Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811012-59398S1

Date of Document: 2003-01-02

داستانك گل ... امشب ديگر همه چيز را طاقتم مي گويم تمام شده، خسته شدم از بس كه در دلم با او حرف زدم، گله و شكايت كردم، متهم كردم، تبرئه كردم، فحش و ناسزا گفتم، حق و ناحق گفتم و سر آخر هم تركش كردم. خودش هم مي داند كه گره زندگي مان كجاست و بايد فكري برايش بكند. آخر تحمل كردن هم حدي دارد. امشب همه چيز براي عقده گشايي دلم آماده است بله، بعد از شام حتما به او مي گويم و حسابي با او حرف مي زنم... صداي زنگ او را به طرف در كشاند ولي تنها كاري كه در مقابل دسته گل سرخ توانست انجام دهد لبخندي از ته دل و از سر عشق بود و قطره اشكي كه روي گلبرگ قرمز چكيد. مرجان كاشانيان