه به دستاوردهاي علمي و فني و اقتصادي هر دو به ديده احترام مي نگرند، اما از منظر ساخت و عملكرد سياسي و نقض حقوق و آزادي هاي مدني و سياسي منتقد هر دو رژيم هستند. به علاوه علت اصلي فروپاشي شوروي سوسياليستي را، نه عامل خارجي و توطئه غرب و آمريكا كه هفتاد سال عليه آن نظام ادامه داشت، بلكه علل داخلي از قبيل سركوب آزادي هاي سياسي و بعضا اجتماعي شهروندان، عميق شدن فاصله دولت _ ملت، فقدان نهادهاي مدني، سياست هاي غلط در برخورد با اقوام و... ارزيابي مي كنند. براي 5 فهم بهتر ادبيات و نگاه هر دو گرايش توجه به تريبون هاي آنان مفيد است. براي مثال در رسانه هاي محافظه كاري گاندي حضور جدي ندارد، زيرا بسياري از آنان نظريه نفي خشونت را در نهايت به سود سلطه جهاني تحليل مي كنند. گفتمان غالب آنان در حال حاضر به جاي ميزان بودن راي ملت و حق تعيين سرنوشت در انتخابات آزاد و عادلانه شهروندان، بيشتر ضددموكراتيك است. اين كه امروز محافظه كاران ديدگاه كساني را كه به ضديت با دموكراسي و حقوق شهروندي معروفند، رسمي ترين، علمي ترين و يقيني ترين تفسير خوانده مي شود، به همين دليل است.