Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811012-59401S1

Date of Document: 2003-01-02

تحليل گفتمان در پژوهش روش هاي پوزيتيويست منطقي معنا رابه سطح رفتار تنزل داده ارتباط ميان ايده و عمل را انكار كرده است اين مشكل اساسي باعث ناديده گرفتن انديشه به عنوان مولفه اساسي در ايجاد رفتار شده است فرض كنيد كارمند يك بانك، دانشجوي يك دانشگاه و يا بازرس يك اداره هستند و ناگهان بنا به هر علتي كار و موقعيت خود را از دست مي دهيد. به نظر شما ذهن تان در مقابل اين واقعيت چگونه عمل خواهد؟ كرد شما ممكن است بسيار خوشبينانه از كنار اين مسئله بگذريد و به فكر كاري جديد باشيد، يا بسيار جدي به رفع مشكل و بازگشت به موقعيت سابق خود فكر كنيد و يا بسيار بدبينانه وضعيت فعلي را براي خود آنچنان مصيبت بار جلوه دهيد كه شما را تا مرز خودكشي و ياس از زندگي پيش ببرد. در هر يك از اين حالت ها طرز ديد و نوع تفكر شما ناشي از گفتمان هاي فكري متفاوتي است كه در ذهن هاي مختلف توصيف هاي متفاوتي از واقعيت را شكل مي دهد. تحليل اين نوع گفتمان هاي فكري كه امروزه اهميتي هم اندازه زندگي انسان يافته است، از مسائل اساسي روزگار ماست، و بي شك توجه و مداقه بسياري از انديشمندان و فيلسوفان متاخر را برانگيخته است. در همين زمينه، آنچه پيش روي داريد، متني مختصر شده از سخنراني دكتر سيد محسن فاطمي، استاد روانشناسي دانشگاه پنسيلوانياي آمريكا است كه چندي پيش در هفته پژوهش با عنوان تحليل گفتمان و ارتباط آن با پژوهش هاي علوم انساني در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي ارائه شده است. اسماعيل رمضاني گريز از الگوهاي پوزيتيويستي و روي آوري به روش هاي كيفي در سال هاي اخير بسياري از فيلسوفان و دانشمندان علوم اجتماعي به نقد چارچوب پوزيتيويستي در علوم اجتماعي پرداخته اند. گريز از الگوهاي پوزيتيويستي يا اثبات گرايي منطقي (تحصل گرايي منطقي ) و تاكيد بر فهم و عمل در مقابل تكنيك و منطق، گرچه آهسته و كند، اما در حال شكل گيري در حوزه هاي تحقيق علوم اجتماعي است. درواقع يكي از عوامل مهم گريز محققان از روش هاي پوزيتيويستي در تحقيق و پژوهش به شكست خوردن اين الگوها در حوزه علوم انساني و اجتماعي باز مي گردد. در حوزه علوم انساني روش هاي پوزيتيويست منطقي معنا را به سطح رفتار تنزل داده، ارتباط ميان ايده و عمل را انكار كرده است. اين مشكل اساسي باعث ناديده گرفتن انديشه به عنوان مولفه اساسي در ايجاد رفتار شده است و حال آنكه انديشه و عمل در ارتباط تنگاتنگ با يكديگر معنا پيدا مي كنند. تلاش پوزيتيويست ها براي فهم مشكلات انساني با به كارگيري روش هاي تكنيكي اين مسئله را در هاله اي از ابهام فرو برده است. اين محققين اين گونه مي انديشيدند كه صرفا با به كارگيري دانش خود نسبت به مسئله مي توانند به حل مشكلات بپردازند. بنابراين موضوعات عملي را در ارتباط با به كارگيري تكنيك مناسب مي ديدند. نقد هابرماس در ارتباط باحضور جامعه مدرن در تميز بين عمل و تكنيك در همين راستا مطرح مي شود. بدين ترتيب گريز از چنين الگوي هايي زمينه اي را ايجاد كرد كه بسياري از محققان به روش هاي كيفي روي آورند و از روش هايي مثل تحقيقات مطالعات موردي ( Casestudy) و يا تحقيقات ميداني و عملياتي (research action) در تحقيق و پژوهش استفاده كنند. اما نكته مهم اينجا است كه متاسفانه حتي كساني نيز كه از الگوهاي پوزيتيويستي گريختند و به روش هاي كيفي در تحقيق روي آوردند، در بسياري از موارد هنوز در پارادايم هاي پوزيتيويستي فكر مي كردند و علي رغم اينكه از روش هاي كمي به كيفي و از الگوهاي پوزيتيويستي به غيرپوزيتيويستي روي آورده بودند و حتي در عمل از مصاحبه هاي باز و تحليل داده ها استفاده مي كردند، اما چون پارادايم هاي فكري آنها همان پارادايم هاي پوزيتيويستي بود در نهايت حتي با تغيير روش و تكنيك نيز همان راهي را رفتند كه الگوهاي پوزيتيويستي دنبال مي كرد. تحقيقات انجام شده روي اين موضوع نشان مي دهد كه يكي از دلايل بروز چنين مشكلي عدم توجه به زبان و نقش آن در تحقيقات بوده است. چرا كه قضاوت اساسي ميان روش پوزيتيويستي و روش مفسرانه در نگاه اين دو به زبان برمي گردد. زبان; ابزار ايجاد واقعيت در بسياري از الگوهاي پوزيتيويستي زبان به عنوان پديده اي تعريف مي شود كه نقش بازنمايي واقعيت را دارد يعني كار و نقش زبان در سايه اين الگوها بازنمايي آن چيزي است كه واقعيت ناميده مي شود. اين مدل تا اندازه زيادي تحت تاثير مدل دكارتي است كه در آن ارتباط بين مدرك و مدرك در گفتمان هاي خاصي مورد تحليل قرار مي گيرد، محققاني كه از الگوهاي پوزيتيويستي در پژوهش هاي خود استفاده مي كردند چنين مدل و مفهومي از زبان را در ذهن خود داشتند و از سوي ديگر محققاني كه از الگوهاي پوزيتيويستي روي گرداندند نيز بدون تغيير چنين برداشتي از زبان به تحقيقات كيفي روي آوردند. اين محققان روش ها و تكنيك هاي متفاوتي را در پيش گرفتند، اما از لحاظ الگوها و گفتمان هاي فكري با گروه سابق برابري داشتند. آنها متوجه اين موضوع نبودند كه اگر در تحقيقات كيفي نيز همچنان از مدل دكارتي استفاده شود باز كليت تحقيق در همان سمت و سوي الگوهاي پوزيتيويستي گام در برمي دارد حالي كه تنها راه برون رفت از اين جريان اين بود كه مفهوم و برداشت ما از زبان تغيير در كند واقع تغيير تفسير ما از زبان و اينكه زبان و ماهيت آن چيست مي تواند منظر ما را نسبت به تحقيق و روش ها، موضوعات و رويكردهاي آن تغيير دهد. از نظر كساني مثل هايدگر و هابرماس زبان صرفا ابزاري در جهت انتقال معنا نيست كه فقط نقش بازنمايي داشته باشد. بلكه ابزاري است كه ارتباط مستقيمي با ايجاد و ابداع واقعيت هاي اجتماعي دارد يعني زبان نقشي فراتر از فهم و درك موضوع مي يابد و صرفا براي اين از آن استفاده نمي شود كه ارتباط ما با موضوع را به صورت مدرك و مدرك مطرح در كند چنين مدلي ما با ايجاد واقعيت هاي اجتماعي براي خود و ديگران در انجام هر گفتمان دخالت مي كنيم و يا به عبارت ديگر هر گفتمان در عين اثبات نقش خود، مفهوم غيريت را نيز ايجاد خواهد كرد. به طوري كه زبان فراتر از ابزاري در جهت انتقال معنا قرار گرفته و در ايجاد و زايش واقعيت ها چه در سطح فردي و چه در سطح اجتماعي نيز نقش حساس و مهمي را ايفا مي كند. در اين معنا ما با خلق هر گفتمان ( Discourse) و هر جمله و گزاره اي كه به كار مي بريم به ايجاد واقعيت هايي هم براي خود و هم براي ديگران خواهيم پرداخت. به همين ترتيب اگر تجديد نظري در گفتمان صورت گيرد اين تجديد نظر به معناي خلق واقعيت هاي ديگر در بعد فردي و اجتماعي براي خود و ديگران خواهد بود. بنابراين زبان در ارتباط با تحقيق و پژوهش هاي ما و نوع تجلي آن در گفتمان ها، نقش بسيار اساسي و عمده اي را در تحقيق ايفا وقتي مي كند ما زبان را از يك سو در حل واقعيت هاي اجتماعي و از ديگر سو در ايجاد واقعيت هاي فردي دخيل دانستيم متوجه خواهيم شد كه زبان به عنوان يك پتانسيل از چه قابليت هاي وسيعي از نظر خلاقيت و زايش برخوردار است. به عبارت ديگر ما با تمركز روي اين معنا خواهيم دانست كه چقدر توجه به زبان و گفتمان هايي كه با توجه به اين برداشت از زبان ايجاد مي شوند، مي توانند در تغيير جهت مسائل اجتماعي و فردي ما نقش عمده اي داشته بدين باشند ترتيب زبان به ما اين قابليت را هم مي دهد كه بتوانيم واقعيت ها را توصيف مجدد كنيم و اين قابليت قابل استفاده نيست مگر در صورتي كه توانايي تجديدنظر در گفتمان هاي فكري خود را داشته باشيم. گفتمان نوين زمينه ساز پژوهش فعال همان طور كه هايدگر مي گويد ما اصولا در ارتباط با گفتمان هاي خود، آنها را مسلم فرض مي كنيم. تنها زماني ما به تجديدنظر در گفتمان هاي خود مي پردازيم كه دچار مشكلي باشيم و ارتباطات ما در بعد فردي و اجتماعي به بن بست رسيده باشد. اينجاست كه ما شاهد يك رويارويي مستقيم با گفتمان هاي مسلم پنداشته خود خواهيم بود. به طور مثال مفهوم تشنگي براي ما مشخص است، اما اگر چندين روز آب نخورده باشيم آن گاه مفهوم تشنگي را به صورتي ديگر در گفتمان هاي خود درك خواهيم كرد. در اين صورت ارتباط ما با تشنگي يك ارتباط وجودي مي شود نه يك ارتباط هايدگر معرفت شناختي اين گذار از سبك معرفت شناختي به وجودي را تحت عنوان تفاوت ميان دانستن و فهميدن مطرح مي كند. بنابراين از اين لحاظ پژوهش مي تواند معنايي كاملا متفاوت ايجاد كند. در يك معنا گاهي وقت ها ما در زمينه پژوهش صرفا در معناي معرفت شناختي گام برمي داريم و از پارادايمي پيروي مي كنيم كه در آن محقق از قبل توانمندي و اقتدار خود را مسلم فرض مي كند. در اين صورت همان طور كه فوكو در گفتمان هاي قدرت مي گويد، اگر قرار باشد چنين ارتباطي بين موضوع و محقق وجود داشته باشد، موضوع تحقيق يك شكل انفعالي محض به خود خواهد گرفت. در صورتي كه در معناي وجودي قضيه يعني در هرمنوتيك نقاد و هرمنوتيك تفسيري موضوع تحقيق بخش مهمي از هويت خود محقق را دارا خواهد بود به اين معنا كه هويت محقق ارتباط مستقيمي با موضوع تحقيق مي يابد. به اين ترتيب ما مي توانيم از درك هاي قديم خود فاصله گرفته و با استفاده از استعاره هاي جديد در ايجاد گفتمان هاي نوين، پژوهش خود را به صورت فعال و زاينده اي مطرح كنيم. و در اينجاست كه پژوهش نقش بسيار مهمي را در ارتباط با تكوين جريان هاي اجتماعي هم در ارتباط با خود محقق و هم در ارتباط با موضوع تحقيق ايجاد خواهد كرد. ولي تا زماني كه در پارادايم هاي مسلم پنداشته خود تجديدنظر نكنيم و از آنها فراتر نرويم، خواه ناخواه سوژه ها و موضوعات تحقيق ما تصريحي خواهد بود از همان مسائلي كه ما از قبل آنها را پذيرفته ايم. ارسطو در جايي مي نويسد: اگر ما تنها روي فعليت ها تكيه كنيم از بالقوه ها دور خواهيم بود بدون ترديد اگر به اين مسئله فكر كنيم كه آن چيزي كه هست، همين است كه هست، آن گاه تفكر فعال و نقاد و خلاق در حوزه تحقيقات علوم انساني و اجتماعي نقشي نخواهد داشت.